‏نمایش پست‌ها با برچسب مجاهدین خلق. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مجاهدین خلق. نمایش همه پست‌ها

جمعه، فروردین ۲۲، ۱۳۹۹

آری مسعود رجوی این است - بخش سوم - قسمت اول - زنده یاد دکتر زری اصفهانی


در قسمت قبل اندکی در مورد اسلام (و یا بطورکلی مذهب مجاهدین خلق اشاره ای کردم. بدلیل همه بحثهایی که در این رابطه شده است و میشود و برداشتهای مختلفی که افراد برحسب مواضع سیاسی شان از ایدئولوژی مجاهدین میکنند و اتهاماتی که میزنند و مثلا کل اعتقادات آنها را با مذهبیون ارتجاعی یکی می دانند و میگویند که اختلافی بین اسلام اینها و آخوندها وجود ندارد و چنین چیزهایی لازمست توضیحاتی کوتاه در این رابطه اضافه کنم.
به عنوان فردی خارج از تشکیلات مجاهدین  که در مورد ادیان مختلف تحقیقات و علاقمندیهایی داشته ام، برداشتم از اعتقادات مذهبی مجاهدین در کل این است.
معتقدم که بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق بویژه محمد حنیف نژاد از میان مذاهب معروف دنیا و مطالعاتی که درمورد آنها داشتند یک خط اعتقادی جدید را استخراج نمودند. یعنی مذهب آنها  یک مذهب جدید و تلفیقی از عصاره کل مذاهب معروف دنیاست.
یعنی مذهب مجاهدین چکیده ای از آموزشهای ادیان تاریخی در زمینه  عدالت و همنوع دوستی و کمک به همنوع و محبت و اتحاد و مبارزه با ظلم می باشد. آنها در حقیقت مذهب را ظرفی برای گنجاندن آنچه که طی هزاران سال انسان بتدریج در زمینه های حقوق بشر، همنوع دوستی، کمک و محبت به همنوع، ایستادگی در برابر ظلم و کار و تلاش در جهت رشد و بهبود وضع زندگی و محیط زیست. از خودگذشتگی و منافع جمع را بر منافع خود ارجح دانستن. و همچنین مباحث عرفان ایرانی و وحدت گرایی در هستی و در جامعه و تعریف انسان به عنوان جانشین خدا برزمین که میتواند با تکیه به قدرت تفکر خود جهان را تغییر دهد و شرایط را بهبود بخشد. و چنین اصولی که طی هزاران سال دست آورد انسانها بوده است.
یعنی اگر بخواهیم ساده بگوییم، مذاهب معروف جهان را در غربالی ریخته. آنچه که عقب ماندگی است و مربوط به دوران های گذشته تاریخ است از آنها حذف کرده و هر آنچه را که میتوانسته در جهت اخلاقیات و معنویات به انسان ها کمک کند را برداشته اند.
مجاهدین به عنوان انسانهای تحصیلکرده و اهل مطالعه در حقیقت آنچه را که در همه کشورها در جهت بهبود وضع کلی انسانها انجام شده است را و تئوریهایش مدون شده است را جمع آوری کرده و در یک ظرفی به اسم مذهب ریخته اند، و نام این ظرف را هم اسلام گذاشته اند. و محتویات این ظرف را هم معتقدند که در روند تکاملی جامعه و برحسب زمان و مکان تغییر میکنند و سمت و سوی تکاملی می گیرند .
به این خاطر آنها مثلا به دینامیسم قرآن معتقدند. یعنی قرآن را یک کتاب جامد که هر چه در آنست همانست که هست نمی شناسند. و در زمانها و مکانهای مختلف تعبیرهای دیگری از آن استخراج کرده و تفسیرهای دیگری را از آن امکان پذیر میدانند ولی بطور مشخص آنها ماتریالیست نیستند به زندگی بعد از مرگ معتقدند و همچنین به وجود خدای واحد.
تعریف مذهب در چارچوب مارکسیسم این است که مذهب روبنا است یعنی جزئی از فرهنگ انسانهاست که  درطول زمان با تغییرات بنیادهای  اقتصادی و تغییرروابط اجتماعی متاثر از آن تغییر یافته است. مثلا در قرون وسطی بدلیل سلطه فئودالیته و بسته بودن جامعه و حاکم بودن روابط فئودالیستی مذهب نقش ویژه ای را در فرهنگ جوامع بازی میکرد. کلیسا محور تصمیم گیریهای سیاسی بود. روابط خانوادگی برپایه آموزشهای  کلیسا بود. حتی قوانین دادگاهها را هم همان کتابهای مذهبی و کشیشها و یا ملاهای مسلمان  تنظیم میکردند. بخصوص در جوامع اروپایی قبل از دوران رنسانس، که  کلیسا به عنوان یک نهاد در کنار نهاد پادشاهی و حتی  قوی تر از آن برجامعه حکومت میکرد.

اما به مرور با تغییر زیربنایی رابطه سرمایه و کار و نیاز سرمایه داری به  لیبرالیسم و آزادیهای اجتماعی و گریز از چارچوبهای دست و پاگیر کلیسا، بتدریج مذهب نقش اش را در روابط اجتماعی و تولیدی و سیاسی از دست داد. از سیاست و قوانین اداره کشورها بیرون رفت. و نهادی مستقل و بیشتر معنوی را بوجود آورد
ریزه کاریهای مذهب و شعائر و بقیه این مسائل موضوع صحبت ما نیست. زیرا آنچه واقعیت تاریخی است و میشود از عملکرد مجاهدین هم به آن رسید این است که در جامعه ای با فرهنگی که نزدیک به دوهزار سال با اسلام آغشته شده است برای یک مبارزه سیاسی در جهت عدالت اجتماعی و حقوق بشر نمیتوان بی اعتنا به این فرهنگ عمیق باستانی، توده ها را به سمت مبارزه طبقاتی سوق داد. گرچه مذهب روبنای روابط تولید است اما بی شک خود تاثیر متقابل خود را هم دارد و مثلا همانطور که در قرون وسطی عاملی در جهت سدکردن روند تکاملی جامعه شده بود، در زمان حال هم میتواند جلوی رشد فرهنگی و اجتماعی و حتی سیاسی و اقتصادی
جوامع را هم بگیرد. و پروسه رشد درآن زمینه ها را کند کند.
بنابراین اسلام مجاهدین هیچ شباهتی به اسلام آخوندها ندارد. و از بیخ و بن متفاوت است. و بدلیل دینامیسمی که برای این مساله یعنی مذهب قائل بوده اند راه را برای برداشت های متکامل تر و صحیح تری از کتب باستانی مذهبی بازگذاشته اند و هیچ نوع دگماتیسمی دراین رابطه و تعبیرات و تفسیرات جدیدتراز نوشته های قدیمی مذهبی را قائل نیستند. 

پنجشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۹۹

آری مسعود رجوی این است - بخش دوم - قسمت دوم - زنده یاد دکتر زری اصفهانی


اگر آن اصول چند گانه ای که مسعود رجوی در زندان در سال 1354 در تعریف دوباره مجاهد خلق و مرزبندیهاش انجام داد، انجام نشده بود، مجاهدین خلق توان ایستادگی در برابر ارتجاع را چه در همان زمان و چه بعد در زمان خمینی نمی داشتند. اگر مرز همان نقطه استثمار تعییین نمیشد، تفاوت چندانی بین اسلام آنها و اسلام خمینی بوجود نمی آمد  و آن پتانسیل عظیم اجتماعی که لایه به لایه نیروهای پیشرو و رادیکال جامعه مثل زنان، دانشجویان، دانش آموزان و کارگران و طبقه کم درآمد را به آنها وصل میکرد  امکان پذیر نمیشد.
بدون کار تئوریک رجوی، مجاهدین خلق حداکثر میتوانستند همان تفکر ملی مذهبی ها (مثل بازرگان) را داشته باشند که ایده های مذهبی شان قابل تدوین و تبدیل به یک تئوری پیشرو نبود. مهندس بازرگان و ملی مذهبی ها، لیبرال هایی بوده اند که دستگاه عقیدتی شان هرچند به سمت سکولاریسم متمایل بود (و هست)، اما یک دستگاه منسجم قابل تدوین نیست. آنها دیدگاه ضد طبقاتی نداشتند و به جز آیت الله طالقانی که در تفسیرهای قرآن اش به مسئله استثمار و طبقات اشاره هایی کرده است. و دراین رابطه از بقیه پیشروتر بود ولی سایرین، مسلمانان متدینی بودند که چندان تضادی با سرمایه داری نداشتند. هرچند البته معتقد به حضور دین در دولت بصورتی که بعد از انقلاب بوجود آمد نبودند.
بنابراین مسعود رجوی تئوریسین مجاهدین خلق بود ه است. و او بود که بدرستی عقاید حنیف نژاد و گروه اول مجاهدین خلق را تبیین کرد و تکامل بخشید.
بعد از انقلاب ضد سلطنتی و حتی در حول و حوش سرنگونی شاه ، گروههای مختلف مذهبی بوجود آمدند که اکثریت با رنگ و بوی مجاهدین خلق بودند. ولی وقتی به مسئله اقتصاد و تحلیل اقتصادی جامعه میرسید، میگفتند در این مورد با مجاهدین خلق یکی نیستند و آن تئوریهای اقتصادی که از آن صحبت میکردند، منبعی به جز همان رساله های آیت الله های اسلامی نداشت.  هیچ اندیشه رادیکالی برای حل معضلات اقتصادی یک جامعه طبقاتی  نداشتند و هرچند دلسوز طبقه کارگر و کم درآمد بودند ولی ریشه یابی مشکل که کارکردها ی سیستم سرمایه داری  بود (مثل  ارزش اضافی، عدم تملک بر حاصل کار و بردگی نوین کارگران را) نمیتوانستند بطور ریشه ای تحلیل کنند و خود به خود به یک تفکر رفرمیستی دراین رابطه گرایش می یافتند و دستگاه تئوریکشان قادر به ایجاد تحولی جدی در جامعه نمیتوانست باشد.
بنابراین وقتی فردی زندانی میشد، و گفته می شد که او بارجوی است، معنایش برای دوستانش در بیرون این بود که او هم به مبارزه طبقاتی معتقد است و هم به مبارزه مسلحانه و هم به مارکسیست ها نزدیک تراست تا آخوندها!
پس در این قسمت متوجه شدیم که ایجاد اصول مدونی برای ساختن دوباره سازمان مجاهدین ویران شده چه اهمیت بزرگی داشت. و نقش مسعود رجوی دراین رابطه برجسته میشود. او از افتادن مجاهدینی که مانده بودند در چاه ویل اندیشه های عقب مانده آخوندی جلوگیری کرد.
بارها از زندان خبرمی آمد که فلانی پشت در کمون رجوی مانده است. مسعود رجوی در آن هنگام هم در زندان همه سازمان را دوباره عضو گیری کرده بود. همان کاری که در انقلاب ایدئولوژیک سال 1364 انجام داد.

دوشنبه، دی ۳۰، ۱۳۹۸

مسعود رجوی ـ یک تعهد مشخص


«فراخوان و پیشنهاد و آنچه درباره بازگشت به جبهه مردم ایران گفتم، هر چند به اقتضای وضعیت و آرایش سیاسی موجود با اسامی مشخص همراه بود اما اختصاصی نیست بلکه فراگیر است.

به دیگران هم در این آزمایش تاریخی خوشآمد می‌گوییم. می‌گوییم که اگر راست می‌گویند، گریبان مجاهدین را رها نموده، یقه ملا را بچسبند. این را هم اول به خودمان می‌گوییم که هرگز و هیچ‌گاه شروع کننده خصومت و ضدیت و تعارض با احدی غیراز دیکتاتوریهای شیخ و شاه نبوده‌ایم. اغلب تا مدتهای مدید فروخورده‌ایم تا وقتی که طرف مقابل از حد گذرانده باشد، به‌نحوی که اگر به جوابگویی نمی‌پرداختیم، دیگر ضعف و ذلت تلقی می‌شد. و هیهات منّا الذله...

اما فراتر از این حرفها، من برای اثبات صدقِ عرایضم، باید تعهد مشخصی هم ارائه کنم تا کسی گمان نکند که سودای دیگری جز آزادی و حاکمیت جمهور مردم دارم. از آنجا که به هرحال کسی باید پا پیش بگذارد و امید و اعتماد پرپر شده از سوی خمینی و اعقاب عمامه‌دار و بی‌عمامه‌اش را جبران کند و آب رفته را از این حیث به جویبار وجدانهای خنجر خورده و ضمایر خیانت شده برگرداند، اعلام می‌کنم که پس از وفای به عهد در آزادی ایران‌زمین از چنگ رژیم ولایت فقیه و تشکیل مؤسسان منتخب مردم ایران، از هر گونه مقام و منصب و از هر گونه شرکت در انتخابات و هر دولتی که باشد، تحت هر نام و عنوان، معذورم. عضویت در سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران، چنان‌چه شایسته آن باقی بمانم، برایم کفایت و کمال مطلوب است.

البته می‌دانم که خیانت خمینی به عهد و پیمانهایش، مخصوصاً به تعهداتی که قبل از رسیدن به قدرت اعلام کرده بود؛ کلمات را ذبح و مُلوث کرده و جایی برای اعتماد به تعهدات باقی نگذاشته است. اما این هم هست که مجاهدین با دریای خون و سلسله جبال ایستادگی در تاریخ معاصر ایران نشان داده‌اند که در سوگندها و تعهدات خود جدی هستند. بنابراین، امیدوارم بتوانم در جریان عمل، در عهدی که با خود و خدای خود از روز۳۰خرداد بسته‌ام و آن را با شما در میان می‌گذارم، اعتماد کسب کنم.

از روز ۳۰خرداد سال ۱۳۶۰ که بالاترین و شکوهمندترین مقاومت سازمان‌یافته تاریخ ایران در برابر ارتجاع و دیکتاتوری آغاز شد، و از روز بر خاک افتادن اولین دسته شهیدان آزادی، با خود و خدای خود عهد بستم که حتی اگر به رستگاری شهادت نرسم، چنان‌چه عمری باقی بود، با تدوین و تکمیل ۴کتاب ناتمامِ تبیین جهان، انسان، تاریخ و شناخت، اینچنین دفتر ایام را با هدیه به نسل جوان ببندم.

در یک کلام، برترین و بالاترین خواسته برای خودم این است که می‌خواهم "مجاهد" بمانم و "مجاهد" بمیرم. فقط همین. البته با استعانت از خدا و دعای خیر شما.»