‏نمایش پست‌ها با برچسب مسعود رجوی کیست. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مسعود رجوی کیست. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۹۹

مسعود رجوی از نگاه دیگران


آری مسعود رجوی این است - سلسله مقالات زری اصفهانی

زندگی مردم لار و بندرعباس برای من حالتی شبیه به خواب داشت.
مهرماه سال ۴۲ من به دلیل فعالیتی که داشتم برای خدمت نظام به جهرم فرستاده شدم در برخورد اول با افسران پادگان آموزشی جهرم، مرا فردی معرفی کردند تبعید شده، در حالیکه من خودم را تبعیدی حساب نمی‌کردم. شاید به همین دلیل بود که افسران زیاد با من از نزدیک رفیق نشدند. من بالاجبار به طرف مردم برگشتم برخلاف محیط پادگان، خیلی زود با مردم جهرم آشنا شدم.
شرکت من در مجالس عمومی آنها به صمیمیت من با اهالی افزود. در این برخورد بود که من با وضع مردم آشنایی بیشتری یافتم. با کمال تعجب مشاهده نمودم که غذای این مردم چیزی جز نان کاهو با سرکه یا شلغم پخته نیست.
جالب تر اینکه در تمام شهر فقط دو دکان قصابی وجود داشت. دو سال خشکسالی در این شهرستان که مرکز مرکبات است زندگی مردم را تباه کرده بود. من به سادگی پی بردم که اغلب مردم فقط به نان خالی قناعت می‌نمایند و تنها درآمد آنها اضافه بر قاچاق که به طور محدود انجام می‌گرفت درآمدی است که از طریق پادگان آموزشی جهرم برای آنها می‌رسد.
وقتی برای من معلوم شد که جهرم آبادترین شـهر آن حوالی است دیدن نقاط دیگر ضروری نمود، من بلافاصله به لار و بندرعباس مسافرت کردم. آثار زلزله در لار کامل مشهود بود. یک سری خانه در حال نوسازی بود ولی مردم از ترس قسطی که باید بپردازند حاضر نبودند در آن قسمت ها منزل بگیرند. همین وضع در بندرعباس نیز مشهود بود.
در لار آب برای خوردن موجود نبود. برای اولین بار بود که من با آب انبارهای آب که آب باران در آن جمع شده بودند آشنا شدم. زندگی مردم لار و بندرعباس واقعا برای من حالتی شبیه به خواب داشت.


مردم درکنار دریای نفت در چادر شکسته زندگی می‌کردند.
در بندرعباس با عابرینی مواجه شدم که هر کدام ساق پایی به اندازه یک توپ پارچه داشتند وقتی سؤال کردم معلوم شد که این کِرم مخصوص آب (پیو) است و از راه آشامیدن آب وارد بدن می‌شود و سپس از ساق پا بیرون می‌آید.
احساس ترحمی را که نسبت به این افراد در من به وجود آمد هیچ وقت فراموش نمی‌کنم. قبول اینکه این مردم به چنین حالت ناراحتی زندگی می‌کنند فشاری بود که من قدرت تحمل آن را نمی‌توانستم بکنم. من در سال ۴۱ وقتی برای کارآموزی به خرمشهر رفتیم زندگی مشقت بار مردم را که زیرآفتاب در کنار دریای نفت در چادر شکسته زندگی می‌کردند یا در قسمت شرقی آبادان در کنار بازاری پر از کثافات خانه داشتند دیده بودم، حتی منظره بومی های آبادان در کنار ماشین های آخرین سیستم شرکتی ها که به نظر می رسد نماینده حداکثر تبعیض ها بود٬ به اندازه ناراحتی چندش آوری که از مریض های کرم به پا پیچیده حاصل می‌شد روح انسان را عذاب نمی‌داد.
این جریان برای من در زمستان سال ۴۲ اتفاق افتاده بود.من بعدها برای دیدن چنین مناظری حتی تا (بندر)لنگه هم مسافرت کردم ولی اثری که مسافرت اول درمن داشت برایم فراموش ناشدنی است.

ادامه دارد...

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۹۹

مسعود رجوی از نگاه دیگران


آری مسعود رجوی این است - سلسله مقالات زری اصفهانی

دراینجا برای تفهیم بهتر شرایط موجود در آن زمان و چگونگی شکل گیری سازمان مجاهدین خلق . بخشی از بازجویی های شهید سعید محسن یکی از بینان گذاران این سازمان را می خوانیم.

بازجویی از سعید محسن
انگیزه و هدف از فعالیت

سال ۱۳۲۵ برای من با آنکه ۷ سال بیشتر نداشتم سال تلخی بود. زیرا پدرم در قضیه دموکراتها مجبور به فرار گردیده بود. من در همان موقع مزه تلخ فقر را به طور نسبی و ترس از زورگوها را چشیده بودم. از اولین روزهایی که به مدرسه می‌رفتم از معلمی که بچه ها را بی خود چوب می‌زد متنفر بودم و اگر نمره بیخودی داده می‌شد اعتراض می‌کردم. جریانات سال ۳۲ و به خصوص کشته شدن یکی ازاقوام ما به نام فرزین که قاضی دادگستری و فردی پاکدامن بود به دست ذوالفقاری ها نخستین موج مخالفت با زورگو را در من برانگیخت، همیشه دلم می‌خواست بتوانم انتقام او را بگیرم. حتی پدرم را که خیلی بـا ذوالفقاری ها معاشرت داشت در پیش خود در همان عوالم کودکی محکوم می‌کردم.
...
در دوران جوانـی جریان مهمی که قابل ذکر باشد اتفاق نیفتاد. ولی همواره آرزوی خوشی برای افراد پایین را می‌کردم.
هر وقت رختشوی خانه با لباسهای شسته و دستهای از سرما سرخ شده به خانه می‌آمد یک نوع ترحـم نسبت به او به من دست می‌داد و دستهای خود را در همان حالت کرخ شده مشـاهده مـی‌نمودم. در سالهای اول و دوم دانشکده اتفاق جالبی برای من اتفاق نیفتاد. جز اینکه یک بار برای تقاضای مساعده پیش مهندس ریاضی رفتم به او گفتم چون نمی‌خواهم سربار پدرم باشم شما دسـتور بـدهید بـه مـن دانشکده وام بدهد و من بعدا آن را پس می‌دهم. یا اجازه دهید من در ضمن درس دانشکده معلمی نمایم.
(مهندس) ریاضی با لحن استهزاءآمیزی جواب داد «دانشکده فنی که گداخانه نیست»
ماورای احساس حقارتی که در ازاء این حرف ریاضی به من دست داد احساس کردم چگونه فردی از طبقه مرفه به فرد دیگر توهین می‌نماید. خیلی زود من این توهین ریاضی را از جنبه فردی به دوستان دیگر تعمیم دادم زیرا در آن موقع اغلب دوستان من از طبقه متوسط و پایین بودند. خیلی آرزو می‌کردم که روزی معلم ریاضی گدا می‌بود و من همین حرف را به او می‌زدم. به همین علت با تمام تعریف هایی که از ریاضی و باسوادبودن او می‌کردند قیافه او همیشه برای من غیرقابل تحمل بود. در کلاس او همیشه پیش شاگـردهایی می‌نشستم کـه لباسشان نو نبود. درس او را با بی میلی مطالعه می‌کردم.
طبقات پایین جامعه در زیر فشارند
اصولاً از همان موقع دو طبقه ثروتمند و بی پول در ذهن من مجسم شده بود و من خود را وابسته به طبقه بی پول می‌دیدم و کینه طبقه مقابل را به دل می‌گرفتم.
در سال های ۳۹ الی ۴۱ به جبهه [ملی] و نهضت [آزادی] وارد شدم ولی نه فعالیت جبهه و نه نهضت هیچ یک مطابق با احساس اصلی من نبود، هر چند شور و هیجان کارها به طور کامل مشغولم کرده بود. شاید اگر جریان ۱۵ خرداد نبود من نیز مثل دیگران همه چیز را فراموش می‌کردم.
برخورد ۱۵ خرداد و اینکه طبقات پایین درآن جریان به سادگی کشته شوند در حالی که در جریان دانشگاه حداکثر به چند ماه زندانی شدن قناعت می‌شد، روحیه مقاومت را در من زنده می‌کرد. این سؤال بارها در ذهن من تکرار می‌شد، چی شد که در عرض چند روز مردم جلوی گلوله رفتند.
در طول سه سال مبارزه از اعلامیه پخش کردن تجاوز نکرده بود. در تحلیل بعدی به این نتیجه رسیدم که طبقات پایین جامعه در زیر فشارند و برایشان مرگ و زندگی فاصله زیادی ندارد ولی طبقات مرفه فاصله مرگ وزندگیشان بسیار زیاد است.

ادامه دارد...

دوشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۹۹

مسعود رجوی از نگاه دیگران


آری مسعود رجوی این است - سلسله مقالات زری اصفهانی

زمین های کشاورزی به ظاهر بین رعیت ها که کارگران  و یا اجاره نشین های دهات اربابی بودند تقسیم شد. تکه های کوچک زمین در روستاها به کشاورزان داده شد و اربابان، سهام کارخانجات را در شهرها از آن خود کردند. قطعات کوچک زمین بدون آب و بدون بذر و بدون امکانات مکانیزه کشاورزی در دست روستائیان ماند و بتدریج همه محصولات کشاورزی هم که در دوران فئودالیته از این زمین ها بدست می آمد (زیرا که فئودال ها با ثروتی که داشتند امکان تهیه کود مرغوب و آبیاری و سمپاشی با شیوه های جدیدتر و استفاده از تراکتور را داشتند) رو به نابودی گذاشت.
روستائیان فقیرتر شدند. زمینهای کوچک  خشک بدون بذر و کود چیزی به آنها نمیداد. در نتیجه آنها زمینها را رها کرده و به شهرها رفتند. جمعیت شهرهای بزرگ بسرعت رو به ازیاد گذاشت. واردات گوشت و لبنیات و دیگر محصولات کشاورزی دربرابر پول نفت بیشتر وبیشتر شد و البته گران تر و گران تر. و در نهایت کشاورزی در ایرانی که بدلیل داشتن امکانات گسترده آب و هوایی زمانی امکان  همه نوع تولید و صادرات را داشت  تقریبا از بین رفت.
آنطور که میگویند در زمان مصدق، گندم را هم صادر میکردند و تز مصدق اقتصاد بدون نفت بود. ولی در این دوران دیگر به جز فروش نفت که برای خرید همه مایحتاج مردم صرف میشد، صادرات دیگری نمانده بود.
در شهرها، مردم فقیر را می دیدید که به فروش بلیط بخت آزمایی و یا سیگار و آدامس  روی گاریهایشان مشغول اند (فیلم صمد به شهر میرود، ساخته پرویز صیاد) را اگر دیده باشید حکایت جالبی است از این فرار روستائیان در جستجوی کار به شهرها.
میدانهای شهر همیشه محل اجتماع کارگران فقیری بود که برای جستجوی کار در آنجا گرد آمده بودند تا کامیون ها برای بردن آنها به بیگاری های سخت از راه  برسند و رقابت برای ورود به این کامیونها بشدت غم انگیز بود.
بدلیل فقر رو به ازدیاد و جمعیت زیاد شهرها مسلما حرکت های اعتراضی هم ایجاد میشد. که بسرعت سرکوب میشدند.
بتدریج  اعتصابات و تظاهرات مسالمت آمیز دیگر امکان پذیر نبود. تظاهرات اکثرا در دانشگاه ها جریان داشت. که با بازداشت رهبران و حمله گاردهای محافظ دانشگاه با باطوم به دانشجویان سرکوب میشد. هیچ تجمعی امکان پذیرنبود . حتی تجمعات مذهبی که در آن سخنرانی های نسبتا سیاسی هم میشد سرکوب میشد. بارها حسینیه ارشاد در تهران را بدلیل سخنرانی های کسانی مثل دکتر علی شریعتی که مذهب را به سیاست و مخالفت با شاه پیوند میداد مورد حمله و هجوم قرار میگرفت. و یا سخنرانان دیگری مثل مهندس مهدی بازرگان و آیت الله طالقانی هم در امان از حمله و هجوم نبودند.
اکثر اعضای نهضت آزادی بارها به زندان افتادند و بسیاری از روحانیون بدلیل مخالفت هایشان با شاه محکوم به تبعید و یا زندان  شدند. همچنین احزاب چپ و ملیون هم امکانی برای فعالیت سیاسی آزاد نداشتند.
بنابراین مساله اصلی جامعه، استثمار شدید بود و نابسامانی وضعیت اقتصادی. فاصله طبقاتی  شدیدی که بخصوص بعد از انقلاب سپید جامعه را به دوقشر فقیر و غنی تقسیم کرده بود روز به روز بزرگتر میشد.
شاه یک طبقه متوسط از تکنوکرات ها ایجاد کرده بود و البته آنرا پایگاه اجتماعی خود میدانست. کسانی که مدارک دانشگاهی داشتند میتوانستند کارمندان مرفهی باشند. ولی بدلیل همان درهم شکستگی وضعیت اقتصادی و هجوم روستائیان و کشاورزان به شهرها امکانات شغلی کافی وجود نداشت.
بیمه درمانی لازم و کافی  هم درمجموع نبود. در برابر بیمارستانهای دولتی صف های طولانی مردمی که بیمارانشان را حتی از شهرهای دور دست برای معالجه به تهران آورده بودند به چشم میخوردند.
این شرایط روشنفکران مسئول را به ایجاد یک حرکت اجتماعی تشویق میکرد.
و دراین میان مسلما نهضت ها و احزاب گوناگونی ایجاد میشد. که چون شرایط کار علنی وجود نداشت، مخفیانه خود را شکل میدادند و عضو گیری میکردند.
در این اوضاع و احوال بود که بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق  دست به کار عضو گیری و تشکیل یک سازمان سیاسی  مخفی گرفتند.
آنها مبانی نظری خود را با مطالعات فشرده چند ساله تکمیل کرده بودند.
میدانستند که برای جامعه ایران آن تئوری راهنمای عمل نمیتواند خارج از فرهنگ و تاریخ و باورهای اکثریت مردم ایران باشد. نمیتواند تنها بر مبنای ناسیونالیسم باشد و یا اندیشه های لیبرال. زیرا مشکل اصلی را طبقاتی بودن جامعه ارزیابی کرده بودند.
این سازمان می بایست، سازمانی رادیکال و معتقد به محو طبقات و استثمار باشد و مسلما هم نمیتوانست بدون اثر پذیری از دستاوردهای علمی دیگران باشد و نمیتوانست هم بدون اثر پذیری از مارکسیسم و لنینیسم که در همسایگی ایران توانسته بود حکومت اتحاد جماهیر شوروی نزدیک به نیم قرن تشکیل دهد، باشد. 
آنها تجربیات حزب توده و دیگر گروههای سیاسی مارکسیستی در همه جهان را هم مطالعه کرده بودند و در ضمن که جنبش چریک های فدایی که وارد عمل مسلحانه هم شده بود موازی با آنها وجود داشت و اثرات خودش را در جامعه و اندیشه آنها  باقی گذاشته بود. و در نهایت با تکیه به تمام این مطالعات و منابع بود که آنها تصمیم گرفتند برعلیه استثمار حاکم بر روابط اقتصادی بشورند و جامعه شهری را بسوی یک انقلاب اجتماعی عظیم هدایت کنند.

ادامه دارد...

شنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۹۹

آری مسعود رجوی این است


آری مسعود رجوی این است

سلسله مقالات زری اصفهانی

در ادامه بخش هشتم، قسمتی از بازجویی ها و دفاعیات شهید بنیانگذار سعید محسن را میخوانیم. این بخش بخصوص برای آگاهی کسانی که نمیدانند در زمان شاه چرا مبارزه شروع شد و به چه دلیلی سازمان مجاهدین خلق معتقد به مبارزه مسلحانه شد، اهمیت دارد. شرح بازجویی ها و دفاعیات سعید محسن مانیفست یک انسان آگاه و متعهد و دلسوز نسبت به مردم خویش است. انسانی که سکوت در برابر ظلم و سرکوب و طبقاتی بودن جامعه خود را نمی پذیرد و تصمیم میگیرد که دست به عمل بزند. و با هروسیله ای در برابر ستم طبقاتی بایستد، و آن بار امانت، مسئولیت آزاد بودن و آزاد زیستن و با دستهای خود سرنوشت خود را ساختن است 
این امانت که انسان برمی دارد لازمه اش آزادیست.
در جبر نمیشود خلاقیت داشت. نمیشود تغییر داد. نمیشود به پیش رفت. همچنان که طبیعت در جبر خود می زید. همچنان که یک درخت همیشه همان درخت است. 
و یک پرنده همچنان همان پرنده است تا به ابد و بنده طبیعت است. اما انسان خلاق است. طبیعت را تغییر میدهد.
اگر در مکان سردی زندگی میکند، انرژی های گرمازا را به خدمت میگیرد. از پوست حیوانات لباس گرم تهیه میکند و از چوب درختان آتش روشن میکند. 
حتی ابرها را جابجا میکند. و اقیانوسها را می پیماید و زمین را تمام و کمال از آن خود میکند و زیر سیطره خویش درمی آورد.
قدرت تغییر دادن همان قدرت آزاد بودن است.  و برای آزادی باید شرایط آنرا فراهم کرد. باید یک جامعه بسته به زنجیر را آزاد کرد. باید غلها و بندها ی بسته به دست و پای انسانها را شکست. باید خود را از جبرها رهانید. و در آزادی به ساختن، به تغییر، به ایجاد هر آنچه که نیاز بهتر شدن جامعه و کاملترشدن است دست یازید.
بنابراین عصاره ایمان به هدفداری هستی و مذهب در مسئول بودن و آزاد بودن انسان تبلور می یابد.
عصاره اعتقاد به  توحید  هم به یگانگی اجتماعی و دوستی و هم پیمان شدن برای تغییرات بزرگ راه می برد. 
و آن کسی که به این اصول معتقد باشد بسرعت در جهت شناخت خود و جامعه خود و مشکلات و ریشه های مشکلات باید حرکت کند. او نمیتواند ثابت و ساکن و بی حرکت بنشیند و فقط به آنچه در اطرافش میگذرد نگاه کند. باید دست به تغییر بزند و آن امانت داده شده به او را به مقصد برساند.
مشکل پایه ای دورانی که مجاهدین خلق سازمانشان را تشکیل دادند را هم توضیح دادم
مشکل فقر اکثریت مردم بود. مشکل به عقیده مجاهدینی که معتقد به خدا و دین بودند، نماز نخواندن و روزه نگرفتن بسیاری از مردم نبود. نداشتن حجاب زنها نبود. حج نرفتن نبود. مشکل جامعه فقر بود و طبقات و استثمار و نابسامانی وضع زندگی در اکثر مناطق کشور و برای اکثریت مردم ایران.
آنها برخلاف آخوندها معتقد نبودند که اگر کسی نماز نخواند به جهنم میرود. بلکه معتقد بودند که در همین زمین باید جهنم را به بهشت تغییرداد و این توانایی را برای انسان قائل بودند.
جامعه ایران در وضعیتی بود که همه ثروتهای باد آورده نفت و گاز و دیگر معادن و مخازن در دست دولت شاهنشاهی بود و کشوری بزرگ با همه امکانات کشاورزی و صنعتی تماما  وابسته به یک  قدرت خارجی بود. و به مردم ایران از اینهمه امکانات چیزی نمیرسید  
حتی سرمایه داری در ایران یک سرمایه داری مستقل که برحسب منافع کشور سرمایه گذاری و فعالیت کند نبود.
بعد از انقلاب سپید شاه که رونوشتی بود از همه انقلابات سپید در کشورهای وابسته به آمریکا مثل کشورهای آمریکای لاتین. و تز دموکرات ها بود که در کشورهای جهان سوم که در حال بیدارشدن بودند بخصوص بعد از انقلاب کوبا، باید زمینه های اجتماعی جنبش های رادیکال را از بین برد. این تز در ایران در زمان ریاست جمهوری جان اف کندی به صورت انقلاب سپید اجرا شد که چیزی به جز رفورم های روبنایی و مختصر در جهت خاموش کردن فعالین سیاسی و  گول زدن توده های عوام و تبدیل اقتصاد ایران از یک اقتصاد نیمه فئودالی به یک سرمایه داری کاملا وابسته به آمریکا، نبود... 

ادامه دارد...

آری مسعود رجوی این است


آری مسعود رجوی این است

 سلسله مقالات زری اصفهانی

درآمریکا کارگران فروشگاههایی مثل وال مارت  حقوقشان هنوز 5 دلار درساعت  است. چرا چنین است؟ چگونه است که کارخانه و یا کمپانی با سرعتی عجیب پول تولید میکنند اما تنها برای صاحب آن؟ این افزایش درآمد کارخانه ریشه اش کجاست؟ آیا ساختمان کارخانه پول تولید میکند؟ یا مواد اولیه آن؟ چگونه است که دو متر پارچه به قیمت حداکثر 10دلار تبدیل به لباسی میشوند که قیمت اش هست 40 دلار و یا بیشتر. این سی دلار چگونه به این ماده اولیه اضافه شده است؟ به جز این است که کارگر روی آن پارچه کار کرده است و آنرا تبدیل به لباس کرده است؟ از این بیست دلار ارزشی که کارگر به پارچه افزوده است چه میزانش به او میرسد؟ چه میزانش به صاحب کارخانه میرسد؟ اینها سئوالاتی است که هرکسی  که به وضعیت کارگران و فقر آنها نگاه میکند در ذهنش مرور میکند. چگونه است که کارگر حتی درآمدش به اندازه کرایه یک آپارتمان یک خوابه هم نیست؟ در هیچ شهر بزرگی چه در آمریکای شمالی و چه دراروپا، اجاره یک آپارتمان یک خوابه از حداقل 800 دلار کمتر نیست. وقتی حقوق کارگر را ساعتی حتی 12 یا 14 دلار هم حساب کنید (که معمولا همه جا کمتر است) پول او به این میزان نخواهد بود که بتواند یک خانواده دو و یا سه نفری را تامین کند. 
در برخی کشورهای غربی راه حل را در بالابردن مالیات بر درآمدهای طبقه مرفه و در عوض کمکهای دولتی به طبقه کم درآمد یافته اند. ولی آیا این راه حل واقعی است؟ دولت یک سیستم عریض و طویل بوروکراسی را راه می اندازد که به افراد کم درآمد کمک کند. کارمندان زیادی را استخدام میکند به اسم کارمند اجتماعی که اینها با هزار جور کاغد بازی و آمد و رفت و هزینه های زیاد و صد البته تحقیر و توبیخ و زیر ذره بین گذاشتن  فرد و خانواده اش، مبلغ ناچیزی به عنوان کمک مالی ماهانه دراختیار او قراردهند. 
افراد بدنبال شغل دربه در، سرگردان اند. تحصیلات دانشگاهی کمک چندانی نمی کند. فارغ التحصیلانی با مدارک لیسانس و بالاتر در مغازه های فست فود (مثل مک دونالد)  کار میکنند. و برای پرداخت وام تحصیلی خود هم درآمد کافی ندارند. گاها باید چند شغل مختلف پارت تایم   داشته باشند تا بتوانند در حد کرایه خانه و غذا پول درآورند و این وضعیت روز به روز بدتر میشود. جنبش اشغال وال  استریت که جنبشی روشنفکری برعلیه فقربود و رهبرانش بیشتر دانشجویان و جوانان چپ بودند  و در برخی دیگر از کشورهای اروپایی و کانادا هم تا مدتها ادامه داشت. بدون نتیجه زیادی، پایان یافت.
جنبش ها و سازمانهای ضد فقر در اکثر کشورهای غربی وجود دارد. گاه گاهی میشنوید که ساختمانهای خالی توسط افراد اشغال میشوند و هم لس ها (بی خانمان) ها را درآن ساختمانها اسکان میدهند  که البته یکی دو روزی بیشتر طول نمیکشد و پلیس حمله میکند و آنها را بیرون می راند.
در تمام میتینگهای سران کشورهای صنعتی در هر شهری که باشد تظاهراتی از طرف جوانان کمونیست و یا آنارشیست و گروههای ضد فقر انجام میشود. گاهی حتی بیش از یک میلیون جمعیت در این تظاهرات شرکت میکنند. معمولا مغازه های مک دونالد را به عنوان سمبل سرمایه داری آمریکا می شکنند و ماشینهای پلیس را به آتش میکشند. اما تظاهرا ت بعد از دو سه روز پایان می یابد. عده ای دستگیر میشوند. و باز همه چیز به حالت عادی برمیگردد. راه حلی نیست.
میلیاردرها ثروت هایی افسانه ای دارند. که اساسا قابل درک نیست. چه میزان یک انسان میتواند از ثروتهای جهان را به خود اختصاص دهد؟

(اینها اسامی بعضی میلیاردرها (بیلیونر هاست) 
البته لیست بالا بلندیست که من همین تعداد را کپی کرده و اینجا میگذارم. تصور 73 بیلیون دلار چیزیست فراتر از قدرت تخیل انسان

ادامه دارد...

یکشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۹۹

آری مسعود رجوی این است



آری مسعود رجوی این است
سلسله مقالات زری اصفهانی
قسمت ششم:
 در این رابطه که چرا اساسا باید مسائل سیاسی و اجتماعی را از کتب مذهبی استخراج کرد و چه لزومی داشت که مجاهدین خلق درمیان آن کتاب های قدیمی بدنبال آیات و احادیثی برای رد سرمایه داری و استثمار بگردند .
 آیا با وجود تئوریهای مدون مارکس که تا آن زمان یعنی سالهای  دهه 40 و 50 شمسی باعث انقلابات اجتماعی رادیکا ل هم دربرخی کشورها شده بود .
از انقلاب اکتبر روسیه و تشکیل اتحاد جماهیر شوری نزدیک به نیم قرن میگذشت . درچین ، هم یک حکومت کمونیستی به رهبر ی مائوتسه تونگ ایجاد شده بود . کشورهای اروپای شرقی کم وبیش سیستم های مشابه شوروی داشتند . 
و در کوبا هم انقلابی  به رهبری فیدل کاسترو و چه گوارا به پیروزی رسیده بود . 
آیا  نمیشد همین تجربیات و دستاوردها و تئوریها را مبنای یک ایدئولوژی درجهت رهایی مردم ایران از دست ستم و استثمار شاهنشاهی قرار میدادند و انقلاب توده ها را برپایه همان تئوریهای مارکس و لنین و مائو و دیگران برپا ورهبری می نمودند؟
البته جواب منفی است .
 دلیل مشخص اش هم اینکه مبارزات مارکسیستی درایران از هما ن زمان های دور و با انقلاب اکتبر روسیه شروع شده بود .
 در فاصله بخصوص  جنگ جهانی اول و دوم و سالهای پس از آن بدلیل تضعیف دیکتاتوری حاکم برایران  نیروهای روشنفکر و مارکسیست توانسته بودند رشد کنند و حزب خودشان را بوجود بیاورند . حزب توده و برخی احزاب  دیگر، معتقد به مرام کمونیسم، وجود داشتند و گسترش چشم گیری هم پیدا کرده بودند. 
در زمان نهضت ملی شدن نفت به رهبری دکتر مصدق هم حزب توده منسجم و قوی بود و بسیاری از نیروهای نظامی و افسران ارتش را هم جذب کرده بود. ولی وقتی مصدق را محاصره کردند و کودتای 28 مرداد به رهبری سیا و نیروهای طرفدار سلطنت  شکل گرفت، حزب توده حرکتی نکرد و از آنهمه نیروی منسجم و تشکیلاتی که داشت در جهت خنثی کردن کودتا استفاده ای نکرد .
 بدترا ز همه اینکه قبل از کودتا هم دکتر مصدق همیشه آماج حملات این حزب بود . حزب توده زیر نفوذ و تسلط حزب کمونیست شوروی بود و بیشتر به خاطر منافع شوروی مبارزه میکرد تا منافع مردم ایران .
 بنابراین درنقطه ای که باید درکنارنیروهای ملی قرار میگرفت و به صحنه می آمد، اینکار را نکرد که احتمالا حزب کمونیست شوروی ازآن به دلایلی ممانعت کرده بود . به خاطر همین رویه و عدم پشتیبانی  ازمردم در یک سرفصل تاریخی ، این حزب سرنوشت خود را رقم زد و درتاریخ مبارزات چپ ایران به عنوان حزبی پراگماتیست و اپورتونیست و حتی خائن نامگذاری شد و از عرصه فعالیت سیاسی و نفوذ درتوده های مردم بالکل حذف شد.
پایان قسمت اول
ادامه دارد...

جمعه، فروردین ۲۹، ۱۳۹۹

ما را اعدام کنید، این بالاترین افتخار ماست، منطق ما با جانبازی و ازخودگذشتگی شروع می‌شود



به مناسبت اعدام اولین دسته از اعضای مرکزین سازمان مجاهدین در۳۰ فروردین ۵۱

مسعود رجوی در دادگاه فریاد زد:

 «ما را اعدام کنید، این بالاترین افتخار ماست، منطق ما با جانبازی و ازخودگذشتگی شروع می‌شود. پیروزی نزدیک است، ما قیمت آن‌را پذیرا هستیم و این شعله خاموش نخواهد شد».

ناصرصادق: 
«ما به‌اتهام کوشش برای سرنگونی رژیم محاکمه می‌شویم، با‌کمال افتخار این اتهام را قبول می‌کنیم. دفاع ما به‌خاطر رفع این اتهام یا تخفیف این محکومیت ازپیش‌تعیین‌شده ما نیست. دفاع می‌کنیم تا روشن شود مجرم واقعی کیست؟ دفاع می‌کنیم تا دوستداران ما و آنان که صدای ما به‌گوششان می‌رسد بدانند که ما چرا و برای چه مبارزه می‌کنیم و چرا و توسط چه کسانی محاکمه می‌شویم».

علی‌میهن‌دوست خروشید که:
 «ایدئولوژی ما همان است که حسین‌بن‌علی پرچمدار آن بود و هم‌اکنون شهدای پیشتاز مبارزه انقلابی در ایران پرچم خونین او را بلند می‌کنند…».

هرکدام از آنها وجهی از ارزشها و رویکردهای انقلابیون حرفه‌یی را عرضه‌کردند. این رویکردها، پدیده تازه و بالنده و پیشروی بود و خود آنها هم شاهد زنده حرفها و نظراتشان بودند. آنها سیمای واقعی یک انسان انقلابی حرفه‌یی را که تمام هستیش را وقف آرمانش کرده و همه تضادها را به‌سمت آن حل می‌کند به‌نمایش گذاشتند.

وقتی این ارزشهای نوین از درون افراد و گروه، پا به‌بیرون و جامعه ‌گذاشت، جنبش انقلابی مجاهدین متولد ‌شد و حیات سیاسی و اجتماعی پیدا کرد. ۴عضو مرکزیت مجاهدین، یعنی مسعودرجوی، ناصرصادق، محمدبازرگانی و علی‌میهن‌دوست؛ تمام اتهامات سایرین و مسئولیت فعالیتهای سازمان را به‌عهده گرفتند و به‌این ترتیب توطئه رژیم را که می‌خواست شکافی ایجاد کند بی‌اثر کردند.
اعضای مرکزیت سازمان برای موضعگیریها و دفاعیات خودشان در دادگاه بین خودشان تقسیم‌کار کرده و برنامه هوشیارانه‌یی را شکل داده بودند. آنها از همان ابتدا صلاحیت دادگاه را رد کردند. این موضوع به‌رژیم بسیار گران آمده بود. چراکه آنها فقط صلاحیت دادگاه را رد نکرده بودند، بلکه دولت و حاکمیت رژیم شاه را با استدلالات روشن و مؤثر نفی کردند.

رئیس دادگاه می‌گفت شما باید مشخص کنید که تابع کدام دولت هستید؟
 چرا تابعیت خودتان را «خلق ایران» ذکر می‌کنید؟
 دراینجا مسعودرجوی که خود یک حقوقدان است، با استدلالات سیاسی، علمی
 و حقوقی مستدل، عدم‌صلاحیت دادگاه و این‌که چرا دولت شاه، نماینده مردم ایران نیست، را اثبات کرد.
 علی‌میهن‌دوست دردفاعیات خود به‌معرفی ایدئولوژی سازمان‌مجاهدین و جمعبندی از مسائل جامعه ایران تحت حاکمیت دیکتاتوری شاه پرداخت و محمدبازرگانی تحلیل مجاهدین از سیاستهای اقتصادی رژیم و شکست رفرم‌ارضی شاه و آمادگی جامعه برای انقلاب را بیان کرد.

 دادگاه فرمایشی، با جسارت مسعود رجوی مفتضح شد
مسعودرجوی از توطئه رژیم پرده برداشت و در سخنان خود گفت ساواک می‌خواهد با ظاهرسازی در این‌جا به‌عنوان یک دادگاه علنی، بنیانگذاران سازمانمان را در پشت درهای بسته به‌اعدام محکوم کند. 

وی خطاب به‌رئیس دادگاه گفت:
 بارها گفته‌ام که این‌دادگاه علنی نیست و نه‌تنها دفاعیات ما منعکس نمی‌شود، بلکه حرفهای ما را در روزنامه‌های رژیم به‌طور معکوس درج می‌کنند.
رئیس دادگاه که یک مزدور نظامی بود، از رسواشدن رژیم نگران شد و گفت: خیر این‌دادگاه علنی است و می‌بینید که خبرنگار خارجی هم در آن حضور دارد.

دراینجا مسعودرجوی گفت:
 باز تکرار می‌کنم این‌دادگاه علنی نیست و توطئه است، ولی اگر شما اصرار دارید که دادگاه علنی است، این دفاعیات مکتوب من، آن‌را به‌خبرنگار خارجی می‌دهم تا دنیا بفهمد که در این‌دادگاه چه می‌گذرد. سپس خودش را به‌خبرنگار سوئیسی رساند و دفاعیاتش را به‌او داد.

ناگهان همه‌چیز در بیدادگاه به‌هم‌ریخت و ماسک از چهره پرفریب آنها فروافتاد. ساواکیها وارد صحنه شدند و خواستند دفاعیات را به‌زور از خبرنگار خارجی بگیرند و چون او آن اسناد را نمی‌داد، آنها او را دستگیرکرده و با خود بردند و تا تمام دفاعیات و یادداشتهای او را از وی نگرفتند، رهایش نکردند. اما مجاهدین با هوشیاری و با استفاده از امکانات دیگر خود، این دفاعیات را به‌بیرون دادگاه منتقل کردند.
این متون درمحیطهای دانشگاهی و محافل مبارزاتی و به‌زودی درسطح جامعه تکثیر و منتشر شد و به‌این ترتیب مبارزه انقلابی مجاهدین به‌میان توده‌های مردم رفت. ساواک منفور شاه با تمام امکاناتش هرگز نتوانست جلو این موج توفنده را بگیرد.
این دفاعیات از زمره مهمترین اسناد و تأثیرگذارترین دستاوردهای جنبش انقلابی بود که به‌این ترتیب بال درآورد و به‌میان جامعه رفت. ازآن‌پس تا مدتها ساواک برای انتقام‌گیری به‌خاطر انتشار این دفاعیات، مسعودرجوی را در زندان، تحت‌فشار و آزار و شکنجه قرار می‌داد.

پنجشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۹۹

مسعود رجوی کیست


در سال ۱۳۲۷ درشهرستان طبس به دنیا آمد او فارغ التحصیل رشته حقوق سیاسی از دانشگاه تهران است.
در سال ۱۳۴۶ به عضویت سازمان مجاهدین خلق ایران درآمد.
حنیف نژاد او را در گروه ایدئولوژی وارد کرد و در آنجا به تدوین اصول ایدئولوژیک ومبارزاتی سازمان پرداختند.
مسعود رجوی بعدها یکی از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین شد.
در سال ۵۰  ۱۳همه بنیان گذاران و ۹۰ درصد اعضای مرکزیت مجاهدین توسط ساواک شاه دستگیر شدند و 
مسعود رجوی هم جزو دستگیرشدگان بود.
مسعود رجوی به همراه سایر اعضای مرکزیت، با دفاعیات خود در دادگاه نظامی شاه به افشاگری علیه دیکتاتوری سلطنتی پرداخته و سازمان خود را معرفی کردند. 
با انتشار این دفاعیات سازمان مجاهدین به شکل وسیعی در سطح جامعه شناخته شد.
در این دادگاه اعضای مرکزیت سازمان به اعدام محکوم شدند اما حکم اعدام مسعود رجوی بر اثر تلاشهای برادرش دکتر کاظم رجوی به حبس ابد تغییر کرد.
در سال ۵۴ سازمان مجاهدین در اثر یک ضربه اپورتونیستی دریک دوره متلاشی شد
مسعود رجوی با ارائه تٌئوری اسلام در چپ مارکسیسم به بازسازی سازمان مجاهدین در زندان پرداخت.
در ۳۰ دی ۵۷ مسعود رجوی به همراه آخرین دسته زندانیان سیاسی با تلاشهای مردم از زندان آزادشد.
ما سر نداده بودیم که زر بگیریم به جاش!
جانمان را مگر برای این داده بودیم که به جاش جاه بگیریم!
از جا برنخواسته بودیم
 قیام نکرده بودیم که در جاهای بهتر و درصندلی های بهتر و مقامات بهتری قعود کنیم.
اگر شما نمی توا نید قانون مورد تصویب و مورد قبول وتایید خودتان را اجرا کنید شما باید تکلیف خودتان را بامردم روشن کنید.
برای انقلابی آزادی های انقلابی شوخی بردارنیست
به قیمت جون به دست اش آوردیم وتا پای جان هم ازدستش نخواهیم داد.
او در دانشگاه صنعتی شریف به طور هفتگی کلاسهای فلسفه تشکیل می داد.

دیکتاتوری انحصارطلبی خفقان هیچگونه تطابقی با ناموس آفرینش با سرنوشت انسان ندارند و محکوم به نابودی اند.
آنچه مسلم است فقط ضد تکامل ها فقط ضد تکامل ها و کافرها هستند که بایستی ناامید باشند.
درسال ۵۸ مسعود رجوی برای انتخابات کاندید ریاست جمهوری ایران نامزد شد .

امروز به اینجا نیامده ایم که برای انتخاب یک فرد یا یک سازمان تبلیغات بکنیم و رای بدست بیاوریم. 
نه !
مساله در اساس اصلا این نیست!
مساله ما بردن یا برنده شدن در انتخابات نیست!
بلکه تجمع امروز ما اساسا یادآوری و تذکار فلسفه انقلاب یعنی آزادی است.

در۳۰ تیر سال ۶۰ مسعود رجوی تشکیل شورای ملی مقاومت ایران را به عنوان آلترناتیو  حکومت کنونی درتهران را اعلام کرد.
مسعود رجوی در ۷ مرداد سال ۶۰ برای گسترش مقاومت از پایگاه یکم شکاری تهران به پاریس پرواز کرد.
در سال ۱۳۶۱ برای پایان دادن به جنگ ضد میهنی مسعود رجوی در یک ابتکار عمل تاریخی در ملاقات با وزیر خارجه وقت عراق یک طرح صلح ارائه کرد.
 این طرح صلح مورد استقبال سیاستمداران خارجی و مردم ایران قرار گرفت که از آسیبها و تلفات ناشی از جنگ به تنگ آمده بودند.
خمینی به دامن زدن به این جنگ و به ایجاد زمینه برای شروعش نیاز داشت. همچنان که امروز تنها کسی است که خواهان ادامه اش است. در ژوئن ۸۲ به بعد یک صلح عادلانه کاملا امکان پذیربود . 
در ایران یک جنگ واقعی و یک جنگ داخلی در جریان است.

مسعود رجوی به عراق عزیمت کرد ودرآنجا ارتش آزادی بخش را تاسیس کرد.

جام زهر آتش بس را دو سال بعد به حلقوم خمینی ریخت و به جنگ ضد میهنی پایان داد.
در جنگ آمریکا با عراق در سال ۱۳۸۲ نیروهای آمریکا با زد و بند با رژیم قرارگاههای مجاهدین را بمباران کردند 
در حالیکه مجاهدین دراین جنگ هم بی طرفی اتخاذ کرده بودند .
در سال ۱۳۹۵ آخرین گروه مجاهدین خاک عراق را به مقصد کشورهای اروپایی ترک کردند.

مقاومت رهایی بخش و ارتش آزادی بخش حق مسلم ملت ماست.
گسستن بند از بند خلافت یزدی نیل به آزادی و حاکمیت مردم ایران!
قیام در برابر ولایت یزدی!
 سرنگونی تام و تمام آن! 
با همه خدم و حشم و اعوان و انصارش!
این از انزجار و نفرت و از نفرین و مرز بندی و تبری جستن با این رژیم و همه عوامل و مزدورانش در هر پوششی که باشند آغاز می شود.







چهارشنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۹۹

آری مسعود رجوی این است - بخش سوم - قسمت دوم - زنده یاد دکتر زری اصفهانی


مهمترین قضیه همان تبدیل مذهب به یک تئوری برای نجات توده های مسلمان بوده است. برای اثبات این بوده است که وقتی معتقدید خدا عادل است باید این عدالت را در جامعه و در روابط اقتصادی هم وارد کنید و ببینید و اگر این عدالت را نیافتید یعنی درجامعه ای بی خدا دارید زندگی میکنید. اگر به وحدت هستی معتقدید، این یگانگی باید در یگانگی انسان ها و برابری آنها هم متجلی شود و اگر این نیست یعنی پس مذهبی هم در جامعه وجود ندارد. و اگر معتقد به آخرت و جزا و پاداش اخروی هستید پس دراین دنیا باید به خیر و خوبی و نیکی هم معتقد باشید و درعمل روزانه خود آنرا نشان دهید. یعنی اسلام مجاهدین یک دین پراتیک برای مسایل روزمره است. وقتی این مذهب با حقوق بشر مدرن ترکیب میشود. مسلما دستوراتی که با شرایط حقوق بشر در زمان حاضر هم خوانی و هماهنگی نداشته باشند حذف میشوند. دیگر مجازات سنگسار جزء این مذهب حساب نمیشود. زیرا چکیده مذهب، عدالت بوده است و دوست داشتن انسانها. و یعنی دیگر اعدام نمیتواند جزئی از این مذهب باشد زیرا اعدام با حقوق بشر مدرن و دریافت درست از عدالت و نیکی در زمان حاضر همخوانی ندارد و همچنین است سایر دستورات مذهبی که در دین ارتجاعی بصورتی دگم عمل میشود بدون درنظر گرفتن روند پیشرفتهای جوامع انسانی.
بنابراین وقتی نیکی و عدالت و انسان دوستی و خیر و زیبایی و تکامل انسان عصاره مذاهب موجود باشد، همه احکام ضدانسانی حذف میشوند و همه روشهایی که نقض حقوق اولیه انسانهاست هم حذف میشوند.
در جوامع سرمایه داری حقوق بشر وجود دارد به مثابه مینیمم هایی که در قوانین باید بکار بروند.  یک نفر که دستگیر میشود و متهم به خلافی است باید قبل از اینکه محکوم نامیده شود برایش دادگاهی و وکیل مدافعی گذاشت و یک قاضی شناخته شده به عدالت و انسانیت و آگاه به قوانین جدید مدنی در مورد او حکم صادر کند. این بخشی از حقوق شناخته شده یک انسان امروزی در جوامع پیشرفته است. ولی اینکه یک انسان باید به عنوان مینیمم حقوق انسانی اش در هر کجا که هست  یک سرپناه نیز داشته باشد و غذایی برای خوردن و لباسی برای پوشیدن، این دیگر در جوامع سرمایه داری به عنوان یک حق اولیه حساب نمیشود. و اگر کسی در یک کشور سرمایه داری بدون خانه و غذا و لباس بود، دولت مسئول شناخته نمیشود و کسی مورد بازخواست قرار نمیگیرد.
ولی در یک مذهب خوب (درست) این حقوق هم شناخته شده است. و در خیلی از کتاب های قدیمی مذهبی  ذکر شده است که اگر انسانی در جامعه شما گرسنه بخوابد گناهش به گردن شماست. و یا اگر یتیمی را از در خانه خود برانید یعنی به خدا باور ندارید (قرآن) و چنین دستوراتی بنابراین فرقی که میتوان درکل بین اسلام مجاهدین و اسلام ارتجاعی گذاشت این است که مجاهدین حقوق بشر نوین و اعلامیه جهانی حقوق بشر را با دستورات مذهبی تلفیق کرده اند و عدالت اجتماعی را زیر بنای اعتقاد به مذهب خود گذاشته اند. در مذهب آنها عدم اعتقاد به عدالت اجتماعی و حقوق بشر یعنی عدم اعتقاد به مذهب. این موضوع را آیت الله طالقانی نیز در تفسیر های قرآن خود متذکر شده است. و بطور خاص برروی این موارد انگشت گذاشته است .
و در مجموع  چیزی که من از اسلام مجاهدین فهمیده ام این است که آنها معتقدند  کتاب های مذهبی مثل طبیعت خام میمانند. چیزهایی در آنهاست که باید برحسب نیاز زمان کشف شوند و استخراج و پرداخته شوند. معدنی است که باید طلا و الماسی را که دارد استخراج کرد برای اینکار باید هر چه بدست می آید گداخته شود، شن ها و خاک ها و زوائدش غربال شود و آنچه که به نفع حقوق بشر و رشد و تعالی جامعه  انسانی است مورد استفاده قرار بگیرد.
بهرصورت مذهب اسلام  برای مردم ایران و خاورمیانه  یک فرهنگ ریشه دار است کسانی که داعیه دارند میتوانند قید مذهب را بزنند و دیگران را هم ارشاد میکنند که اینکار را بکنند و راه حل مشکلات و معضلات جامعه ایرانی را بخصوص که دچار یک حکومت فاشیستی مذهبی شده است را ریشه کن کردن اسلام میدانند. بطور قطع و یقین روشنفکران بی عمل اند. وقتی کسی بخواهد وارد عمل اجتماعی بشود و به حشر و نشر با توده های مردم رو آورد باید با فرهنگ دوهزارساله ای که تا عمق همه افکار آنها ریشه دوانیده است هم آشنا بشود. نابودی مذهب در جامعه ای مثل ایران امکان ناپذیر است. اما مذهب اسلام خود پتانسیل های درونی برای کمک به ایده های نوین اجتماعی و مبارزه در جهت حق و عدالت و حقوق بشر دارد. کار اصلی مجاهدین استخراج این پتانسیل و تبدیل آن به یک ابزار مبارزه بوده است. که بی شک هم درآن موفق بوده اند.
علت اینکه مجاهدین خلق با وجود اینکه درسال 1354 دچار یک ضربه بزرگ شدند  ولی توانستند خود را ترمیم کنند و باز به جامعه برگردند همین واقعیت بود. اگر این نبود و فرهنگ اسلامی دراعماق جامعه ریشه نداشت. دلیلی نبود که مثلا همانها که در سازمان مجاهدین کودتا کردند و خود را مارکسیست نامیدند جای آنها را پر نکنند و یا چطور احزاب وسازمان های  مارکسیستی و حتی احزاب ملی ولائیک و غیره نتوانستند چنان جاذبه ای برای جامعه ایران د اشته باشند و آنچنان اقشار مختلف را به خود جلب کنند که مجاهدین کردند و بزرگترین گروه اپوزیسیون در تاریخ مبارزات مردم ایران شدند.

ادامه دارد...

جمعه، فروردین ۲۲، ۱۳۹۹

آری مسعود رجوی این است - بخش سوم - قسمت اول - زنده یاد دکتر زری اصفهانی


در قسمت قبل اندکی در مورد اسلام (و یا بطورکلی مذهب مجاهدین خلق اشاره ای کردم. بدلیل همه بحثهایی که در این رابطه شده است و میشود و برداشتهای مختلفی که افراد برحسب مواضع سیاسی شان از ایدئولوژی مجاهدین میکنند و اتهاماتی که میزنند و مثلا کل اعتقادات آنها را با مذهبیون ارتجاعی یکی می دانند و میگویند که اختلافی بین اسلام اینها و آخوندها وجود ندارد و چنین چیزهایی لازمست توضیحاتی کوتاه در این رابطه اضافه کنم.
به عنوان فردی خارج از تشکیلات مجاهدین  که در مورد ادیان مختلف تحقیقات و علاقمندیهایی داشته ام، برداشتم از اعتقادات مذهبی مجاهدین در کل این است.
معتقدم که بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق بویژه محمد حنیف نژاد از میان مذاهب معروف دنیا و مطالعاتی که درمورد آنها داشتند یک خط اعتقادی جدید را استخراج نمودند. یعنی مذهب آنها  یک مذهب جدید و تلفیقی از عصاره کل مذاهب معروف دنیاست.
یعنی مذهب مجاهدین چکیده ای از آموزشهای ادیان تاریخی در زمینه  عدالت و همنوع دوستی و کمک به همنوع و محبت و اتحاد و مبارزه با ظلم می باشد. آنها در حقیقت مذهب را ظرفی برای گنجاندن آنچه که طی هزاران سال انسان بتدریج در زمینه های حقوق بشر، همنوع دوستی، کمک و محبت به همنوع، ایستادگی در برابر ظلم و کار و تلاش در جهت رشد و بهبود وضع زندگی و محیط زیست. از خودگذشتگی و منافع جمع را بر منافع خود ارجح دانستن. و همچنین مباحث عرفان ایرانی و وحدت گرایی در هستی و در جامعه و تعریف انسان به عنوان جانشین خدا برزمین که میتواند با تکیه به قدرت تفکر خود جهان را تغییر دهد و شرایط را بهبود بخشد. و چنین اصولی که طی هزاران سال دست آورد انسانها بوده است.
یعنی اگر بخواهیم ساده بگوییم، مذاهب معروف جهان را در غربالی ریخته. آنچه که عقب ماندگی است و مربوط به دوران های گذشته تاریخ است از آنها حذف کرده و هر آنچه را که میتوانسته در جهت اخلاقیات و معنویات به انسان ها کمک کند را برداشته اند.
مجاهدین به عنوان انسانهای تحصیلکرده و اهل مطالعه در حقیقت آنچه را که در همه کشورها در جهت بهبود وضع کلی انسانها انجام شده است را و تئوریهایش مدون شده است را جمع آوری کرده و در یک ظرفی به اسم مذهب ریخته اند، و نام این ظرف را هم اسلام گذاشته اند. و محتویات این ظرف را هم معتقدند که در روند تکاملی جامعه و برحسب زمان و مکان تغییر میکنند و سمت و سوی تکاملی می گیرند .
به این خاطر آنها مثلا به دینامیسم قرآن معتقدند. یعنی قرآن را یک کتاب جامد که هر چه در آنست همانست که هست نمی شناسند. و در زمانها و مکانهای مختلف تعبیرهای دیگری از آن استخراج کرده و تفسیرهای دیگری را از آن امکان پذیر میدانند ولی بطور مشخص آنها ماتریالیست نیستند به زندگی بعد از مرگ معتقدند و همچنین به وجود خدای واحد.
تعریف مذهب در چارچوب مارکسیسم این است که مذهب روبنا است یعنی جزئی از فرهنگ انسانهاست که  درطول زمان با تغییرات بنیادهای  اقتصادی و تغییرروابط اجتماعی متاثر از آن تغییر یافته است. مثلا در قرون وسطی بدلیل سلطه فئودالیته و بسته بودن جامعه و حاکم بودن روابط فئودالیستی مذهب نقش ویژه ای را در فرهنگ جوامع بازی میکرد. کلیسا محور تصمیم گیریهای سیاسی بود. روابط خانوادگی برپایه آموزشهای  کلیسا بود. حتی قوانین دادگاهها را هم همان کتابهای مذهبی و کشیشها و یا ملاهای مسلمان  تنظیم میکردند. بخصوص در جوامع اروپایی قبل از دوران رنسانس، که  کلیسا به عنوان یک نهاد در کنار نهاد پادشاهی و حتی  قوی تر از آن برجامعه حکومت میکرد.

اما به مرور با تغییر زیربنایی رابطه سرمایه و کار و نیاز سرمایه داری به  لیبرالیسم و آزادیهای اجتماعی و گریز از چارچوبهای دست و پاگیر کلیسا، بتدریج مذهب نقش اش را در روابط اجتماعی و تولیدی و سیاسی از دست داد. از سیاست و قوانین اداره کشورها بیرون رفت. و نهادی مستقل و بیشتر معنوی را بوجود آورد
ریزه کاریهای مذهب و شعائر و بقیه این مسائل موضوع صحبت ما نیست. زیرا آنچه واقعیت تاریخی است و میشود از عملکرد مجاهدین هم به آن رسید این است که در جامعه ای با فرهنگی که نزدیک به دوهزار سال با اسلام آغشته شده است برای یک مبارزه سیاسی در جهت عدالت اجتماعی و حقوق بشر نمیتوان بی اعتنا به این فرهنگ عمیق باستانی، توده ها را به سمت مبارزه طبقاتی سوق داد. گرچه مذهب روبنای روابط تولید است اما بی شک خود تاثیر متقابل خود را هم دارد و مثلا همانطور که در قرون وسطی عاملی در جهت سدکردن روند تکاملی جامعه شده بود، در زمان حال هم میتواند جلوی رشد فرهنگی و اجتماعی و حتی سیاسی و اقتصادی
جوامع را هم بگیرد. و پروسه رشد درآن زمینه ها را کند کند.
بنابراین اسلام مجاهدین هیچ شباهتی به اسلام آخوندها ندارد. و از بیخ و بن متفاوت است. و بدلیل دینامیسمی که برای این مساله یعنی مذهب قائل بوده اند راه را برای برداشت های متکامل تر و صحیح تری از کتب باستانی مذهبی بازگذاشته اند و هیچ نوع دگماتیسمی دراین رابطه و تعبیرات و تفسیرات جدیدتراز نوشته های قدیمی مذهبی را قائل نیستند. 

پنجشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۹۹

آری مسعود رجوی این است - بخش دوم - قسمت دوم - زنده یاد دکتر زری اصفهانی


اگر آن اصول چند گانه ای که مسعود رجوی در زندان در سال 1354 در تعریف دوباره مجاهد خلق و مرزبندیهاش انجام داد، انجام نشده بود، مجاهدین خلق توان ایستادگی در برابر ارتجاع را چه در همان زمان و چه بعد در زمان خمینی نمی داشتند. اگر مرز همان نقطه استثمار تعییین نمیشد، تفاوت چندانی بین اسلام آنها و اسلام خمینی بوجود نمی آمد  و آن پتانسیل عظیم اجتماعی که لایه به لایه نیروهای پیشرو و رادیکال جامعه مثل زنان، دانشجویان، دانش آموزان و کارگران و طبقه کم درآمد را به آنها وصل میکرد  امکان پذیر نمیشد.
بدون کار تئوریک رجوی، مجاهدین خلق حداکثر میتوانستند همان تفکر ملی مذهبی ها (مثل بازرگان) را داشته باشند که ایده های مذهبی شان قابل تدوین و تبدیل به یک تئوری پیشرو نبود. مهندس بازرگان و ملی مذهبی ها، لیبرال هایی بوده اند که دستگاه عقیدتی شان هرچند به سمت سکولاریسم متمایل بود (و هست)، اما یک دستگاه منسجم قابل تدوین نیست. آنها دیدگاه ضد طبقاتی نداشتند و به جز آیت الله طالقانی که در تفسیرهای قرآن اش به مسئله استثمار و طبقات اشاره هایی کرده است. و دراین رابطه از بقیه پیشروتر بود ولی سایرین، مسلمانان متدینی بودند که چندان تضادی با سرمایه داری نداشتند. هرچند البته معتقد به حضور دین در دولت بصورتی که بعد از انقلاب بوجود آمد نبودند.
بنابراین مسعود رجوی تئوریسین مجاهدین خلق بود ه است. و او بود که بدرستی عقاید حنیف نژاد و گروه اول مجاهدین خلق را تبیین کرد و تکامل بخشید.
بعد از انقلاب ضد سلطنتی و حتی در حول و حوش سرنگونی شاه ، گروههای مختلف مذهبی بوجود آمدند که اکثریت با رنگ و بوی مجاهدین خلق بودند. ولی وقتی به مسئله اقتصاد و تحلیل اقتصادی جامعه میرسید، میگفتند در این مورد با مجاهدین خلق یکی نیستند و آن تئوریهای اقتصادی که از آن صحبت میکردند، منبعی به جز همان رساله های آیت الله های اسلامی نداشت.  هیچ اندیشه رادیکالی برای حل معضلات اقتصادی یک جامعه طبقاتی  نداشتند و هرچند دلسوز طبقه کارگر و کم درآمد بودند ولی ریشه یابی مشکل که کارکردها ی سیستم سرمایه داری  بود (مثل  ارزش اضافی، عدم تملک بر حاصل کار و بردگی نوین کارگران را) نمیتوانستند بطور ریشه ای تحلیل کنند و خود به خود به یک تفکر رفرمیستی دراین رابطه گرایش می یافتند و دستگاه تئوریکشان قادر به ایجاد تحولی جدی در جامعه نمیتوانست باشد.
بنابراین وقتی فردی زندانی میشد، و گفته می شد که او بارجوی است، معنایش برای دوستانش در بیرون این بود که او هم به مبارزه طبقاتی معتقد است و هم به مبارزه مسلحانه و هم به مارکسیست ها نزدیک تراست تا آخوندها!
پس در این قسمت متوجه شدیم که ایجاد اصول مدونی برای ساختن دوباره سازمان مجاهدین ویران شده چه اهمیت بزرگی داشت. و نقش مسعود رجوی دراین رابطه برجسته میشود. او از افتادن مجاهدینی که مانده بودند در چاه ویل اندیشه های عقب مانده آخوندی جلوگیری کرد.
بارها از زندان خبرمی آمد که فلانی پشت در کمون رجوی مانده است. مسعود رجوی در آن هنگام هم در زندان همه سازمان را دوباره عضو گیری کرده بود. همان کاری که در انقلاب ایدئولوژیک سال 1364 انجام داد.

شنبه، فروردین ۱۶، ۱۳۹۹

آری مسعود رجوی این است - بخش دوم - قسمت اول - زنده یاد دکتر زری اصفهانی


در بخش اول مطلب بطور خلاصه از نقش رهبری کننده و احیاء کننده مسعود رجوی در سازمان مجاهدین خلق گفتم. و اینکه بدون هیچ شکی چه درزندان زمان شاه و چه در بیرون و بعد از انقلاب ضد سلطنتی، مسعود رجوی که ابتدا به نام سخنگوی مجاهدین نامیده میشد و بعد مسئول اول و بلاخره رهبر ایدئولوژیک مجاهدین نام گرفت، احیاء و بازسازی و سروسامان دادن،  و رهبری این سازمان را بدست گرفت.
در زمان شاه بعد از کودتای اپورتونیستی در سازمان  یعنی از سال 1354 به بعد هروقت کسی در رابطه با مجاهدین به زندان می افتاد، اولین سئوال بیرون زندان این بود که آیا با رجوی است یا نه؟ و وقتی خبرمی آمد که با رجوی است یعنی اینکه خط  درستی را دارد می رود. و راست نشده است. راست شدن در بیرون زندان معنایش این بود که فرد هوادار مجاهدین خلق که تا قبل از ضربه اپورتونیستی گرایشات چپ و مارکسیستی بخصوص در حیطه اقتصاد داشت و برایش مرز اصلی همان بود که حنیف نژاد گفته بود (مرز بین انسان ها با خدا و بی خدا بودن  نیست بلکه استثمار کردن و استثمار شدن است) و مارکسیسم را به عنوان علم طراز نوین در حیطه اقتصاد و تاریخ و جامعه پذیرفته بود و اصول دیالکتیک را در تبیین و تحلیل همه شئون اجتماعی و تاریخی باور داشته و تحلیل های تاریخی و سیاسی و اقتصادی خود را بر مبنای این اصول انجام میداد، اکنون در دافعه ضربه اپورتونیستی، بسمت تحلیل های اسلامی روشنفکران مذهبی آن زمان عقب نشسته است. مارکسیسم را بکلی از شیوه های تحلیلی و تبیین خود حذف نموده است و بسراغ کتاب های قدیمی اسلامی و حتی نوشته های مراجع تقلید و آخوندها رفته است. تضادهای سیاسی موجود را رها کرده و بدنبال تئوریهای مذهبی سر در کتاب های فلسفه و تفسیر قرآن و کتابهای حتی فقه فروبرده است. دختران مذهبی که سابقا به مجاهدین سمپاتی نشان میدادند و در جستجوی راه وصل شدن به این سازمان بودند و فی المثل در گروههای کوهنوردی که هم دخترها و هم پسرها بودند شرکت میکردند. رانندگی موتور و اتومبیل می آموختند و ورزش های رزمی میکردند و در جهت آمادگی های فردی برای جنگ چریکی، بخود سخت میگرفتند  و به اصطلاح خودسازی میکردند، دیگر همه این چیزها را به کناری نهاده بودند، آنها  که قبلا حجاب را بصورت سنتی اش قبول نداشتند و به جای چادر، مانتو و روسری می پوشیدند و زیاد اهل مراسم مذهبی و زیارت و اینها نبودند. یک باره باز به  پوشیدن چادرهای سیاه حتی در دانشگاه روی آورده بودند. قبلا با مارکسیستها دوست بودند و سرمیز غذا کنارشان می نشستند و اعلامیه های آنها را هم تکثیر و  پخش میکردند، ولی بعد از آن ماجرا دیگر شوروی شده بود سوسیال امپریالیست و با دیدن دوستان مارکسیست دیروزی، رو ترش کرده، بی اعتنا می گذشتند.  کتابهای مطهری و علامه طباطبایی و نظایر آن باز در قفسه های کتابخانه اسلامی دانشکده ها ظاهر میشدند. و زمزمه زمان عمل دیگر نیست باید به خود بازگشت و  هویت اسلامی خود را بازیافت همه جا شنیده میشد. درکل اعتقاد به مبارزه مسلحانه هم زیر علامت سئوال رفته بود.
این بود که وجود رجوی و کار تئوریک او برای کسانی که هنوز مساله یک جامعه را طبقاتی بودن و فقر اکثریت مردم میدانستند و حکومت شاه را یک حکومت کاملا  وابسته به آمریکا و بورژوازی کمپرادور تحلیل میکردند و  تنها راه نجا ت را تنها در مبارزات چریکی شبیه کشورهای آمریکای لاتین جستجو میکردند، بسیار حیاتی جلوه می نمود.
در حقیقت امر، رجوی نقش تعیین کننده و بزرگی را در تحلیل دوباره شرایط اجتماعی و سیاسی ایران و تعریف هویت مجاهدین خلق به عنوان نیروهای مسلمان و پیشرو که هدفشان تبدیل اسلام به یک مذهب دینامیک برپایه پیشرفتهای علمی و رشد و گسترش تکنولوژی و مذهبی  رو به جلو با قدرت تطبیق با شرایط روز بود که بتواند به یک تئوری مبازه طبقاتی برای توده های مسلمان بدل شود، در آن برهه انجام داد.

ادامه دارد...

جمعه، فروردین ۱۵، ۱۳۹۹

مسعود رجوی از نگاه دیگران


آری مسعود رجوی این است - پایان بخش سوم - زنده یاد دکتر زری اصفهانی

مسعود رجوی یک چهره تاریخی است
تاریخ معاصر ایران از دهه 50 با نام مجاهدین آغشته شد و از زمان انقلاب با نام مسعود رجوی
هم دشمن این را میداند و هم دوست. هم آنکسی که با تیر و کمان و نیزه و قوای حرمله برای یافتنش آستین ها را بالا زده است.
برای هدیه بردن سراو به پیشگاه ابلیس اعظم  آمده است و همان ها که همه درد و مرض ها و عقده ها و دشمنی ها و نفرت ها و کینه های قومی  و قبیله ای خود را با قلمشان هرروز و هرروز نثار او میکنند.
مسعود رجوی واقعیتی تاریخی است. و مجاهدین خلق هم واقعیتی تاریخی اند آنها را از صحنه تاریخ معاصر ایران هرگز نمیشود حذف کرد. برای درک تاریخ معاصر ایران حداقل از بعد از انقلاب 57 باید مجاهدین خلق را در کانون همه اتفاقات این دوران گذاشت و در نقطه کانونی مجاهدین هم مسعود رجوی را.
 باید او راشناخت، تحلیل کرد، بطور واقعی و نه با کینه و انتقام جویی های شخصی افرادی که از دادن سهمی از زندگی خود برای آزادی مردمشان بسختی پشیمان شده اند و مقصر هم فقط اورا میشناسند.  
بنابراین برای شناخت مسعود رجوی به نظر من اتهاماتی را که به او لقب میدهند باید یک به یک و ریز به ریز مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. تا چهره این متهم تاریخی روشن تر شود. و من به نوبه خودم با تکیه به تجربیات مبارزاتی ام اینکاررا خواهم کرد. یعنی تحلیل اتهاماتی که به رجوی نسبت میدهند و آنچه که پیرامون این اتهامات مطرح میشود  که البته یک مطلب طولانی خواهد بود و باید آنرا قسمت به قسمت دراین جا بنویسم. هدف من روشنگری درمورد این هیاهوها بطور ریشه ایست. اینکه چگونه است که در یک مبارزه طولانی مدت و صعب بتدریج نیروها و افراد  جبهه عوض میکنند و چطور میشود که  آنهایی که خود تغییر کرده اند  برای توجیه این تغییر، آن جبهه و آن نیرو و آن فرد را که بدون تغییرات ماهوی همچنان به کار خود ادامه میدهد  مورد اتهامات سنگین و غیر واقعی قرار میدهند.

پنجشنبه، فروردین ۱۴، ۱۳۹۹

مسعود رجوی از نگاه دیگران


آری مسعود رجوی این است - بخش دوم - زنده یاد دکتر زری اصفهانی

بگذارید برای او دادگاهی تشکیل دهیم . هزاران  دادستان دراین دادگاه گرد هم آیند ، اورا محاصره کنند ، انگشت های اتهامشان را برویش نشانه روند .
واورا محاکمه کنند
اما پیش از این محاکمه و دادگاه اندکی از زندگی اورا مرور کنیم
مسعود رجوی 23 ساله بود که به زندان شاه افتاد. جرم او اعتقاد به مبارزه مسلحانه برای سرنگونی شاه بود . هرچند که هنوز سازمانش مسلح نشده بود . پیش از آن درسن بیست ویک سالگی و شاید بیست سالگی عضو سازمان مجاهدین شده بود و زیر نظر محمد حنیف نژاد بینان گذار این سازمان تحت تربیت و آموزش های تشکیلاتی و ایدئولوژیک قرار گرفته بود . . درزندان شاه عملا رهبری مجاهدین را بدست گرفت ، به این دلیل که تنها بازمانده از مرکزیت مجاهدین بود و دلیل اصلی اش هم اینکه او عملا قدرت رهبری کننده خود را به اثبات رسانده بود . زندان جایی نیست که کسی بتواند با دروغ و کلک و یا ارعاب کتترل یک جمع را بدست بگیرد .درضربه اپورتونیستی سال 1354 هم ، این مسعود رجوی بود که سازمان مجاهدین را دوباره از نو ساخت . حقیقت امر اینکه دربیرون از زندان سازمان مجاهدین یکلی متلاشی شده بود . کسانی که ادعا میکردند تنها راه مبارزه برای رهایی مردم ایران از طریق یک جنبش مارکسیستی  است و یک سازمان مسلمان  پویایی دردست گرفتن رهبری انقلاب توده ای را ندارد ، چند تن از اعضای مرکزیت این سازمان را که مسلمان مانده بودند و میخواستند سازمان خودشان را دوباره تشکیل دهند و نیروهایشان را جمع آوری کنند ، ترور کردند ، همه امکانات سازمان را دراختیار. گرفتند .. اعضایی که مسلمان مانده بودند از سازمان قطع شدند ، آواره و فراری و بدون امکانات ماندند و عده زیادی هم  توسط اپورتونیست ها که دستگیر شده بودند لو رفته و بزندان افتادند و یعنی سازمانی به اسم مجاهدین خلق درخارج از زندان دیگر تنها اسم بود و واقعیت مادی نداشت
درزندان شاه اما مسعود رجوی با جمع بندی وضعیت پیش آمده و ضربه بزرگی که این سازمان خورده بود،  اصولی را تدوین کرد و هویت مجاهد خلق را به عنوان یک نیرو با ایدئولوژی چپ  وضد استثماری روشن نمود و مرزبندی های این نیرو را با مرتجعین مذهبی ( که درزندان حتی مارکسیست ها را نجس اعلام کرده بودند ، مثل رفسنجانی و بسیاری دیگر از آخوندهای آنزمان ) و همچنین با نیروهای چپ و با اپورتونیست های چپ نما ( که به ظاهر درلباس چپ اما درحقیقت نیرویی ناصادق و ضربه زننده به منافع انقلاب و همه نیروها ، درنهایت  شناخته شدند ) روشن و واضح در یک سری اصول مدون شده ، توضیح میداد
بنابراین آنچه که  به تاریخچه این سازمان برمیگردد ، احیاء کننده آن ، مسعود رجوی است و این سازمان ساخته و پرداخته دست اوست
می بینید که کسانی که داعیه مجاهد بودن  را دارند و خود را جزیی از این سازمان میدانند ولی با مسعود رجوی دشمن اند، حرفهایشان از پایه و اساس زیر سئوال می رود. زیرا سازمان مجاهدینی به جز همین سازمان که باز آفرینی اش توسط  بوده  رجوی بوده است وجود ندارد و نداشته است .
ادعای این دشمنان رجوی که هنوز به صفت مجاهد بودن خودشان چسبیده اند و دست از گذشته خود دراین سازمان برنمیدارند  مثل این میماند که کسی بگوید من مسیحی ام اما مسیح را قبول ندارم و اورا عامل همه بدبختی ها مسیحیان  میدانم ویا بگوید من مسلمانم ولی محمد را قبول ندارم و اوراباعث و بانی همه رنج های مسلمین میدانم !
دردوره زندان مسعود رجوی هیچ نقطه ابهامی وجود ندارد. به گفته حتی دشمنانش همیشه تحت نظر و بسیاری وقت ها زیر شکنجه بوده است. هر اتفاقی که بیرون از زندان می افتاد که به نوعی به مجاهدین مربوط میشد ، رجوی مورد بازجویی قرار میگرفت . او بسیار شکنجه شد و همه هم بندی هایش این را درهمه جا گفته اند و تائید کرده اند که او هیچ نقطه ضعفی درزندان نشان نداده است .
بعد از آزادی از زندان . دربرابر زندان قصر که بسیاری از مردم گرد آمده بودند در تاریخ سی دی 1357 ، او به نمایندگی از همه زندانیان سیاسی سخنرانی کرد . و از همان جا رهبری جبهه مقابل خمینی یعنی جبهه مقابل حزب اللهی ها را بدست گرفت . از همان درزندان قصر ، اولین حملات نیرهای حزب اللهی به چپ ها و مجاهدین شروع شد . وقتی که با فریادهای درود برخمینی میخواستند جلوی فریاد سلام برمجاهد ، درود برفدایی را که مردم سرمیدادند بگیرند و روی آن شعارها را بپوشانند و یا وقتی به دسته هایی از مردم که دربرابر زندان دستهایشان را زنجیر کرده بودند و دردوطرف راهی برای آمدن یک به یک آخرین دسته زندانیان باز کرده بودند حمله میکردند و زنجیرها ی انسانی را می شکستند و مردم را به زمین می انداختند . مردمی که نمیدانستند داستان چیست با تعجب به آنها نگاه میکردند . ولی برای کسانی که تا حدودی ازدرگیریهای داخل زندان  بین مجاهدین و آخوندها خبرداشتند این مساله زیاد عجیب نبود . برخوردهای خشن حزب اللهی ها  گویا ی جبهه گیری آخوندها از همان اول کاربا نیروهای چپ بود
مسعود رجوی رهبری جبهه همه نیروهای مخالف خمینی را بسرعت بدست گرفت . … سازماندهی نیرویی خوب، تلاش جمعی و پشتکار حیرت آور نیروهای هوادار مجاهدین اثر خود را بزودی عیان کرد . هربساط کتابی که به هم ریخته میشد ، ده تای دیگر در ده خیابان دیگر ایجاد میشد ، آکسیون ها ، پخش نشریه که روز به روز تیراژش بالا تر و بالاتر میرفت ، یادبوها ، سخنرانی ها ، تجمعات ، مراکز امداد و آشپزخانه های مجانی  مختلف درنقاط فقیر شهر و هزاران عمل اجتماعی دیگر درجهت منافع کارگران و طبقه فقیر ، مجاهدین را بسرعت رشد داد و دایره هواداری از آنها رادرهرشهرو روستایی گسترش بخشید
مسعود رجوی چهره محبوب نسل جوان شده بود . همکلاسی توده ای من یک بار به من میگفت . رفته بودم شهرستان ( گویا مهآباد ی  بود) ،دیدم خاله ام با چند تا همسایه ودوست و آشنا دارند به جایی میروند . سئوال کردم کجا می روید ، گفتند به دیدن ویدئو های مسعود . میگفت خیلی هم راحت اورا مسعود صدا میکنند . و هنوز هم وقتی از ایران زنگ میزنند و میخواهند خبری از مجاهدین بگیرند ، میگویند حال داداشی  چطور است ؟

ادامه دارد...