‏نمایش پست‌ها با برچسب دیکتاتوری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دیکتاتوری. نمایش همه پست‌ها

جمعه، مرداد ۰۳، ۱۳۹۹

از نگاه مسعود رجوی- صدایتان علیه دیکتاتوری


صدایتان علیه دیکتاتوری هر چه بلندتر، فریادتان برای آزادی هر چه کوبنده‌تر، مشتهای‌تان گره کرده‌تر و گام‌هایتان هر چه استوارتر.

هم‌چون زنان اشرف‌نگین و مردان اشرف‌نشان کوه‌ها بجنبند، اما شما از جای خود برای آزادی خلق در زنجیرتان تکان نخورید.


Listen to "ازنگاه مسعودرجوی- صدایتان علیه دیکتاتوری" on Spreaker.

پنجشنبه، فروردین ۰۷، ۱۳۹۹

مسعود رجوی - من کیستم - گزیده سخنرانی


مسعود رجوی: در جواب به متحدان عینی خمینی، آنهایی که در عمل بیشتر سمت خمینی هستند ولو داعیه‌های چپ‌نمایانه داشته باشند. از اونکه نباید ترسید،‌می‌ترسانند. از مجاهدین می‌ترسانند. از دیکتاتوری مجاهدین می‌ترسانند.
از آنهایی که باید ترسید در سطح جهانی نمی‌ترسانند. به این ترتیب با بزرگ کردن وحشت و خطر مجاهدین، خطرات اصلی و عمده را دست پایین می‌گیرند.

از مجاهدین باید ترسید؟ چرا؟ چه کرده‌اند؟ حق چه کسی را خورده‌اند؟‌ به کی بی‌حق مارک و برچسب زدند؟ با کی در افتاده‌اند؟‌ با کی اول شروع کرده‌اند؟ این خمینی بود که با ما درافتاد و سایرین.
آیا مجاهدین دست‌نشانده‌اند؟ وابسته به یک قدرت بزرگ جهانی هستند؟‌ آخر اگر کسی تاریخ و شرایط ایران را بداند خواهد فهمید که مسیر دیکتاتوری،‌مسیر وابستگی هم هست. دست‌نشانده‌ها مجبورند، مثل شاه دیکتاتوری بکنند.
دیکتاتورها مجبورند که ساخت و بافت اقتصادی کشور را وابسته بکنند. چونکه نمی‌توانند به مردم تکیه کنند. بهترین شانس برای دشمنان مجاهدین البته دیکتاتور شدن مجاهدین است. چون پایان مجاهدین است،‌ چون مردم را از دست می‌دهند و این تجربه همه انقلابات جهان است.

ما با همه مدعیانمان یک حرف اساسی داریم. فقط یک حرف،‌می گوئیم اگر متحد عینی خمینی نیستید. اگر عملاً نوک تیز مبارزه‌تان را با ما به‌سود اون نگذاشتید، خیلی خوب،‌برویم همه روی آن فصل مشترک. مگر خمینی دشمن اصلی نیست. مگر مجاهدین آزادی را از شما گرفتند؟‌ خیلی خوب راه ساده است. اگر دشمن اصلی مجاهدینند که‌ای ننگ و نفرین و لعنت بر شما. اما اگر خوشبختانه خمینی است، سلام علیکم. در مبازره با خمینی کمربندها رو باید محکمتر بست. اول از همه مجاهدین. اینطوری که نمی‌شود. چاه باطل خیلی عمیق است، صدبار از چاه باطل شاه عمیق‌تر، جنایتکارتر. پس ستیغ قله حق هم باید هر چه سربه فلک کشیده‌تر و هر چه تیزتر باشد.

مسعود رجوی:‌ من آمدم خودم را و نسلم را و سازمانم را فدا بکنم. برای رهایی مردم ایران. من! شخص من! نه. هزارها بار قلبم را سوراخ کردند. هزارها باز طناب به گردنم انداختند. هزارها بار بر بدنم شلاق زدند. من مجاهد خلقم. آمده‌ام خودم را فدیه رهایی خلق در زنجیرم بکنم. آهای مردم ایران من انصاری الی الله. چه کسی من مجاهد خلق را در مسیر خدا و خلق نصرت خواهد کرد؟
نصرت و حمایت برای چی؟‌ برای صلح برای آزادی. برای حاکمیت مردمی.

بله، بله من مجاهد خلقم و آمدم تا خلقم را از تجارب تلخ گذشته پرهیز بدهم و رها کنم. هر چه می‌خواهید بگید. هر چه می‌خواهید به‌صورتم سیلی بزنید. در سینه‌ام سرب مذاب خالی کنید. مادرهای پیرم را هم شهید بکنید. اطفال شیرخوارم رو بزنید و شکنجه بدید، زندان کنید، سرببرید. هر مارک و اتهامی هم می‌خواهید نثار کنید. به فرموده مولایم علی کوهها بجنبد از جایم تکان نخواهم خورد.

شنبه، دی ۱۴، ۱۳۹۸

مسعود رجوی رهبر مقاومت ایران - قسمت یکم


مسعود رجوی و فراز و نشیبهای مبارزه با دو دیکتاتوری

به‌راستی مسعود رجوی کیست؟
چگونه می‌توانیم مسعود رجوی را بشناسیم؟
اگر می‌خواهیم مسعود رجوی را بشناسیم، باید به غرور نه گفتن در برابر دژخیم مسلح شویم؛ غرور آن لحظه خدایی که شکنجه‌گر شلاق از دست فرو می‌نهد و در برابر عظمت نگاه مقاوم زندانی در خون تپیده، به شکست اعتراف می‌کند.
اگر می‌خواهیم مسعود رجوی را بشناسیم باید در نگاه دهها هزار زندانی سیاسی که به عشقش به جلاد «نه» گفتند و با یادش طناب را بوسیدند ذوب شویم.
اگر می‌خواهیم مسعود رجوی را بشناسیم باید به قلب آبی کاظم رجوی سفر کنیم؛ به بارقه سرخی که نبضش را تسخیر کرد و زندگی او را برای دفاع از یک نام، به دغدغه‌یی تمام عمر آراست؛ عشقی بنیان‌کن و یکسویه، عشقی که عاقبت عاشق را به رنگ خود درآورد.
اگر می‌خواهیم مسعود رجوی را بشناسیم باید با آخرین نوار صوتی به جا مانده از موسی خیابانی، در خیابانهای برف‌آلود تهران در بهمن ۶۰ تمام شب را، در خرابه‌یی از سرما لرزیده، و با این اندیشه که چطور وجود خود را برای یک روز جنگیدن بیشتر با اهریمن عمامه به‌سر حفظ کنیم، امتداد دهیم.
اگر مسعود رجوی را می‌خواهیم بشناسیم باید در قطره‌های فرو ریخته اشک، بر دست نبشته‌های شعله‌ور اشرف رجوی درنگ کنیم. در آنها عشقی پرداختگر را ببینیم؛ از آن‌گونه عشقهایی که خدا در خاک می‌جست و به‌خاطر آن انسان را خلق کرد، و در پاسخ به چرایی سمج فرشتگان، در دفاع از انسان، گفت: «إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ».
... تا بدانیم در حماسه‌های شهیدان، اقیانوسهایی متلاطم از پیام موج می‌زند و ما از آن خبردار نشده‌ایم.
اگر مسعود رجوی را می‌خواهیم بشناسیم باید فیلم ۱۹بهمن ۶۰ را به عقب بگردانیم و خود را جای قهرمانانی بگذاریم که بر بالای پیکر اشرف و موسی، زندگی خود را تنها با یکی «نه!» رقم زدند.
مسعود رجوی را وقتی می‌توانیم بشناسیم که لحظه‌یی جای او باشیم و ما را بین از دست دادن تمامی تسلیحات، تجهیزات و مهمات یک ارتش آزادیبخش، یا زیر پا گذاشتن یک اصل مبارزاتی مخیر کنند؛ وقتی می‌توانیم رجوی را بشناسیم که تمامی سلاحها به سمت‌مان نشانه رفته و از ما خواهان گشودن جبهه‌های فرعی برای به در بردن دشمن اصلی هستند، ولی باز هم بر شلیک نکردن اصرار کنیم.
مسعود رجوی را آنجا باید شناخت که گفت مجاهد خلق هیچ حقی ندارد؛ جز حق فدای حداکثر برای مردم.
اگر می‌خواهیم مسعود رجوی را بشناسیم، باید عاشق باشیم؛ عشقی از جنس صدق و صلابت و فدا و پاکبازی. جز با نیروی این عشق، نمی‌توان بازوان مخوف اختاپوس بنیادگرایی حاکم بر میهنمان را قطع کرد و خلقی را از اسارت رهانید.
اگر می‌خواهیم مسعود رجوی رجوی را بشناسیم باید دمی با صدایش و کلامش همراه شویم. با سروش و خروش و عصیان و شکیبایی‌اش...
خوب است لحظةی شناخت‌های قبلی را به کناری نهاده و در این مقاله کمی او را بشنویم.
بشنویم؛ ببینیم و آشنا شویم.