‏نمایش پست‌ها با برچسب خمینی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خمینی. نمایش همه پست‌ها

دوشنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۹۹

مسعود رجوی نامی که قلب ‌ها را بهم پیوند می‌دهد ـ از: حبیب سیف‌الدین

 


بعد از انقلاب ضدسلطنتی، در یک فضای نسبتا باز سیاسی چیزی حدود ۲۱حزب و گروه در شهر ما پاوه، دفتر داشتند. از احزاب کردی گرفته تا جریانات مارکسیستی و مذهبی فعالیت می‌کردند. انتخاب یک مسیر درست در بین این همه جریانات سیاسی، برای فردی چون من که فقط ۱۵سال سن داشتم، سخت بود. تا اینکه سرکوب وحشیانه پاسداران رژیم در پاوه شروع شد و با جنایاتی که خمینی ملعون در پاوه مرتکب شد، برایم مسجل شد که باید با این جنایتکاران جنگید.

اما اینکه کدام را برای مبارزه انتخاب بکنم سردرگم بودم تا اینکه توسط پسر عموی شهیدم سیف‌الدین سیف‌الدینی که در دانشسرای کرمانشاه درس می‌خواند، همچنین با خواندن دفاعیات مهدی رضایی و زندگی‌نامه شهدای اولیه سازمان در زمان شاه، با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شدم. از آن تاریخ به‌بعد در کسوت یک ملیشیا با فروش نشریه مجاهد در مدت زمان فاز سیاسی، پیام سازمان را به‌میان توده‌های محروم و زحمتکش می‌بردم.

در این مدت دوبار توسط پاسداران دستگیر و به‌فاصله کمی آزاد شدم. چندین بار خانه پدریم مورد حمله و بازرسی پاسداران و جاش‌ها قرار گرفت. بعداز ۳۰خرداد یک بار درخیابان دستگیر شدم ولی درحین انتقال به‌سپاه از خودرو پائین پریده و فرار کردم. بار دوم سر قرار دستگیر شدم؛ این بار هم از دست مزدوری که کلت را روی شقیقه‌ام گذاشته بود فرار کردم ولی چند ماه بعد دستگیر شدم. بعد از نگه داشتن ۸روز در زندان پاوه، مرا به‌زندان دیزل‌آباد کرمانشاه انتقال دادند که به‌مدت ۳سال در آنجا زندانی بودم و از نزدیک شاهد خیلی از رشادت‌ها و مقاومت‌های زندانیانی بودم که با نام پاک رجوی به‌عهد خویش وفا کرده بر تیرک‌های تیرباران و طناب‌های دار بوسه زدند. به‌قول اشرف شهیدان جهان خبردار نشد در زندان‌ها چه بر سر زندانیان آمد و چه بر آن‌ها گذشت. البته باید به‌عنوان یک زندانی اذعان بکنم اگر مقاومت‌ها و رشادت‌هایی صورت می‌گرفت اگر حلاج‌وار نسل ملیشیا به‌دار کشیده می‌شدند، اگر تا ورای طاقت انسان کابل و شلاق و شکنجه را تحمل می‌کردند و به‌سخره می‌گرفتند، اگر جلادان و شکنجه‌گران را به‌تسلیم می‌کشاندند یک راز و رمز بیش نبود آن هم عشق به‌مسعود و الهام گرفته از نام پاک رجوی بود. این واقعیتی است که دشمن بعداز سال‌ها همچنان به‌آن اعتراف می‌کند همین واقعیت در تابستان۶۷ در یک قتل عام ضد بشری باز به‌اثبات رسید ۳۰۰۰۰گل سرخ با نام رجوی و کلمه مقدس مجاهد برعهد خود وفا کردند.

اینکه پس از دهه‌ها، فداکاری و مجاهدت و به‌یمن همان خون‌ها، رژیم جنایتکار خامنه‌ای رو به‌سقوط است و برای خلاصی از کابوس سرنگونی به هر دری می‌زند و به‌قول خودش جایی نیست که کاری برعلیه نظام شده باشد ولی مجاهدین در آن دخیل نباشند، در چنین شرایطی است که اطلاعات آخوندی به‌سیاق همیشگی خود برای خلاصی از بحران سرنگونی، مزدوران پیشانی سیاه خود را در یک کر هماهنگ شیطان سازی علیه مجاهدین و مقاومت ایران بکار گرفته تا بلکه به‌زعم باطل خود آهنگ سرنگونی‌اش را کُند کند. یکی از این مزدوران، مأمور نفوذی، ایرج مصداقی با فرهنگ لمپنی و آخوندی البته نه با عبا و عمامه و نعلین، بلکه با فکل و کراوات است که هرچه رذالت و دنائت از وجود کثیفش ترشح می‌کند را به مقاومت و رهبری پاکباز آن نسبت می‌دهد و از طرف دیگر رندانه و شیادانه مدعی خونخواهی شهدا شده و خود را صدای زندانیان معرفی می‌کند. من به‌عنوان یک زندانی به‌این مأمور نفوذی وزارت اطلاعات می‌گویم از روزی که در گشت‌های کمیته به‌شکار مجاهدین پرداختی نه آبرو نه شرف و نه انسانیتی برای خودت باقی نگذاشتی. زوزه‌هایی که این روزها می‌کشی از همان نقطه شروع شده است. در اینجا نمی‌خواهم به‌تک تک یاوه‌ها و توهمات این مأمور نفوذی رژیم پاسخ بدهم چون حقیرتر از آن است که به اراجیفش پاسخ بدهم فقط این را می‌گویم و می‌گذرم. آنچه که در رسانه‌های وزارت اطلاعات علیه رهبر مقاومت نشخوار می‌کند لایق و شایسته خود و امام گوربه‌گورش و خامنه‌ای جنایتکار است.

در اینجا می‌خواهم گواهی بدهم که تمام زندانیان مجاهد چه آن‌هایی که شهید شدند و چه آن‌هایی که زنده مانده‌اند هویت شان را از یک نام گرفته‌اند «رجوی» و همین نام است که قلب‌ها را به‌هم پیوند می‌دهد و دشمنان را خوار و خفیف می‌کند.

به‌چند نمونه که خود شاهد آن بوده‌ام اشاره مختصر می‌کنم. در همان ابتدای ورود به‌زندان دیزل‌آباد، سه جرم را پیش رویم گذاشتند. سنی مذهب، کرد بودن، هوادار مجاهدین. این سه جرم! کینه و غیظ آن‌ها را بیشتر بر می‌انگیخت مخصوصا اینکه مذهبت سنی باشد ملیتت کرد باشد هوادار مجاهدین هم باشی. شکنجه‌گر درحین شکنجه بارها می‌گفت اگر بقیه مجاهدین را یک‌بار باید اعدام کرد تو و امثال توی منافق را باید سه‌بار اعدام کرد. رجوی برای توی سنی مذهب کُرد چه ویژگی دارد که جذب او شدی؟ مگر نمی‌دانی او مدعی نماینده شیعه علوی است؟ به‌یاد دارم روزی اسامی نفرات را از من می‌خواستند همه‌اش انکار و اظهار بی‌اطلاعی می‌کردم تا اینکه شروع به‌زدن کردند. برای اینکه نفسی بگیرم با دست اشاره کردم نزنید می‌گویم یک برگه جلویم گذاشتند گفتند چارت تشکیلاتی شهر خودتان را بکش. اسم رجوی را بالای صفحه نوشتم بعداز آن سردارشهید خلق و تعدادی از شهدا و در نهایت هم اسم خودم را نوشتم. حالت پاسداران و شکنجه گران در آن صحنه خیلی دیدنی بود با دیدن اسم رجوی آتش گرفتند وحشیانه روی سرم ریختند اما آنچه که برای خودم درآن شرایط سخت و نفس‌گیرداشت با نوشتن نام رجوی قوت قلب گرفتم و آماده مرحله بعدی شدم.

نمونه دوم در تابستان ۶۲ من در اتاق معروف به اتوبوس در بند ۲۵ زندان دیزل‌آباد بودم خبر رسید یکی از بچه‌ها را دستگیر کرده و خیلی شکنجه کرده‌اند و در اتاق بغلی ما می‌باشد. نوبت هواخوری آن‌ها بود بعد از آن‌ها نوبت ما می‌رسید وقتی که همه آن‌ها را به‌داخل اتاق بردند، درب اتاق ما را بازکردند و به‌هواخوری رفتیم. دیدم آن نفر جدیدالورود، گوشه حیاط هواخوری نشسته و از شدت شکنجه نمی‌توانست راه برود علتی هم که فراموش کرده بودند او را به‌داخل بند ببرند همین بی تحرکی او بود. ما ابتدا می‌بایستی موضع او را بدست می‌آوردیم که در چه وضعیتی است اگر روی موضع است فضای زندان را به‌او منتقل بکنیم، آنتن‌ها و جاسوس‌های خائن را به‌او بشناسانیم. این کار در آن شرایط پراختناق زندان، خودش یک عملیات محسوب می‌شد. من نزدیک او شدم اسمش را پرسیدم خودش را مسعود معرفی کرد من نزد بچه‌ها برگشتم گفتم کارمان را ساده کرد توضیح دادم در زمان کاندیداتوری برادر مسعود در شهر ما یک شعار بود به‌زبان کردی آن را می‌دادیم شعار این بود کاک مسعودی به‌ریه زی م قو درتهٔ دا به‌هه زی م (نیرو و توان و قدرتم را از نام برادر مسعود عزیز می‌گیرم) من می‌روم در کنار او این شعار را زیر لب تکرار می‌کنم از واکنش او می‌شود فهمید که موضع کنونی او چه می‌باشد. رفتم و آنچه را که مد نظرم بود، انجام دادم. وقتی که با شعار مواجه شد علی‌رغم درد شدیدی که داشت نگاهی به‌من انداخت و با لبخند گفت می‌دانم منظورت از نام مسعود من نیستم من هم توان و انرژیم را از آن نام می‌گیرم. این سرآغاز عهد و پیمانی بود که با آن شهید والامقام تا روز شهادتش بستم.

نمونه سوم در تابستان ۶۱ در بند شهربانی بلوک ۲طبقه ۲ بودیم. موقعیت بند ما مشرف به‌میدان تیرباران بود که در پشت آشپزخانه واقع شده بود هر شب صدای شلیک شنیده می‌شد. در یکی از این شب‌ها شاهد پیکار ۶شیرزن مجاهد خلق بودیم که با شعار مرگ برخمینی و درود بر رجوی، آن شب ظلمانی ایران زمین را پر از ستاره کردند. به‌محض اینکه چراغ‌ها خاموش شد فهمیدم پاسداران خمینی ملعون، امشب برنامه خواهند داشت هنوز زمان زیادی نگذشته بود صدای آمبولانس‌ها به‌گوش رسید که در خارج از میدان تیر پارک کردند بعداز چند لحظه آن خواهران مجاهد را به میدان تیر آوردند. ما ابتدا نمی‌دانستیم چند نفر هستند. با شنیدن صدای آن جنایتکاری که کیفرخواست آن‌ها را با بردن اسامی می‌خواند، فهیمدیم چه تعدادی هستند. اما آنچه که سکوت آن شب ظلمانی را درهم می‌شکست، طنین شعارهایی بود که این خواهران می‌دادند. (مرگ بر خمینی، درود بر رجوی، درود بر سازمان پرافتخار مجاهدین خلق، الله اکبر) پیوسته و مستمر این شعارها داده می‌شد تا اینکه صدای رگبار در تمامی محوطه زندان پیچید و جنایتی دیگر بر هزاران جنایت خمینی و رژیم جنایتکارش افزوده شد. اما در نقطه مقابل برگ زرینی بر تاریخچه سازمان افزوده شد که عنصر مجاهد خلق بر سر عهد و پیمانش با آرمان و نام رجوی تا به آخر خواهد ایستاد. آن شیرزنان در میان انبوه پاسداران تا دندان مسلح که آن شب حماسی را خلق کردند، عبارتند از مجاهدین شهید گیتا دهقان، نرگس خزایی، عاطفه بهاردوست، طاهره محمدکیا، ژاله مولایی و مرضیه اسکندری. یادشان گرامی و راهشان پر رهرو.

نمونه چهارم: در ماه رمضان۶۱ دو ملیشیا ۱۷و ۱۸ساله به نام‌های عبدالرضا کرمی و عبدالرضا جوادی در بند ما را برای اعدام بردند. لحظه رفتن تمام نفرات در دو طرف کریدور صف کشیده بودیم آخرین وداع را با آن‌ها می‌کردیم هر کسی یک چیز هنگام در آغوش گرفتن آن دو قهرمان در گوش آن‌ها زمزمه می‌کرد به من که رسیدند بغض گلویم را گرفته بود، عبدالرضا را بغل کردم به‌من گفت «چرا ناراحت هستی ما جای دوری نمی‌رویم با موسی ملاقات داریم من سلام شما را به او می‌رسانم اگر تو هم از اینجا بیرون رفتی حتما برو مسعود را از نزدیک ببین از طرف من او را ببوس و سلام من را به او برسان. خیلی آرزو داشتم از نزدیک مسعود را ببینم.»

از این موارد زیاد دیده و بیاد دارم ولی متأسفانه مجال نوشتن همه آنها نیست.

در پایان یک جمله خطاب به خلیفه ارتجاع، نه به مزدور نفوذی و سایر مزدوران، بلکه به اربابشان دارم که حلقه مزدوری و خودسپاری وزارت بدنام اطلاعات را بر گردن آن‌ها انداخته و همچون بوزینه‌گان آن‌ها را به اشکال مخلتف به نمایش می‌گذارد. نسل ما با نام و کلام مسعود رجوی آشنا شد و مبارزه را انتخاب کرد، همراه یاران وفادار برادر مسعود در این سالیان پرتلاطم پشت سرش طی طریق کردیم و به‌آن افتخار می‌کنیم. سازمان مجاهدین با انقلاب ایدئولوژیکی درونی در سال ۱۳۶۴ و قرار گرفتن خواهر مریم در مدار رهبری با جهشی کیفی سازمان را برای همیشه بیمه و تضمین کرد. بطوریکه بعداز ۴۰سال شیطان‌سازی و انواع و اقسام توطئه‌ها و دسیسه‌ها می‌بینیم که چطور آرمان رجوی در جامعه مسیر خود را باز کرده و پیش می‌رود تا برای همیشه کاخ دجالان و دیکتاتورها را در هم بشکند.

بله روز رهایی مردم ایران نزدیک است و آن روز همه جنایتکاران و خائنین در پیشگاه عدالت قرار خواهند گرفت.


حبیب سیف‌الدین

شهریور ۱۳۹۹

شنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۹۹

مسعود رجوی از نگاه دیگران

 


آزاده عالمیان - فرانسه (سخنرانی در مراسم پنجاه و ششمین تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران)


۵۶سال پیش جوان ۲۶ساله ای پس از ساله ها تلاش در سودای آزادی قدم در راهی نو گذاشت. او جهان را بدون هرگونه استثمار آرزو می کرد و جامعه را بی طبقه و این همه را زیر سقف توحید نام او محمد حنیف نژاد بود.

وقتی که شاه در رویای کشتن آزادی خون حنیف و یارانش را بر زمین ریخت هرگز فکر نمی کرد که از این بذر سالها بعد سازمان برومندی سر برآورد که بیشمار زن و مردم مبارزه به پیشگاه آزادی تقدیم کند. آنگاه، سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران در برابر هیولای ارتجاع قد برافراشت.

این بار خمینی بود که خون می ریخت. در سال ۶۰ به فاصله یک هفته عموی کوچک و عموی بزرگم با همسر ۵ماهه باردارش تیرباران شدند.

مادرم، در شماره هزاران زنی بود که در همان شکنجه گاه اوین که شاه ساخته بود، به بند کشیده شد و تقدیر بر این بود که من که کودکی ۳ساله بیش نبودم همراه با او شاهد اسارت و شکنجه نسلی از زنان میهنم باشم. 

راه حنیف بنیانگذار در مریم امتداد یافت و در هزاران زن مجاهد تکثیر شد.

زنان و مردم مجاهد طی بیش از ۴دهه نبرد طاقت فرسا ناگزیر به عبور از تنگناهای جدیدی از نبرد فرزند انسان برای دستیابی به آزادی شدند. گذشتن از عواطف و علایق فردی، خانواده و همسر گامی فراتر از ایثار و فدا برای پاسخگویی به این مبارزه سخت بود. با این حال راه و رسم حنیف مسیر خود را از میان هزاران توطئه و نیرونگ تیر و تبر و بمب و موشک و محاصره طی کرد تا به نقطه عطف خود یعنی به حضور هزار زن در صفوف شورای مرکزی سازمان مجاهدین در اشرف۳ رسید.

براستی که هر روز بیشتر می فهمم که برادر مسعود چه نقشی در رویارویی با رژیم آخوندی ایفا کرده و چگونه باعث شده است که زنان بیشترین نقش را در مبارزه و رهبری آن ایفا کنند. او وقتی که علیه ارتجاع خمینی شمشیر کشید تمامیت این ارتجاع و از جمله دجالیت و دین فروشی و زن ستیزی را هدف قرار داد. به همین خاطر او این ظرفیت عظیم را به وجود آورد که زنان به جای این که در پستوهای ارتجاعی بپوسند و یا به کالا و یا پیچ و مهره ای در زندگی بورژوایی تبدیل شوند و یا در بهترین حالت نقشهای دست چندم در احزاب و سازمانهای سیاسی پیدا کنند، در خط مقدم نبرد علیه فاشیسم دینی و در رهبری یک جنبش انقلابی قرارا بگیرند آن هم نه بصورت تک نمود و استثما بلکه جریان وار. آن هم در راس بزرگترین سازمان انقلابی و حزب سیاسی میهن ما. 

برادر مسعود تاروپود عقیدتی و سیاسی و تشکیلاتی رژیم خمینی و مزدوران و دست نشاندگان و همین طور متحدان غربی رژیم را به چالش کشیده است. به همین خاطر همان گونه که او کانون عشق و علاقه و آمال و آرزوی یک خلق اسیر است و جوانان میهنمان آینده را در او و سازمانش و عقاید و افکارش جستجو می کنند رژیم و مزدورانش از کین توزی، لجن پراکنی، توطئه های تروریستی و سیاسی علیه او فروگذار نمی کنند. بگذارید هر چه می خواهند بگویند هر توطئه یی می خواهند بکنند آنها با اراده مردم ایران و ما زنان و مردم جوان هیچ غلطی نمی توانند بکنند. این یاوه گوییها تنها ایمان ما به مسعود و مریم و اراده ما برای جنگ با آخوندها را ۱۰۰ چندان می کند. 

حاضر حاضر حاضر

چهارشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۹۹

مسعود رجوی از نگاه دیگران

 


احمد معین منش - آمریکا (در مراسم پنجاه و ششمین سالگرد تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران)

با سلام و با تبریک به مناسبت آغاز پنجاه و ششمین سال تاسیس سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ایران به همه شما درود می فرستم.

سی و اندی سال پیش فریاد هل من ناصر مسعود رجوی آتش به جانم زد و خود را مرید و رهرو او یافتم. مسعود طی این سالیان بجز درس صدق و فدا، گذشت و مایه گذاری بیشتر - چیزی به ما نیاموخته است. یکبار او گفت:‌همه چیز در شما در تک تک شما، در قلب و روح و ضمیر و دستهای توانا و گامهای استوار شما خلاصه می شود. حق و آزادی را به رایگان به هیچ ملتی هدیه نمی کنند. باید برای آن قیمت داد. او خود اولین و بالاترین نمونه پرداخت حداکثر است. او کسی است که حاضر نیست سر سوزنی از حقوق خلق و سازمانش کوتاه بیاید... حاضر نیست به هیچ شغالی باج بدهد. ۴۰ سال است سر سوزنی از اصل نه شاه و نه شیخ کوتاه نیامده است.

بی جهت نیست که این همه با او دشمنی می کنند و شجره خبیثه شاه و شیخ بر سر او ریخته و درونمایه کثیف خود را نثار او می کنند. خمینی در سال ۶۰ خطاب به مجاهدین گفت من اگر یک در هزار احتمال می دادم که شما از راهتان برگردید طور دیگری رفتار می کردم. آری مسعود حاضر نبود یک سر سوزن از راه آزادی و استقلال ایران کوتاه بیاید. اینجاست که من فلسفه انقلاب درونی مجاهدین را می فهمم یا باید از اصولت کوتاه بیایی و بر سر منافع خلق و میهن سازش کنی و مورد قبول واقع شوی و یا باید حداکثر قیمت را از خودت، از زندگی فردیت، از زن و فرزند و خانواده ات و از حیثیت و آبرویت بدهی. مجاهدین راه دوم را برگزیدند و از همین رو ۴۰ سال است که دست تنها و یک تنه در مقابل رژیم ایستاده اند. مجاهدین قیمت گزافی از خودشان پرداختند اما در عوض یک درس بزرگ برای تاریخ بشریت به جای گذاشتند. 

بگذارید بگویم هر یک از ما هواداران انسانیت خودمان را در شعاع این فداکاری بزرگ مجاهدین باز یافته ایم. هر چند ما نتوانسته ایم در کسوت مجاهدین در بیاییم اما، بدون انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین، مدتها پیش از ما به عنوان هواداران مجماهدین نیز اثری نمی ماند. ما در حوزه جاذبه انقلاب مجاهدین، توانسته ایم سرزنده و با نشاط و فعال و رزمنده باقی بمانیم.

اجازه بدهید من از طرف جامعه ایرانیان شمال کالیفرنیا، بر عهد و پیمان خودمان با سازمان مجاهدین و ارتش آزادیبخش تاکید مجدد کنم و بگویم مسعود رهبر ماست پیروزی از آن ماست.

در اینجا به فرمانده کل ارتش آزادیبخش می گویم: حاضر حاضر حاضر. 

جمعه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۹۹

آری مسعود رجوی این است



آری مسعود رجوی این است

سلسله مقالات زری اصفهانی
قسمت پنجم:
 در بخش های قبل از دین مجاهدین صحبت کردم و اینکه بدرستی آنچه را که مجاهدین به عنوان یک خط مذهبی
 توحیدی از کتب و مذاهب تاریخی کشف کردند و آنرا سرلوحه مبارزات اجتماعی و سیاسی خود قرار دادند یک دین جدید است . هرچند درتاریخ مبارزات سیاسی ایران از همان زمان علویان ببعد ، مذهب تشیع بدلیل داشتن تاریخ سرشار از مبارزه و فداکاری رهنمود ی برای توده های بپاخاسته و ضد ظلم بوده است
که بطور خاص جنبش کربلا و قیام امام حسین،بر علیه قدرت حاکم را سرلوحه خود قرار داده و این خط سرخ در طول تاریخ ایران کشیده شده است . اما آنچه که مجاهدین به عنوان ایدئولوژی و تئوری راهنمای مبارزه خلق های
 مسلما ن ایران و خاورمیانه برعلیه ستم طبقاتی و سیاسی تدوین نمودند بویژه به مساله استثمار بطور بنیانی پرداخته وآن را بصورتی علمی تبیین کرد ه اند. و با استناد به آیات روشنی از قرآن ،سرمایه داری و استثمار را به هرشکلی مردود اعلام کردند و اساس مبارزه خود را بر مبنای مبارزه طبقاتی و ضد استثماری گذاشتند
در کتاب های قدیمی مجاهدین از جمله اقتصاد به زبان ساده با استفاده از ترم های علم اقتصاد نوین ، تعریف های جدیدی از مسایل اقتصادی مطرح شده درقرآن و نهج البلاغه را تبیین کردند . ربا که معنای سود سرمایه است درقرآن ممنوع اعلام شده است 
در سوره بقره مى خوانيم: 
(يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقى من الربا ان كنتم مؤمنين. فإن لم تفعلوا فأذنوا بحرب من الله و رسوله.و ان تبتم فلكم رؤوس أموالكم لا تظلمون و لا تظلمون.)1
اى گروندگان به خدا, دربرابر خدا وند تقوی پیشه کنید ، و آنچه از ربا در دست شما مانده , بگذاريد و بگذريد, اگر ايمان آورده ايد.
پس اگر باز نأيستيد از ربا خوارى, پس به جنگ با خدا و رسول او برخاسته ايد, و اگر توبه كنيد و 
باز گذاريد آن را, سرمايه شما از آن خودتان است. نه شما ستم كار باشيد و نه ستم كش.
«اگر به ربا خواری ادامه دهید به جنگ با خدا و پیامبرش برخاسته اید »

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۹۹

آری مسعود رجوی این است




سلسله مقالات زری اصفهانی 
 ادامه قسمت چهارم:
بنابراین تا اینجای قضیه متوجه شدیم که دین مجاهدین بر پایه همین آیات مشخص از قرآن درابتدای امر بنا شد . 
جامعه ای که یتیم را از خود براند، جامعه ایست برپایه ظلم و استثمار . 
جامعه ای که ثروت های عمومی آن در کنترل و قدرت نهادهای دولتی باشد و یا درانحصار مالکیت های خصوصی و نفعش به اکثریت مردم محتاج نرسد ، 
جامعه ایست طبقاتی و نمیتواند اثری از چنین مذهبی داشته باشد . 
مذهبی که میگوید حتی اگر یتیم را از در خود برانی دین و مذهب ات واقعی نیست  ، مذهبی نیست که با مالکیت خصوصی ابزار تولید سرسازگاری داشته باشد و یا با طبقات اجتماعی و استثمار کارگران و فقر کشاورزان و دیگر اقشار کم درآمد.
پس اصل اول دین در اینجا اعتقاد به یگانگی اجتماعی و اقتصادی انسان هاست .
 اعتقاد به برابری در جامعه و اینکه استثمار نباید باشد و با استثمار باید مبارزه کرد وبا مالکیت خصوصی ابزار تولید باید مبارزه کرد . و با فقر باید مبارزه کرد و همچنین در تائید مساله ممنوعیت مالکیت برابزار عمومی تولید و ثروت های جامعه این آیه از قرآن باز قابل استناد میتواند باشد، 
«لیس للانسان الا ما سعی" آیه ۳۹ ، سوره نجم» . 
برای انسان هیچ چیزی به جز دست رنج خودش و آنچه "که برای آن تلاش کرده است وجود ندارد . و ایضاء آیات مربوط به ربا که ربا ( سود پول ، بدون ایجاد تغییر و تحولی درآن حرام اعلام شده است ) 
حالا فقط تصور کنید که مثلا به جای خمینی ، آیه الله طالقانی که روی این نمونه آیات قرآن انگشت گذاشته است و حقیقت دین را برابری اجتماعی ، اقتصادی انسان ها ترجمه کرده است، درابتدای انقلاب ضد سلطنتی رهبری مذهبی توده های مردم را به عهده میگرفت، چه تغییرات شگرف سیاسی و اجتماعی و اقتصادی درایران پدید
 می آمد . 
کسی که معتقد به ایجاد شوراها بود و درمجلس برای اعتراض به ساخت و بافت طبقاتی مجلس روی زمین می نشست و بشدت از قشر کارگران و دیگر اقشار کم درآمد جامعه، حمایت میکرد . و وقتی فرزند کمونیست اش دستگیر شد، به این دستگیری بشدت اعتراض کرد و خودش تحصن کرد.
 پس می بینید که اسلام مجاهدین از اسلام آخوندها بشدت متفاوت است و تفاوت اصلی هم برسر اصلی تر ین مساله جامعه یعنی طبقاتی بودن و اختلاف عظیم طبقه پردرآمد با طبقه کم درآمد است .
و به این ترتیب بنیانگذاران سازمان مجاهدین وقتی این خط اصلی یعنی عصاره ضد استثماری بودن مذهب را استخراج کردند، برای تدوین یک ایدئولوژی ضد استثماری به مطالعه همه دست آوردهای علمی وتاریخی پرداختند. و مارکسیسم را به عنوان علم اقتصاد زمان برای تبیین تضاد های اجتماعی و تاریخی و چگونگی کارکردهای تاریخی مالکیت خصوصی و ارزش اضافی و چنین مقولاتی، برگزیدند. 
و درنهایت به این نقطه رسیدند که مسلح کردن توده ها به یک ایدئولوژی 
ضد استثماری که از بطن مذهب مورد اعتقادی آنها درآمده باشد میتواند جامعه را به سمت امحای طبقات رهبری کند. 
و همانگونه که در همه مکاتبی که برای مبارزات اجتماعی وسیاسی در قرن بیستم پایه گذاری شد، مبحث رهبری ایدئولوژیک، جای ویژه ای داشت و مسلما مائویسم ، بدون مائو و لنینیسم  بدون لنین و گواریسم بدون چه گوارا قابل درک و فهم نیست .
 ودر شروع یک مبارزه ایدئولوژیک ، رهبر و تئوریسین آن مکتب اهمیت مشخصی دارد مجاهدین هم به بحث رهبری که در آن هنگام به صورت مرکزیت سازمان مجاهدین خلق تجلی میکرد و درروند خود به رهبری ایدئولوژیک مسعود رجوی انجامید اهمیت بسیار میدادند.
و درهمین رابطه ( یعنی اختلاف دو دیدگاه و دو دریافت از مذهب ) مثلا وقتی شما تفسیرهای آیه الله طالقانی را میخوانید و با کتابهای مرحوم بازرگان مقایسه میکنید دو برداشت متفاوت از یک مذهب در آنها مشاهده میکنید . یکی مثل طالقانی یک سره درمورد مردم و منافع مردم و طبقه فقیر و استثمار و ستم و اینها صحبت میکند
 ویکی مثل بازرگان دررابطه با علمی بودن قرآن وریاضیات قرآن و چنین مقولاتی حرف میزند .

پایان قسمت چهارم

شنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۹۹

مسعود رجوی از نگاه دیگران


🔻فرانسوا کولکومبه - بنیانگذار سندیکای قضات فرانسه:

«مسعود رجوی آخرین زندانی سیاسی بود که از زندان های شاه و قبل از سقوط حکومت سلطنتی آزاد شد. 
به بیاد بیاوریم که او دو بار در زمان شاه به اعدام محکوم شد و خمینی نیز همواره او را دشمن شماره یک حکومت به حساب می آورد، زیرا مسعود رجوی تنها کسی است که در رویارویی با دیکتاتوری مذهبی آخوندها خواستار یک انقلاب دموکراتیک است».

پنجشنبه، فروردین ۰۷، ۱۳۹۹

مسعود رجوی - من کیستم - گزیده سخنرانی


مسعود رجوی: در جواب به متحدان عینی خمینی، آنهایی که در عمل بیشتر سمت خمینی هستند ولو داعیه‌های چپ‌نمایانه داشته باشند. از اونکه نباید ترسید،‌می‌ترسانند. از مجاهدین می‌ترسانند. از دیکتاتوری مجاهدین می‌ترسانند.
از آنهایی که باید ترسید در سطح جهانی نمی‌ترسانند. به این ترتیب با بزرگ کردن وحشت و خطر مجاهدین، خطرات اصلی و عمده را دست پایین می‌گیرند.

از مجاهدین باید ترسید؟ چرا؟ چه کرده‌اند؟ حق چه کسی را خورده‌اند؟‌ به کی بی‌حق مارک و برچسب زدند؟ با کی در افتاده‌اند؟‌ با کی اول شروع کرده‌اند؟ این خمینی بود که با ما درافتاد و سایرین.
آیا مجاهدین دست‌نشانده‌اند؟ وابسته به یک قدرت بزرگ جهانی هستند؟‌ آخر اگر کسی تاریخ و شرایط ایران را بداند خواهد فهمید که مسیر دیکتاتوری،‌مسیر وابستگی هم هست. دست‌نشانده‌ها مجبورند، مثل شاه دیکتاتوری بکنند.
دیکتاتورها مجبورند که ساخت و بافت اقتصادی کشور را وابسته بکنند. چونکه نمی‌توانند به مردم تکیه کنند. بهترین شانس برای دشمنان مجاهدین البته دیکتاتور شدن مجاهدین است. چون پایان مجاهدین است،‌ چون مردم را از دست می‌دهند و این تجربه همه انقلابات جهان است.

ما با همه مدعیانمان یک حرف اساسی داریم. فقط یک حرف،‌می گوئیم اگر متحد عینی خمینی نیستید. اگر عملاً نوک تیز مبارزه‌تان را با ما به‌سود اون نگذاشتید، خیلی خوب،‌برویم همه روی آن فصل مشترک. مگر خمینی دشمن اصلی نیست. مگر مجاهدین آزادی را از شما گرفتند؟‌ خیلی خوب راه ساده است. اگر دشمن اصلی مجاهدینند که‌ای ننگ و نفرین و لعنت بر شما. اما اگر خوشبختانه خمینی است، سلام علیکم. در مبازره با خمینی کمربندها رو باید محکمتر بست. اول از همه مجاهدین. اینطوری که نمی‌شود. چاه باطل خیلی عمیق است، صدبار از چاه باطل شاه عمیق‌تر، جنایتکارتر. پس ستیغ قله حق هم باید هر چه سربه فلک کشیده‌تر و هر چه تیزتر باشد.

مسعود رجوی:‌ من آمدم خودم را و نسلم را و سازمانم را فدا بکنم. برای رهایی مردم ایران. من! شخص من! نه. هزارها بار قلبم را سوراخ کردند. هزارها باز طناب به گردنم انداختند. هزارها بار بر بدنم شلاق زدند. من مجاهد خلقم. آمده‌ام خودم را فدیه رهایی خلق در زنجیرم بکنم. آهای مردم ایران من انصاری الی الله. چه کسی من مجاهد خلق را در مسیر خدا و خلق نصرت خواهد کرد؟
نصرت و حمایت برای چی؟‌ برای صلح برای آزادی. برای حاکمیت مردمی.

بله، بله من مجاهد خلقم و آمدم تا خلقم را از تجارب تلخ گذشته پرهیز بدهم و رها کنم. هر چه می‌خواهید بگید. هر چه می‌خواهید به‌صورتم سیلی بزنید. در سینه‌ام سرب مذاب خالی کنید. مادرهای پیرم را هم شهید بکنید. اطفال شیرخوارم رو بزنید و شکنجه بدید، زندان کنید، سرببرید. هر مارک و اتهامی هم می‌خواهید نثار کنید. به فرموده مولایم علی کوهها بجنبد از جایم تکان نخواهم خورد.

دوشنبه، دی ۳۰، ۱۳۹۸

مسعود رجوی ـ یک تعهد مشخص


«فراخوان و پیشنهاد و آنچه درباره بازگشت به جبهه مردم ایران گفتم، هر چند به اقتضای وضعیت و آرایش سیاسی موجود با اسامی مشخص همراه بود اما اختصاصی نیست بلکه فراگیر است.

به دیگران هم در این آزمایش تاریخی خوشآمد می‌گوییم. می‌گوییم که اگر راست می‌گویند، گریبان مجاهدین را رها نموده، یقه ملا را بچسبند. این را هم اول به خودمان می‌گوییم که هرگز و هیچ‌گاه شروع کننده خصومت و ضدیت و تعارض با احدی غیراز دیکتاتوریهای شیخ و شاه نبوده‌ایم. اغلب تا مدتهای مدید فروخورده‌ایم تا وقتی که طرف مقابل از حد گذرانده باشد، به‌نحوی که اگر به جوابگویی نمی‌پرداختیم، دیگر ضعف و ذلت تلقی می‌شد. و هیهات منّا الذله...

اما فراتر از این حرفها، من برای اثبات صدقِ عرایضم، باید تعهد مشخصی هم ارائه کنم تا کسی گمان نکند که سودای دیگری جز آزادی و حاکمیت جمهور مردم دارم. از آنجا که به هرحال کسی باید پا پیش بگذارد و امید و اعتماد پرپر شده از سوی خمینی و اعقاب عمامه‌دار و بی‌عمامه‌اش را جبران کند و آب رفته را از این حیث به جویبار وجدانهای خنجر خورده و ضمایر خیانت شده برگرداند، اعلام می‌کنم که پس از وفای به عهد در آزادی ایران‌زمین از چنگ رژیم ولایت فقیه و تشکیل مؤسسان منتخب مردم ایران، از هر گونه مقام و منصب و از هر گونه شرکت در انتخابات و هر دولتی که باشد، تحت هر نام و عنوان، معذورم. عضویت در سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران، چنان‌چه شایسته آن باقی بمانم، برایم کفایت و کمال مطلوب است.

البته می‌دانم که خیانت خمینی به عهد و پیمانهایش، مخصوصاً به تعهداتی که قبل از رسیدن به قدرت اعلام کرده بود؛ کلمات را ذبح و مُلوث کرده و جایی برای اعتماد به تعهدات باقی نگذاشته است. اما این هم هست که مجاهدین با دریای خون و سلسله جبال ایستادگی در تاریخ معاصر ایران نشان داده‌اند که در سوگندها و تعهدات خود جدی هستند. بنابراین، امیدوارم بتوانم در جریان عمل، در عهدی که با خود و خدای خود از روز۳۰خرداد بسته‌ام و آن را با شما در میان می‌گذارم، اعتماد کسب کنم.

از روز ۳۰خرداد سال ۱۳۶۰ که بالاترین و شکوهمندترین مقاومت سازمان‌یافته تاریخ ایران در برابر ارتجاع و دیکتاتوری آغاز شد، و از روز بر خاک افتادن اولین دسته شهیدان آزادی، با خود و خدای خود عهد بستم که حتی اگر به رستگاری شهادت نرسم، چنان‌چه عمری باقی بود، با تدوین و تکمیل ۴کتاب ناتمامِ تبیین جهان، انسان، تاریخ و شناخت، اینچنین دفتر ایام را با هدیه به نسل جوان ببندم.

در یک کلام، برترین و بالاترین خواسته برای خودم این است که می‌خواهم "مجاهد" بمانم و "مجاهد" بمیرم. فقط همین. البته با استعانت از خدا و دعای خیر شما.»

مسعود رجوی ـ مجاهدین چه می‌خواهند؟


مسعود رجوی: در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۵۸ خمینی گفت هر کی به قانون اساسی رأی نداده صلاحیت ریاست‌جمهوری رژیم رو ندارد. نیم ساعت بعد من اطلاعیه دادم که خداحافظ شما ما نیستیم. ما این‌کاره نیستیم. الآن چه می‌گویم؟

اول روشن باشه که ما هیچی نمی‌خوایم؛ هر کی می‌خواد بیاد روی کار، ما ستادمونو می‌خوایم و آزادی بیان و آزادی اجتماعات و این‌که شکنجه و اعدام نباشه. هیچی نمی‌خوایم. هر کی می‌خواد رئیس بشه هر کی می‌خواد مرئوس بشه هر کی می‌خواد انتخاب بشه. خون شهدامون و رنج زنده‌هامون و تاریخچه‌ای که پشت سر گذاشتیم بسا بسا فراتر از این حرفهاست...

مسعود رجوی:.... قرار است خسته بکنیم خسته نشویم. ما مجاهدیم ما که از قبل گفتیم کسی بیشتر مقاومت بکنه از ما جلو این رژیم زانو می‌زنیم، هژمونیش هم می‌پذیریم با افتخار هم این کار رو می‌کنیم. هر کی از پس این آخوندها بر میاد بسم‌الله. اول روشن باشه من آزادی بیانم‌ رو می‌خوام و آزادی خلقم‌. چرا؟

چون که مجاهد خلقم. مگه اومدم که قدرت بگیرم؟ مگه اومدم حکومت کنم؟ مگه اومدم تو مسابقه فرصت‌طلبی شرکت کنم؟ اول روشن باشد که ما چی هستیم روشن باشد که نسلمون و خطمون و سابقه‌مون و تاریخچه‌مون چیه. نمی‌خوام نمی‌خوام نمی‌خوام که جلو بیافتیم. یعنی این‌طوری نمی‌خوام جلو بیافتیم. با صدق و فدا آری...

مسعود رجوی: به ابوسعید ابوالخیر مراجع زمانش گفتند که تو در مقابل ما پشه‌ای بیش نیستی. گفت من همون پشه هم نیستم. ما آقا! اشرفیان پشه هم نیستیم. هیچی نیستیم. بی‌نام و نشان. چند ده نفر بودیم از زندان آزاد شدیم. حرفهای خودمونو زدیم. تف کردیم به ریاست‌جمهوری خمینی که لازمه‌اش ولایت فقیه بود و سرکوب خلایق. خوردیم چماق و گلوله و شلاق و یکصد و بیست هزار شهید و آواره شدیم و آواره هم هستیم هیچی نیستیم پشه هم نیستیم اما به خودمون مطمئنیم. دیگه بالای سر مزار شهدامون که می‌تونیم بنشینیم و حرفمون رو بزنیم. اگر حرف حق است که راه خودش رو باز خواهد کرد...

مسعود رجوی: یادتون باشه قرار ما خاوران محل شهدای قتل‌عام و اشرف و موسی اونجا چادر می‌زنیم. هیچی نمی‌خوایم. هیچی. پس قرار ما خاوران است.


دوشنبه، دی ۱۶، ۱۳۹۸

مسعود رجوی - رهبر مقاومت ایران - قسمت چهاردهم


کاندیداتوری مسعود رجوی در اولین انتخابات ریاست‌جمهوری ایران 
از آبان سال ۱۳۵۸ موضوع انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران پس از انقلاب ضدسلطنتی به موضوع مورد توجه همه مردم ایران تبدیل شد.

چرا مسعود رجوی کاندیدای ریاست‌جمهوری شد؟ 
واقعیت این بود که مجاهدین خواهان حفظ مسالمت و فعالیت مسالمت‌آمیز سیاسی بودند و می‌خواستند تا آنجا که امکانپذیر است از طریق مسالمت و مبارزه سیاسی و پارلمانی در چهارچوب قوانین همین رژیم یعنی با التزام به همین قوانین، آن را اصلاح کنند و تغییر بدهند.
تا دیماه سال ۱۳۵۸، یعنی نزدیک به یک سال بعد از انقلاب، اگر چه در هر یک از روزهای آن، خمینی به یکی از قول و قرارهایی که به مردم داده بود پشت پازده بود، و در اثر افشاگریهای مجاهدین و سایر نیروها، ماهیت آخوندهای حاکم برای مردم کم کم روشن می‌شد اما فرصتی که مردم به‌طور یکپارچه تقابل خود را به‌صورت علنی، با او نشان بدهد. در دیماه ۵۸ فرا رسید. نام این فرصت، انتخابات ریاست‌جمهوری بود.
مهمترین سؤالی که پیش روی همه عناصر و نیروهای سیاسی مترقی قرار گرفته بود این بود که در برابر نیروی مهیبی که همه دستاوردهای انقلاب بهمن را پایمال می‌کند، چه باید کرد؟
موجی از تقاضا و دعوت نیروهای سیاسی، از اطراف و اکناف کشور، به سوی دفتر مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران روانه شده بود. آنها از مسعود رجوی، دعوت کرده بودند که به‌عنوان نماینده نیروهای انقلابی و ترقیخواه، نامزد برای ریاست‌جمهوری شود.

علت کاندید شدن مسعود رجوی از زبان خودش 
مسعود رجوی در یکی از جلسه‌های کلاس تبیین جهان به تاریخ ۲۸دیماه ۱۳۵۸ در مورد علت کاندیدا شدن خود برای ریاست‌جمهوری گفت:
«ما برای این‌که شاید بتوانیم تا حدودی در جهت رفع پراکندگیها جنگ‌افروزی‌ها مؤثر باشیم، دست به معرفی کاندیدا زدیم. اولین قدمی که در تحقیق این مطلب انجام دادیم، بررسی لایحه انتخاب اولین رئیس‌جمهور ایران مصوب شورای انقلاب بود که در تاریخ اول دی در روزنامه‌ها منعکس است. در آنجا مطابق همان قانون ۴شرط پیشنهاد شده بود برای ریاست‌جمهوری یعنی برای نامزدیش. شیعه ایرانی‌الاصل بودن، سن بیشتر از سی سال، عدم سوء پیشینه و ماده بعدی مدیر و مدبر و الی آخر. در این قانون به همان ترتیبی که گفتم در هیچ قانون دیگری در هیچ کجای جهان هم، یا لااقل ما خبر نداریم، که بشود اقلیتی را از حقوق مصوب در قانونی که طبعاً اکثریت به آن رأی داده محروم بکنند. هیچ قید و شرط دیگری نبود با این همه ما طی تماسهای متعددی که گرفتیم باز هم بیشتر خاطر جمع شدیم که این امکان برایمان هست. این امکان را هم ما خودمان این‌طور می‌دیدیم به سابقه مجلس خبرگان، طبیعتاًً ما خبرگان نمی‌خواستیم ما مؤسسان می‌خواستیم، ولی وقتی ایجاد شد به هرحال می‌خواستیم تاثیر مثبت و سازنده خودمان را بگذاریم و با خیلی از نیروهای دیگر در آن شرکت کردیم. اینجا هم همینطور. یعنی از همان درصد یا قطره آزادی و دموکراسی هم هست که از کانال آن بشود تاثیر گذاشت طبیعتاًً نمی‌خواستیم دریغ بکنیم و این چیزی است که طبیعتاً جناح مقابل خیلی بایستی خواستار آن باشد. بر این اساس به ما گفتند که می‌توانید ثبت نام بکنید. ولی برخلاف سایر کاندیداها خودمان به هیچ‌وجه اعلام نکردیم برای این‌که به فرض اگر اشکال قانونی هست باز هم بررسی بشود.»
مسعود رجوی در همین جلسه کلاس تبیین جهان فتوکپی نامه‌یی را که سازمان مجاهدین خلق ایران به وزارت کشور نوشته بود به حضار نشان داد؛
«وزارت محترم کشور
سازمان مجاهدین خلق ایران بدینوسیله برادر مجاهد مسعود رجوی را به‌عنوان کاندید ریاست‌جمهوری معرفی و مدارک مربوطه را نیز به پیوست تقدیم می‌دارد -با تشکر مجاهدین خلق ایران».
مسعود رجوی نامه‌یی را که به معاون وزارت کشور نوشته بود را نیز قرائت کرد:
«وزارت محترم کشور
جناب آقای دکتر میرسلیم
ضمن اعلام آمادگی برای نامزدی ریاست‌جمهوری تقاضا می‌کنم تا اطلاع ثانوی از اعلام نام اینجانب به‌ویژه در مطبوعات کشور خودداری فرمائید. به‌خصوص این‌که با توجه به مطالبی که جناب آقای فلانی که عمداً اسم را نمی‌گویم در جریانش هستند هرلحظه امکان صرف‌نظر کردن از کاندیداتوری وجود دارد».
مسعود رجوی سپس گفت:
«این را منضم کردم به آن و فرستادم. منظور ما این بود که مطالعه بکنند چون قصد خیری داشتیم و در صورتی که به هرحال وضعیت اقتضا نمی‌کند قانون که وضعیتش روشنه و اعلام نکنند».


اعلام رسمی کاندیداتوری مسعود رجوی 
روز شنبه پانزدهم دیماه ۵۸ مسعود رجوی رسماً به‌عنوان کاندیدای ریاست‌جمهوری از طرف سازمان مجاهدین خلق ایران معرفی شد.
به این ترتیب مجاهدین با اعلام کاندیداتوری مسعود رجوی برای انتخابات ریاست‌جمهوری در روز پانزدهم دیماه ۱۳۵۸ وارد یک کارزار سیاسی جدید شدند.

استقبال عمومی از کاندیداتوری مسعود رجوی 
اعلان کاندیداتوری مسعود رجوی، ناگهان فضای جامعه را دگرگون کرد. به‌خصوص هموطنانی که در رژیم آخوندی به‌عنوان اقلیت قومی یا مذهبی تلقی می‌شدند، استقبال بسیار نمایان و پرشوری از آن کردند.
مسعود رجوی با اعلام یک برنامهٔ سیاسی ـ اجتماعی کامل که مورد توافق کلیه نیروها و جریانهای سیاسی مترقی و آزادیخواه بود، وارد میدان مبارزات انتخاباتی شد.
مسعود رجوی به‌عنوان کانون و تجسم وحدت تمامی نیروهای مترقی و آزادیخواه و همه تنوعات ملی، قومی و مذهبی و فکری، به‌خصوص زنان که در دستگاه ارتجاعی خمینی درجه۲تلقی شده و از ابتدایی‌ترین حقوق خود محروم بودند، مورد استقبال قرار گرفت.
یکی از ایده‌های مهم مسعود رجوی از همان ابتدا عبارت بود از وحدت نیروهای آزادیخواه در مقابل نیروی خمینی که یک نیروی انحصارطلب و مرتجع کامل بود. هدف مسعود رجوی این بود که بتواند ائتلافی آزادیخواه و مترقی به‌وجود بیاورد. در پاسخ به این نیاز، سازمانهای مترقی، همه شخصیت‌ها، همه اقوام و همین‌طور ملیتها و مذاهب از کاندیداتوری ریاست‌جمهوری مسعود رجوی استقبال کرده و او را به‌عنوان کاندید خودشان معرفی کردند.


حمایت گسترده از مسعود رجوی در انتخابات

گروه‌ها، انجمن‌ها، سازمانها و احزاب حمایت‌کننده از کاندیداتوری مسعود رجوی 
جبهه دموکراتیک ملی ایران
سازمان چریکهای فدایی خلق ایران
جامعه سوسیالیستهای ایران
حزب دموکرات کردستان ایران
سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان (کومله)
کانون سیاسی خلق ترکمن
سازمان اسلامی شورا (ساش)
گروه مشترک اقلیتهای ارامنه، زرتشتی و کلیمی
گروه بررسی مسایل ارامنه
مرکز کانون ناشران و کتابفروشان مسلمان
کانون پژوهشگران ملی‌گرا
انجمن مادران مسلمان
بخشی از جنبش مبارزان خلق عرب
هیئت نمایندگی خلق کرد
هیئت جوانان آشوری
سازمان همیاری ملی
برخی از انجمن‌ها و کانونهای معلمان
نزدیک به ۸۰انجمن و کانون دانشجویی و چند صد انجمن دانش آموزی در سراسر ایران
نزدیک به ۱۵۰کانون و تشکل کارگری
۵۰۰نفر از اعضای هیأت علمی دانشگاههای ایران و تعداد قابل توجهی از استادان دانشگاهها


حمایت احزاب و گروهها و... از مسعود رجوی

کارزار میلیشیا مجاهد خلق برای معرفی کاندیداتوری مسعود رجوی
با کاندیداتوری مسعود رجوی، زمان به میدان آمدن میلیشیا فرا رسید. دختران و پسران دانش‌آموز و دانشجو، کارگران انقلابی و دیگر اقشار آگاه مردم با تمام قوا برای معرفی برنامهٔ مسعود رجوی و جلب حمایت مردم از کاندیدای نسل انقلاب بپا خاستند.
کاندیداتوری مسعود رجوی،‌ یکی از مهمترین فرازهای رویارویی سیاسی مجاهدین با رژیم خمینی در دو سال و نیم اول حکومت خمینی بود. این خود منشأء بسیاری فعل و انفعالات در صحنه سیاسی ایران شد، با اعلام نامزدی مسعود رجوی در انتخابات ریاست‌جمهوری یک شور انقلابی فضای سیاسی جامعه را در برگرفت در فاصله بسیار کوتاهی جبهه‌بندی وسیعی شکل گرفت و بسیاری از شخصیتهای سیاسی و اجتماعی با ارسال تلگراف با موضعگیری سیاسی حمایت خودشان را از کاندیداتوری مسعود رجوی برای انتخابات ریاست‌جمهوری اعلام کردند
وقتی کاندیداتوری مسعود رجوی مطرح شد سازمان مجاهدین با ازدیاد نیروها در بخش اجتماعی مواجه شد و مجبور گردید در بخشی از قسمتها سازماندهی‌ها را تغییر دهد.
کاندیدا شدن مسعود رجوی آیا به‌خاطر جاه و مقام بود؟ 
سردار خیابانی در بخشی از سخنرانی خود به‌مناسبت معرفی مسعود رجوی برای کاندیداتوری به این سؤال پاسخ می‌دهد:
«... طبیعی است که ما برحسب مسئولیتها و وظایفمان وارد این صحنه شده‌ایم و نه از روی جاه‌طلبی. ما اگر اهل جاه‌طلبی بودیم، درها به روی ما بسته نبود. ما اگر اهل جاه‌طلبی بودیم، اکنون این همه منافق نثار ما نمی‌شد».
سردار خیابانی در قسمت دیگری از این سخنرانی خود گفت:
«مسعود رجوی تنها باقیمانده کادر مرکزی سازمان پیش از سال ۵۰ است. به‌لحاظ ایدئولوژیک که رسالت ویژه سازمان ما بود، یک فرد صاحب‌نظر مکتبی است. در گروه ایدئولوژی سازمان در کنار شهید حنیف‌نژاد، به کار تحقیق و تدوین ایدئولوژی مشغول بود و بعد از سال۵۰ ضمن ۷سال و نیم تحمل شکنجه و زندان رسالت مبارزاتی خود را در زندان دنبال نموده است. در این سالها می‌توانم به‌جرأت بگویم که بیشترین فشارها را تحمل کرده و به‌خصوص بعد از سال ۵۳ بعد از ضربه اپورتونیستها بیشترین فشارها و سختیها را تحمل کرده تا از میراث ایدئولوژی سازمان که در معرض تهدید و خطر قرار گرفته بود حراست کند».
بخشی از سخنان مسعود رجوی در میتینگ معرفی کاندیدای مجاهدین برای ریاست‌جمهوری 
مسعود رجوی ـ که بعد از موسی خیابانی سخنرانی کردـ هدف از کاندیداتوری خود را دفاع از آزادی عنوان کرد:
«خواهران، برادران، هم‌میهنان عزیز، امروز به اینجا نیامده‌ایم که برای انتخاب یک فرد یا یک سازمان، تبلیغات بکنیم و رأی به‌دست بیاوریم، نه، مسأله در اساس اصلاً این نیست. مسأله ما بردن و برنده شدن در انتخابات نیست. بلکه تجمع امروز ما اساساً یادآوری و تذکار فلسفه انقلاب، یعنی آزادی است.»
مسعود رجوی در این سخنرانی به‌روشنی صورت مسأله اصلی ایران را، که همانا رویارویی انقلاب و ضد انقلاب، بر سر آزادی بود، مشخص کرد.
«به‌خاطر پایان دادن به جنگ‌افروزی‌ها، تفرقه‌ها و تمایلات انحرافی و واپس‌گرا، در این انتخابات شرکت می‌کنم. و به همین دلیل ضرورت شرکت هر چه فعالتر نیروهای انقلابی را به‌خاطر منظورهایی که گفتم طرح می‌کنم»


مسعود رجوی در کارزار انتخابات ریاست جمهوری

مسعود رجوی در بخشی دیگر از این سخنرانی گفت:
«به این ترتیب این نه رأی دادن به یک فرد یا سازمان بلکه اساساً تأیید یک برنامه انقلابی و بلکه یک جبهه انقلابی و بل کل انقلاب رهایی‌بخش است. اگر غیراز این بود جنبش انقلابی به‌ دور از هر گونه شائبه جاه‌طلبی و مقام‌پرستی در صحنه حاضر نمی‌شد. و هرگز شرکت نمی‌کرد. آیا جز این است که انقلاب را انقلابیونش بایستی اداره بکنند».
مسعود رجوی همچنین سوگند خورد که به برنامه‌اش جامه عمل بپوشاند.
«من اینجا در مقابل محراب مقدس خلق و میهن بایستی تصریح بکنم و سوگند بخورم که به‌دلیل سوابق خونبار عملی جریان پرافتخاری که در طول تمام سالهای اختناق افتخار همگامی با آن را داشتم برعهده می‌گیرم که همه برنامه‌ها و حرفها کلام به کلام و حرف به حرف جامه عمل بپوشم. من وسایل ضروری تحقق این برنامه را ـ که در رأسش اتکا به یک سازمان متشکل انقلابی است ـ در اختیار دارم و به آن پشتگرم هستم.».

میلیشیا دیوار شهرها را پر از اسم مسعود رجوی کرد 


مسعود رجوی کاندیدای نسل انقلاب

ارتجاع و چماق به دستانش به اوج رسیده بود. روزی نبود که در شهرهای سراسر کشور به دختران و پسران فداکار میلیشیا، این پیکها و پرستوهای آزادی حمله نکنند و آنها را با چوب و چماق و دشنه در هم نکوبند. اما با این حال آنان با تلاش وقفه‌ناپذیر به کار خود ادامه داده و تمامی دیوار شهرها را حتی در دور افتاده‌ترین محل‌ها مملو از اسم مسعود رجوی کردند. این شعارها آن‌قدر گسترده بود که به‌رغم تلاش رژیم و مزدورانش برای پاک کردن آنها، هنوز پس از گذشت سال‌ها بر دیوار شهرها می‌توان آن شعارها را دید. تلویزیون ابوظبی روز ۳خرداد سال ۸۰ضمن گزارش مصوری از دیوارهای شهرها که در آن اسم مسعود رجوی نقش بسته بود، گفت: «رویارویی با مجاهدین خلق مانع آن نشده که نام مسعود رجوی از دیوارهای شهرهای ایران محو شود. شعارها در خصوص مسعود رجوی به زمان آغازین انقلاب اسلامی ایران و اولین انتخابات ریاست‌جمهوری این کشور برمی‌گردد. در این شعارها خواسته شده است که مسعود رجوی به‌عنوان رئیس جمهور ایران انتخاب شود».

مسعود رجوی کاندیدای نسل انقلاب 
مسعود رجوی نقطه تلاقی همه آرزوها و آرمانهای اقشار آگاه و همه کسانی شد که به نوعی خودشان را در معرض تهدید ارتجاع خمینی می‌دیدند، پیروان مذاهب گوناگون، زنان، روشنفکران، هموطنان کرد و ترکمن و عرب و خلاصه همه کسانی که به‌نحوی حقوقشان توسط ارتجاع تضییع شده بود، پاسخ ستمها و اجحافاتی را که به آنها می‌شد در مسعود رجوی به‌عنوان کاندیدای نسل انقلاب جستجو می‌کردند.
آیا خمینی اجازه می‌داد مسعود رجوی رئیس‌جمهور شود؟
یک خون پاشیده شده بر صحن خیابان، به ما می‌گوید: نه! این خون، خون کارگر شهید عباس عمانی است که برای تشویق مردم برای رأی دادن به کاندیدای م محبوبش، مسعود رجوی به فعالیت تبلیغاتی پرداخته بود.
نیروهای چماقدار رژیم، باندهای سیاه ارتجاعی، دست‌اندرکار بودند و می‌خواستند با ضرب چماق، تا آنجا که می‌توانند جلوی پیشرفت فعالیت‌های تبلیغاتی مجاهدین را بگیرند و در واقع در این مسیر بود که مجاهدین اولین شهید خود، عباس عمانی را تقدیم خلق قهرمان ایران کردند.

برآوردها می‌گفتند مسعود رجوی پیروز احتمالی انتخابات خواهد بود
بسیاری حدس می‌زدند که در صورتی که انتخابات برگزار شود، نام مسعود رجوی از صندوقها بیرون خواهد آمد؛ حتی مخالفان و رقبای مسعود رجوی نیز به یقین می‌گفتند که ۶الی۷میلیون رأی خواهد آورد. این در آن روزگار به‌مثابه سر برداشتن یک آلترناتیو و یک تهدید جدی برای رژیم بود. برخی هم بر آن بودند که در صورت شرکت مسعود رجوی انتخابات به مرحله دوم کشیده خواهد شد که باز هم خطرناکتر است.


مسعود رجوی ـ به کلیه نیروها و شخصیتهایی که از نامزدی او حمایت کردند

تنگنای خمینی برای مقابله با محبوبیت مسعود رجوی 
خمینی اکنون بر سر دو راهی قرار گرفته بود. محبوبیت مسعود رجوی روزبه‌روز در حال افزایش بود و خمینی چنین چیزی را نمی‌خواست. از طرف دیگر، بگیر و ببندها و چماق و دشنه و ژ۳کارگر نیفتاده بود، تنها پاسخ مسأله این بود که خمینی پرده‌ها را کنار بزند و با پذیرش یک رسوایی بزرگ اقداماتی انجام دهد. او برای اجرای این منظور، ابتدا هیأت مؤتلفه را جلو انداخت. آنها در یک آگهی رسمی در صفحه اول مطبوعات آن روزگار مسعود رجوی را به ترور تهدید کردند و این‌که حکم اسلام را در مورد او جاری خواهند کرد این تهدید مؤثر نیفتاد.


دخالت خمینی برای حذف مسعود رجوی از کاندیداتوری 
به این ترتیب خمینی که پیش از آن اعلام کرد: «اینجانب بنا ندارم از کسی تأیید نمایم چنان‌چه بنا ندارم کسی را رد کنم و از تمام احزاب و گروهها می‌خواهم که از نسبت دادن کاندیدای خود به من که از آن استفاده تأیید و یا تعیین و رد شود، ندهند» مجبور به دخالت شد.
او درست در آستانه برگزاری انتخابات و زمانی که پیشاپیش حمایت وسیع توده‌های مردم از مسعود رجوی را دید به صحنه آمد و گفت:‌
«کسی که به قانون اساسی رژیم رأی نداده، حق شرکت در آن ندارد».
با این موضعگیری عملاً امکان شرکت مسعود رجوی در انتخابات از بین رفت.
این یک نقض عهد آشکار بود؛ زیرا خمینی رک و صریح گفته بود کسی را حذف نخواهیم کرد. البته او قبل از آن با یک جمله عجیب و غریب، نقض‌عهدها و خیانت‌های خود را نهادینه کرده بود:
«امروز ممکن است یک حرفی بزنم و فردا درست عکس آن را بگویم.»

دخالت خمینی در انتخابات ریاست‌جمهوری و حذف مسعود رجوی

رای ندادن به قانون اساسی بهانه خمینی برای رد کاندیداتوری مسعود رجوی
از آنجا که مجاهدین در همه‌پرسی قانون اساسی خمینی شرکت نکرده و به آن رأی نداده بودند، به‌نظر می‌رسید که ممکن است ارتجاع همین را بهانه قرار دهد و برای جلوگیری از تشکیل جبهه نیروهای مترقی، در مرحله ثبت نام مسعود رجوی به‌عنوان کاندیدای ریاست‌جمهوری مانع ایجاد کند. از این رو، مجاهدین پیشاپیش این موضوع را هم از شخص خمینی از طریق پسرش احمد خمینی و هم از وزارت کشور سؤال کردند و آنها پاسخ دادند که از نظر قانونی منعی در مورد کاندیدا شدن کسی که به قانون اساسی رأی نداده، وجود ندارد.
مسعود رجوی حتی به این هم اکتفا نکرد و شخصاً موقع ثبت نام، این موضوع را با وزیر کشور وقت (هاشمی رفسنجانی) مطرح کرده و تأکید نموده بود که اگر قانون شما چنین اجازه‌یی نمی‌دهد، ما از ورود به این قضیه و ثبت نام به‌عنوان کاندیدای ریاست‌جمهوری صرفنظر می‌کنیم. رفسنجانی گفته بود که از نظر قانون کسی نمی‌تواند متعرض کاندیداتوری شما شود و من این مطلب را از موضع مسئولیتی که به‌عنوان وزیر کشور دارم می‌گویم.

فوران خشم مردم از حذف کاندیداتوری مسعود رجوی 
به‌دنبال دخالت خمینی، خشمی ناشی از احساس توهین و خیانت و ناجوانمردی، همه اقشار، نیروها، گروه‌های مترقی و جریاناتی که خود را برای رأی دادن به مسعود رجوی آماده کرده بودند فرا گرفت. خشمی که بیم آن می‌رفت که به ناگاه شعله بکشد و در پاسخ حمله و هجوم چماقداران خمینی به مراکز مجاهدین، به تهاجم تبدیل شود. اما مسعود رجوی، همه را به خویشتنداری فراخواند و به‌رغم حمله و هجوم پیاپی چماقداران رژیم به مراکز مجاهدین، به حامیان خود اکیداً توصیه کرد که از نشان‌دادن هر گونه واکنش تند نسبت به این رویداد بپرهیزند.

انصراف مسعود رجوی از شرکت در انتخابات 
روز ۳۰دیماه ۵۸، مسعود رجوی با پیامی انصراف خود از شرکت در انتخابات را اعلام کرد. مسعود رجوی در پایان این کارزار سراسری، خطاب به خلقی که بی‌دریغ به حمایت از او برخاسته گفت:
«برای نخستین بار در تاریخ‌ سازمانهای انقلابی که دوران طاغوت را با نبرد مسلحانه شهری سر کرده‌اند، با چنان استقبال مردمی مواجه می‌شویم که بیش‌ از‌ پیش مبین آمادگی خلقی قهرمان در ارتقاء به مراحل نوین تکامل اجتماعی است و درست در همین نقطه است که بایستی خاضعانه به شما بگویم که اگر این مبارزه انتخاباتی بازنده‌یی داشته باشد، من نیستم!... ».
مسعود رجوی در بخش دیگری از این پیام گفت:‌
«پس باز هم بگذارید تأکید کنم که من آگاهم که اعتماد شما نه فقط منوط به یک فرد یا گروه، بلکه اساساً متوجه برنامه‌یی‌ست که بگونه‌یی عملی و راستین بهروزی و مروت و انصاف را نوید می‌دهد.».
اگر مسعود رجوی از انتخابات حذف نمی‌شد 
ناظران سیاسی در همان زمان بر این نظر بودند که اگر مسعود رجوی حذف نشده بود، به‌طور قطع انتخابات ریاست‌جمهوری به دور دوم کشیده می‌شد. یقینا در آن صورت خمینی با هر ترفند و نیرنگی مانع انتخاب مسعود رجوی می‌شد. اما نفس این‌که انتخابات به دور دوم کشیده می‌شد، جایگاه سیاسی مجاهدین و نیروهای ترقیخواه، به‌عنوان یک اپوزیسیون قدرتمند و آلترناتیو خمینی به ثبت می‌رسید. ترس خمینی هم به این خاطر بود و همین چشم‌انداز را می‌دید.