‏نمایش پست‌ها با برچسب کاظم رجوی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کاظم رجوی. نمایش همه پست‌ها

دوشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۹۹

ماه کنعانی من

 


ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد

وقت آن است که بدرود کنی زندان را (۱)

۳۰دی سالروز آزادی برادر مسعود از زندانهای دیکتاتوری شاه خائن خجسته روزی است که یاد دکتر کاظم رجوی را نیز با خود به‌همراه دارد. آن شوریده آزاده کسی را برایمان صیانت و حفظ کرد که در دو نظام دیکتاتوری شاه و شیخ به‌عنوان یگانه پرچمدار اسلام انقلابی اگر کوهها جنبیدند، او از جایش تکان نخورد. آری، دکتر کاظم حلقه وصل به این سرچشمه لایزال عشق و انقلاب شد و بدین‌گونه مقاومت و مجاهدین خلق را تا به ابد مدیون و وام‌دار خود ساخت.

بعد از این‌که با تلاشهای بین‌المللی دکتر کاظم شهید، حکم اعدام مسعود رجوی به زندان ابد تبدیل شد او روح مقاومت و ایستادگی و سرخم نکردن در برابر دشمن را در زندانها جاری کرد و به‌رغم ضربه سنگین اپورتونیستهای چپ‌نما که کیان سازمان را در معرض نابودی قرار داده بودند وی در کمال هوشیاری و درایت انقلابی تهدید اصلی را راست ارتجاعی تشخیص داد که امروزه با گسترش آفت بنیادگرایی در سراسر منطقه و جهان که به اعتراف همگان سرمنشاء آن همین آخوندهای فاسد حاکم بر ایران می‌باشند، حقانیت این تشخیص فوق‌انقلابی به اثبات رسیده است.


مسعود رجوی مصداق جملاتی است که خود در آموزشهایش بدانها اشاره کرده است:

«انقلابی واقعی کسی است که وقتی آسمان را پوششی از ابرهای تیره و تار فراگرفته باشد باز هم تابش خورشید را از یاد نبرد که بی‌تردید خواهد تابید».

تعریفی که او از مقوله مبارزه ارائه می‌دهد تجسم عینی و واقعی حیات انقلابی و سراسر افتخار خودش است:

”مبارزه یعنی در میان جبرها انتخاب کردن و جنگیدن، موقعیت خود را تصحیح کردن و دوباره جنگیدن و صدباره جنگیدن و سرانجام پیروزی”. و این رویه و مشی و اراده خلل‌ناپذیر او طی قریب به نیم قرن هدایت پاکبازانه جنبش خونبار مردم ایران بوده و با همین الگو چند نسل از مبارزان راه آزادی را تربیت و به خلق قهرمان ایران تقدیم کرده است.

او در زندان با ۳جبهه مبارزه‌ای بی‌امان داشت: ساواک جنایتکار شاه، خائنین جریان اپورتونیسم چپ‌نما و جریان راست ارتجاعی و در این نبرد سترک ظفرمندانه این او و فقط او بود که پرچم اسلام انقلابی را در اهتزازی باشکوه در چپ مارکسیسم فرود آورد.


او خود لحظات آزادی از زندان را چنین توصیف می‌کند: ”در لحظات آزادی، جمعیت قابل‌ توجهی در اطراف زندان قصر جمع شده بودند. آنها شعار می‌دادند و نام مرا فریاد می‌زدند، من هیچ نمی‌فهمیدم. آخر من‌ که کسی غیر از یک زندانی‌ سیاسی مثل بقیه زندانیان نبودم“.(۲)

ولی او تنها همآورد خمینی بود تنها کسی که از همان ابتدا در برابر دیکتاتوری فاشیستی خمینی ایستاد، از اسلام، دموکراسی و حقوق مردم با تمام وجودش دفاع کرد و به مدد کادرهایی که در سیاه‌ترین روزهای تاریخ ایران در گوشه‌های خونین زندانها و شکنجه‌گاههای ساواک تربیت کرده بود، سازمان رزم مردم ایران را در برابر مهیب‌ترین نیروهای ارتجاعی تاریخ معاصر بنا کرد تا امروز که با قلب تپنده کانونهای شورشی و انبوه نیروهای جان‌برکف توده آزادیخواه در ایران و سراسر منطقه به یگانه امید در برابر بزرگترین تهدید جهان معاصر تبدیل شده و دیر نیست که شعله‌های خشم خلق و مقاومت سازمان‌یافتهٔ آن در کسوت ارتش آزادیبخش ملی ایران، ریش و ریشه رژیم کثیف آخوندی را به آتش کشیده و تمامیت آن‌ را خاکستر کند.

در چهلمین سالروز ۳۰دی، به شکرانهٔ این روز و به پاس این موهبت و نعمت بزرگ که خداوند به ما و خلق ما عطا کرد تا او با حضورش، کشتی انقلاب و آزادی را از دل توفانهای سهمگین به سوی مقصد نهایی رهنمون شود، این روز بزرگ را گرامی می‌داریم و با همهٔ عشق و شورمان جشن می‌گیریم.


پانویس ها:

۱ـ شعر از: حافظ

۲ـ لحظات آزادی از زبان مسعود در گفتگو با بوزید کوزا، مصاحبه‌گر مجله آفریقا آسیا


Listen to "ماه کنعانی من - شعری از حمید اسدیان" on Spreaker.

شنبه، دی ۱۴، ۱۳۹۸

مسعود رجوی - رهبر مقاومت ایران - قسمت پنجم


مسعود رجوی ـ کارزار جهانی و عقب‌نشینی شاه از اعدام مسعود رجوی 

دکتر کاظم رجوی برادر مسعود رجوی در ۳۰بهمن سال ۵۰ خبر صدور حکم اعدام برادرش را شنید. چند روز پس از شنیدن خبر، وقتی کورت والدهایم دبیرکل ملل ‌متحد به سویس رفت، دکتر کاظم از او خواست که از شاه لغو حکم اعدام مجاهدین را بخواهد. والدهایم تلفنی به دکتر کاظم رجوی خبر داد که به شاه تلفن زده و از او خواسته است که این حکم را لغو کند. در همان روزها به‌درخواست دکتر کاظم، دانشجویان در پیرامون پیست اسکی شاه، تراکتهایی را علیه اعدام زندانیان در ایران پخش کردند.
کمیسیونهای بین‌المللی حقوقدانان، شوراها، کلیساها، سازمانهای گوناگون دفاع از حقوق‌بشر و... همه با نیروی دکتر کاظم، به‌کار افتادند. با تلاشهای دکتر کاظم دو وکیل سوئیسی برای دفاع از اعضای مرکزیت مجاهدین به ایران فرستاده شدند.

دکتر کاظم رجوی در مصاحبه تلویزیونی خطاب به مردم سویس گفت:
«ده روز است که محکومیت به اعدام برادرم برای بار دوم تأیید شده و قطعیت یافته است. ده روز است که بیش از پیش، وقتی زنگ در به صدا در می‌آید، وقتی تلفن زنگ می‌زند یا کسی به‌سادگی می‌پرسد «آیا اطلاع داری» دلم فرو می‌ریزد. زیرا فکر می‌کنم که خبر بد، خبر اعدام، خبر تیرباران، خبر سرنوشت را آورده‌اند. دلم به‌کار نمی‌چسبد. کم کم زندگی و زیباییهایش را فراموش کرده‌ام. ای کاش مرا می‌گرفتند و به جای برادر جوانم زندانی می‌کردند».


فعالیتهای دکتر کاظم رجوی برای نجات جان مسعود رجوی

دکتر کاظم رجوی همچنین با تشکیل کمیته سوئیسی دفاع از زندانیان سیاسی ایران و ارسال نامه سرگشاده با ده‌هزار و هفتصد امضا توسط کمیته سوئیسی دفاع از زندانیان سیاسی برای شخص شاه سرانجام در ۳۰فروردین سال ۵۱، در اثر فعالیتهای پیگیر دکتر کاظم، حکم اعدام مسعود رجوی به حبس ابد تبدیل گردید.
در دیماه سال ۵۳ دکتر کاظم مجدداً با خبر شد که مسعود رجوی از زندان قصر به اوین یا کمیته مشترک منتقل شده و اجازه ملاقات هم به خانواده‌اش نمی‌دهند. این خبر برای دکتر زنگ خطری بود. دوباره دست به‌کار شد. از طریق ارگانهای حقوقی شخصیتهای سیاسی، نمایندگان مجلس، افشاگری علیه دستگاه ترور شاه را شروع کرد. چند ماه بعد رژیم ۹مجاهد و فدایی را در تپه‌های اوین تیرباران کرد. بعدها معلوم شد که نام مسعود رجوی هم توسط ساواک در همین لیست قرار داشته اما قبل از اجرا حذف شده است.

مسعود رجوی رهبر مقاومت ایران - قسمت یکم


مسعود رجوی و فراز و نشیبهای مبارزه با دو دیکتاتوری

به‌راستی مسعود رجوی کیست؟
چگونه می‌توانیم مسعود رجوی را بشناسیم؟
اگر می‌خواهیم مسعود رجوی را بشناسیم، باید به غرور نه گفتن در برابر دژخیم مسلح شویم؛ غرور آن لحظه خدایی که شکنجه‌گر شلاق از دست فرو می‌نهد و در برابر عظمت نگاه مقاوم زندانی در خون تپیده، به شکست اعتراف می‌کند.
اگر می‌خواهیم مسعود رجوی را بشناسیم باید در نگاه دهها هزار زندانی سیاسی که به عشقش به جلاد «نه» گفتند و با یادش طناب را بوسیدند ذوب شویم.
اگر می‌خواهیم مسعود رجوی را بشناسیم باید به قلب آبی کاظم رجوی سفر کنیم؛ به بارقه سرخی که نبضش را تسخیر کرد و زندگی او را برای دفاع از یک نام، به دغدغه‌یی تمام عمر آراست؛ عشقی بنیان‌کن و یکسویه، عشقی که عاقبت عاشق را به رنگ خود درآورد.
اگر می‌خواهیم مسعود رجوی را بشناسیم باید با آخرین نوار صوتی به جا مانده از موسی خیابانی، در خیابانهای برف‌آلود تهران در بهمن ۶۰ تمام شب را، در خرابه‌یی از سرما لرزیده، و با این اندیشه که چطور وجود خود را برای یک روز جنگیدن بیشتر با اهریمن عمامه به‌سر حفظ کنیم، امتداد دهیم.
اگر مسعود رجوی را می‌خواهیم بشناسیم باید در قطره‌های فرو ریخته اشک، بر دست نبشته‌های شعله‌ور اشرف رجوی درنگ کنیم. در آنها عشقی پرداختگر را ببینیم؛ از آن‌گونه عشقهایی که خدا در خاک می‌جست و به‌خاطر آن انسان را خلق کرد، و در پاسخ به چرایی سمج فرشتگان، در دفاع از انسان، گفت: «إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ».
... تا بدانیم در حماسه‌های شهیدان، اقیانوسهایی متلاطم از پیام موج می‌زند و ما از آن خبردار نشده‌ایم.
اگر مسعود رجوی را می‌خواهیم بشناسیم باید فیلم ۱۹بهمن ۶۰ را به عقب بگردانیم و خود را جای قهرمانانی بگذاریم که بر بالای پیکر اشرف و موسی، زندگی خود را تنها با یکی «نه!» رقم زدند.
مسعود رجوی را وقتی می‌توانیم بشناسیم که لحظه‌یی جای او باشیم و ما را بین از دست دادن تمامی تسلیحات، تجهیزات و مهمات یک ارتش آزادیبخش، یا زیر پا گذاشتن یک اصل مبارزاتی مخیر کنند؛ وقتی می‌توانیم رجوی را بشناسیم که تمامی سلاحها به سمت‌مان نشانه رفته و از ما خواهان گشودن جبهه‌های فرعی برای به در بردن دشمن اصلی هستند، ولی باز هم بر شلیک نکردن اصرار کنیم.
مسعود رجوی را آنجا باید شناخت که گفت مجاهد خلق هیچ حقی ندارد؛ جز حق فدای حداکثر برای مردم.
اگر می‌خواهیم مسعود رجوی را بشناسیم، باید عاشق باشیم؛ عشقی از جنس صدق و صلابت و فدا و پاکبازی. جز با نیروی این عشق، نمی‌توان بازوان مخوف اختاپوس بنیادگرایی حاکم بر میهنمان را قطع کرد و خلقی را از اسارت رهانید.
اگر می‌خواهیم مسعود رجوی رجوی را بشناسیم باید دمی با صدایش و کلامش همراه شویم. با سروش و خروش و عصیان و شکیبایی‌اش...
خوب است لحظةی شناخت‌های قبلی را به کناری نهاده و در این مقاله کمی او را بشنویم.
بشنویم؛ ببینیم و آشنا شویم.