‏نمایش پست‌ها با برچسب انقلاب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انقلاب. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۹۹

مسعود رجوی از نگاه دیگران

 


احمد معین منش - آمریکا (در مراسم پنجاه و ششمین سالگرد تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران)

با سلام و با تبریک به مناسبت آغاز پنجاه و ششمین سال تاسیس سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ایران به همه شما درود می فرستم.

سی و اندی سال پیش فریاد هل من ناصر مسعود رجوی آتش به جانم زد و خود را مرید و رهرو او یافتم. مسعود طی این سالیان بجز درس صدق و فدا، گذشت و مایه گذاری بیشتر - چیزی به ما نیاموخته است. یکبار او گفت:‌همه چیز در شما در تک تک شما، در قلب و روح و ضمیر و دستهای توانا و گامهای استوار شما خلاصه می شود. حق و آزادی را به رایگان به هیچ ملتی هدیه نمی کنند. باید برای آن قیمت داد. او خود اولین و بالاترین نمونه پرداخت حداکثر است. او کسی است که حاضر نیست سر سوزنی از حقوق خلق و سازمانش کوتاه بیاید... حاضر نیست به هیچ شغالی باج بدهد. ۴۰ سال است سر سوزنی از اصل نه شاه و نه شیخ کوتاه نیامده است.

بی جهت نیست که این همه با او دشمنی می کنند و شجره خبیثه شاه و شیخ بر سر او ریخته و درونمایه کثیف خود را نثار او می کنند. خمینی در سال ۶۰ خطاب به مجاهدین گفت من اگر یک در هزار احتمال می دادم که شما از راهتان برگردید طور دیگری رفتار می کردم. آری مسعود حاضر نبود یک سر سوزن از راه آزادی و استقلال ایران کوتاه بیاید. اینجاست که من فلسفه انقلاب درونی مجاهدین را می فهمم یا باید از اصولت کوتاه بیایی و بر سر منافع خلق و میهن سازش کنی و مورد قبول واقع شوی و یا باید حداکثر قیمت را از خودت، از زندگی فردیت، از زن و فرزند و خانواده ات و از حیثیت و آبرویت بدهی. مجاهدین راه دوم را برگزیدند و از همین رو ۴۰ سال است که دست تنها و یک تنه در مقابل رژیم ایستاده اند. مجاهدین قیمت گزافی از خودشان پرداختند اما در عوض یک درس بزرگ برای تاریخ بشریت به جای گذاشتند. 

بگذارید بگویم هر یک از ما هواداران انسانیت خودمان را در شعاع این فداکاری بزرگ مجاهدین باز یافته ایم. هر چند ما نتوانسته ایم در کسوت مجاهدین در بیاییم اما، بدون انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین، مدتها پیش از ما به عنوان هواداران مجماهدین نیز اثری نمی ماند. ما در حوزه جاذبه انقلاب مجاهدین، توانسته ایم سرزنده و با نشاط و فعال و رزمنده باقی بمانیم.

اجازه بدهید من از طرف جامعه ایرانیان شمال کالیفرنیا، بر عهد و پیمان خودمان با سازمان مجاهدین و ارتش آزادیبخش تاکید مجدد کنم و بگویم مسعود رهبر ماست پیروزی از آن ماست.

در اینجا به فرمانده کل ارتش آزادیبخش می گویم: حاضر حاضر حاضر. 

سه‌شنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۹۹

مسعود رجوی از نگاه دیگران


آری مسعود رجوی این است - سلسله مقالات زری اصفهانی

از کارگری که کار مرا انجام می‌داد خجالت می‌کشیدم
وزارت کشور در ساختمان قدیمی با ۳ معاون و حدود ۱۰ مدیر کل شاید جمعا ۱۸۰ نفر کارمند همان کاری را انجام می‌داد که امروز در ساختمان ده طبقه با ۵ معاون و حدود بیش از ۲۰ مدیر کل و ۵۰۰ نفر کارمند انجام می‌دهد.
در سیستم کار جدید فقط ساختمان وزارتخانه با سیستم تهویه مطبوع [...ناخوانا] و چراغهایی که هرعدد حدود ۵۰۰۰ ریال که من به شخصه مسئول نگهداری آن از لحاظ فنی بـوده ام مجهز گردیده  ٬ وگرنه نه کسی می‌توان یافت که مسئولیتی در قبال کاری احساس کند و نه کاری به واقع با قبول مسئولیت انجام می‌گیرد. بدتر از زمان گذشته روزی که مدیرکل در مرخصی است٬ رییس اداره هم پی کار خود می‌رود و هروقت وزیر در اداره نیست یا در مسافرت و مرخصی است و یا معاونین نیستند همان وضع است که ذکر شد.
برای نمونه پرونده هایی که به من ارجاع شده مراجعه فرمایید یک دستور صریح از مقام بالا و جمله «اقدام مقتضی معمول دارید»ـ یا«مذاکره فرمایید» داده نشده است.
زیاد است مواردی که من برای پیشرفت کار با مسئولیت خودم و به دلیل اعتمادی که به کار خودم داشتم پیشنهاد کرده ام و نامه ای را امضا نموده ام ولی کمتر خواهید توانست از مسئول مافوق من دستور صریحی ببینید.
اگر تحقیقی درمحیط کار من نموده باشید خواهید دید بسیار اتفاق افتاده که وسیله ای را که موجود نبود من شخصا پول داده ام تا کارگر خریداری نماید و شاید چندین بار دوستان اداری از این کار با تعجب منعم کرده اند ولی من در محیط کارم ندیدم که مافوق من برای خاطر پیشرفت کار (نه منافع شخصی و مقام خودش) پی کاری دویده باشد. من برای استخدام چهار نفر کارگر خودم مدت بیش از پنج ماه در اداره دویدم. زیرا از کارگری که کار مرا انجام می‌داد خجالت می‌کشیدم. شما از حل این مسئله عاجزید.
آن قدر به سازمان امور اسـتخدامی مراجعه کردم که در آخر کار قانون دان شده بودم و به واقع می‌دیدم که سازمان امور استخدامی به وجود آمده بود تا جلو هرج و مرج استخدام ادارات را بگیرد ولی خود چه دردسری می‌شد برای کار.
نتیجه ای که من می‌گرفتم این بود که آنچه که به نام نوسازی اداری یا انقلاب اداری انجام گرفته بود٬ تغییری در بنیاد نیست بلکه نتیجه ای جز افزودن یک سری کارمند نداشته است. این سخن برای من از درون سیستم اداری و با آشنایی به آن با شما صحبت می‌کنم این نتیجه را برای شما خواهد داشت که: لازمه تغییر در هرقسمت از جامعه٬ تغییرعناصر متشکله و فعال آن قسمت است و در سیستم موجود چون هرکس برای خودش تلاش می‌کند این تغییر غیرممکن است و من همیشه فکرمی کنم شما از حل این مسئله عاجزید.
بدین سبب است که هر نوسازی یا انقلاب نتیجه ای غیر از آنچه که مورد انـتظار شماست می‌دهد.
رژیم برای جلوگیری از انقلاب دهقانی دست به یک سری اصلاحات زد
مورد دیگری که می‌توانم مطرح سازم در مورد اصلاحات ارضی است.
البته بـاز سـعی می‌شود از تجارب عینی مثال زده شود. در سال ۴۰ پیشروترین گروه ها از مسئله ای به نام انقلاب ارضی یا تقسیم اراضی با احتیاط آمیخته به ترس صحبت می‌کردند. رژیم برای جلوگیری از انقلاب دهقانی دست به یک سری اصلاحات زد ولی در زمینه اصلی نسق زراعتی را تغییر نداد.
در دهات فقط سایه اربـاب از سـر دهاتی برداشته شد.دهقان که در دو سال اول با نطق آقای ارسنجانی در رؤیایی از تخیلات فرورفته بود وقتی که ماشین اصلاحات ارضی به ده وارد شد مشاهده کرد که کدخدای قبلی به جای خود محفوظ است با همان مقدار زمین مرغوب و گاو و گوسفند و به پیرزن خوش نشین هم چیزی جز همان چادر شکسته قبلی و یک عدد بز و یک دیگ مسی چیزی نرسید.
البته زمین های مرغوب تر به عنوان کشت مکانیزه در اختیار مالک اصلی باقی ماند. (من خود در این مورد نمونه هایی از دهات زنجان دارم از جمله ذوالفقاری ها در ده به شاه نشین حتی برای کار در مزرعه از ده دیگر دهقان را می‌آوردند که کامل کار دهقان جـنبه کارگری داشته باشد)
بیهوده نیست که در بعضی دهات آرزوی مالکین قبلی را می‌نمایند زیرا در مواقع خشکسالی حداقل کمکی می‌کردند که از گرسنگی نجات یابند. البته مطمئنم که آمارگیران شما جزاین گزارش می‌دهند زیرا آنها وقتی به ده وارد می‌شوند در خانه کدخدا پذیرایی می‌شوند. آن وقت با تعریف ها و تمجیدها از وضع ده برمی گردند.
اصـلاحات ارضـی در ایـران یک زمـینه ضدانگیزه ای داشت کار اصلاحات ارضی سبب شـده است کـه فـقط در دهـات کـدخدا مالک الرقاب باشد این داستان نیز برای من ارزش عینی دارد زیرا یک دهاتی خود در ماشین برایم تعریف می‌کرد در یکی ازدهات قزوین کدخدا تنها مغازه دار ده است هر پیت نفت را به قیمت بیست لیتر از قرار هر لیتری ۳ ریال می‌فروشد و اضافه پیت نفت را ۲۲ ریال حساب می‌کند٬ به ازای ۲۰ لیتر نفت ۸۲ ریال می گیرد. توجه نمایید پیت خالی را شرکت نفت ۱۸ ریال حساب می‌نماید ولی کدخدا ۲۲ ریال می‌فروشد.
آن وقت پیت خالی را پس نمی‌گیرد و نفت بدون پیت هم فروخته نمی‌شود. با چنین وضعی تعریف می‌کرد در هر خانه تعدادی پیت خالی موجود است.فقط بعضی از دهاتی ها که پیت ها را به خود شهر برمی گردانند هرعدد ۱۸ ریال تحویل شرکت نفت می‌دهند.
دهاتی (مذکور) می‌گفت چندین بار به ژاندارمری محل شکایت کرده ایم ولی هردفعه کدخدا با تهدید ما و تطمیع ژاندارمری جلو شکایت ما را گرفته است. بدیهی است از نظر این دهاتی هم ژاندارمری پشتیبان زورگو جلوه می‌کرد.

...

بررسی جزیی از زیربنای اقتصادی اصلاحات ارضی هم بی فایده نیست. با تقسیم اراضـی سـیستم تولید در کشت ایران تغییری نکرده است. بالنتیجه مقدار تولید نیز افزایش نیافته و درآمد دهقان هم به همان مقدار قدیمی خود ثابت مانده است. بدیهی است لازمه افزایش تولید تغییر سیستم کشت می‌باشد و این تغییر را در مدت سه یا پنج سال که دوره های اصلاحات ارضی است نمی‌توان ایجادکرد. هنوز نه در دهات٬ تراکتور جای گاو را گرفته است و نه کود شیمیایی جز در مزارع نمونه یا مزارع مکانیزه که متعلق به ارباب هاست٬ وارد شده است.

...

اگر به آمارهای موجود مراجعه شود درآمد سرانه دهاتی تفاوت محسوسی نکرده است. ولی از طرف دیگر هزینه های جدیدی که در اثر بازشدن پای شهر به ده و ورود کالی شهر به ده ایجاد گردیده باعث شده است که دهقان با تعداد درآمد ثابت قبلی هزینه زندگی را بیشتر بنماید.
بالنتیجه دهاتی به سمت قرض و وام های بیشتری از شرکت های تعاونی و سرمایه داران شـهری روی آورده است. اغلب دهقانان حتی در برخورد کوتاهی که درعرض یک ساعت در یک اتوبوس داشته اند از برنج تومنی یک قران یعنی ۱۲۰% شکایت می‌کنند. اغلب محصولات سلف فروشی شده است.
نـتیجه اینکه دهقان درعرض هر سال به مقادیر بیشتری از زندگی خود را ازدست می‌دهد و اغلب با رها کردن خانه و زندگیشان به بیکاران شهری اضافه می‌شوند. این وضـع بـه تـحریک نـاهماهنگی در تـغییرات زیربنای تولیدی و زیربنای فرهنگی اصـلاحات ارضـی است.
اصـلاحات ارضـی در ایـران یک زمـینه ضدانگیزه ای داشت بدون اینکه سرعت رشد تولید را فزونی بخشیده باشد/
در همین تغییر روبنایی هم عدالت اجتماعی رعایت نشده است
در اثر همین نـاهماهنگی است که در مدت کمتر از پنج سال طبق آمار مجله تحقیقات اقتصادی نزدیک به ۶۰% قنات های ایران خشکیده است و با توجه به ارزش قنات در کشاورزی ایران به سادگی می‌توان آینده کشاورزی ایران را حدس زد.
در منطقه خمسه که با صدور گندم در سال های قبل همواره تجار گندم وضع بسـیار خـوبی داشته اند ولی پارسال در زنجان صحبت از ورود گندم بود.
نتیجه اینکه در طرح اصلاحات ارضی:
۱ـ تغییر روبنایی بوده و ضدانگیزه ای نه زیربنایی که قدرت تولید را فزونی بخشد.
۲ـ حتی در همین تغییر روبنایی هم عدالت اجتماعی رعایت نگردیده است.
در اثر عدم رعایت دو اصل فوق٬ دهاتی امروز بسیار ناراضی تر از دهقان سال ۱۳۴۱ می‌باشد. از نظر آگاهی در سال ۴۱ اگر پیشروترین افراد نمی‌توانست ازاصلاحات ارضی صحبتی بنماید
امروز هر دهقانی در دورافتاده ترین نقاط آذربایجان و سیستان به سادگی صحبت از مساوات و از بین بردن اختلاف ها را می‌نماید.

...

مسئله ای که بیشتر دهاتی را تحت فشار قرارمی دهد صعود قیمت ها است. درعرض چند سال گذشته شاخص واقعی هزینه زندگی حداقل ۱۵ درصد بالارفته است. در سال جاری تا حال این مقدار بدون شک از ۲۰% گذشته است.
وقتی افزایش قیمت مواد اولیه تولید دهاتی تفاوت زیادی نکـرده است هـنوز او مجبور است محصولات میوه ـ حبوبات - غلات خود را به واسطه بفروشد و واسطه ها هم با همان سیستم قدیمی با توجه به احتیاج مبرم آنها به پول٬ رفتار دزد سرگردنه را دارند.
نتیجه اینکه دهـاتی بـا درآمـد قدیمی قدرت خرید قدیمی را هم از دست داده است.
در مشاهده و مقایسه وضع کارگران امر ترافیک ـ مسکن ـ بهداشت و نظایر آن درمرحله و اقدامی که به عمل آمده است عملاً با چنین شکست هایی مواجه شده است.
رژیم به علت ماهیت درونیش از اصلاح جامعه عاجز است
مجموعه این مسائل در ذهن هر فرد روشنفکر این مسئله را نشان داده است که رژیم نیز خود به علت ماهیت درونیش از اصلاح جامعه عاجز است و خود به خود در جستجوی راه حل ها هرکس به این نتیجه می‌رسد که تنها راه حل با شرکت توده مردم در امر اصلاح ممکن است.

...

اینکه تمام افکار حتی بدون اطلاع کامل از ماهیت امر٬ به سمت انقلاب مسلحانه کشیده می‌شوند معلول همین تصور است که تنها با انقلاب مسلحانه می‌توان توده مردم را به سمت یک حرکت عمومی سوق داد و عجیب اینکه این مسئله است که در برخورد با مردم کاملاً به چشم می‌خورد.
هرکس وقتی صحبت ازاصلاحات می‌شود با کمال بی اعتمادی می‌گوید تنها راه٬ راه ویتنامی ها یا فلسطینی ها است.
این طرزفکر را در توده مردم شما در میان حتی بارفروشان می‌توانید بیایید. به این طریق کلیه قسمت ها را به شرح ذیل خلاصه می‌نمایم.

خلاصه
در مرحله اول تبعیض ها و برخورد با مسائل مختلف فرد را از زندگی عادی عاصی می‌نماید و اقدام برعلیه وضع موجود را به هر طریقی که ممکن است توصیه می‌کند.
در مرحله دوم عدم موفقیت رژیم در از بین بردن تبعیض ها و تشدید نارضایتی های مردم به طور مستمر باعث تشویق هر فرد در راهی که پیش گرفته است می‌شود.
مسائلی که رژیم نمی‌تواند حل نماید.
۱ـ تغییر در هر قسمت جامعه مستلزم تغییر افراد و عناصر متشکله فعال آن قسمت است٬ برای چنین تغییری باید فرد دارای هدفی باشد چون در درون رژیم هرکس به خـاطر هـدف های خـویش
می کوشد پس امید به تغییرات بنیادی در درون رژیم بیشتر واهـی است تـا واقـعیت٬ بـه نـظر [ می‌رسد] شما نمی‌توانید به افراد هدف بدهید.
۲ـ محو یا حداقل کم کردن بهره‌کشی و استثمار و تعدیل ثروت ها و از بین‌بردن تبعیض ها.
دراین مورد لازمه ازبین بردن حتی نسبی تبعیض ها این است که باید مقداری از منابع طبقات بالا را از دست داد و این مسئله در تقسیم سود کارخانه ها کامل مشهود است. ولی چون طبقات موجود حاضر نیستند حتی جزیی از منافع خود را ازدست بدهند لذا هر روزنه تنها تبعیض ها کمتر نمی‌شود بلکه بیشتر می‌گردد.
۳ــ حتی در زمینه عدالت اجتماعی رژیم حاکم به شدت از منافع طبقات بالا پشتیبانی می‌نماید. اگر شما چند روز مأمورین هوشیاری در دادگستری بگذارید تا آمارگیری نمایند به وضوح مشـاهده خواهید کرد تمام مردم کفه ترازوی تمام قضاوت ها را به نفع طبقات بالا سنگینی می‌نمایند.
۴ــ تغییراتی که شما ایجاد می‌نمایید در تمام مراحل به جنبه روبنایی آن توجه می‌نمایید نه به زیربنا. زیرا در تغییر زیربنایی باید توده مردم شرکت نمایند و شما نمی‌توانید تمام مردم را در این تغییر سهیم کنید و بالنتیجه برنامه های شما همیشه ناقص از آب درمی آید.
۵ــ [به] مجموع مسائل فوق٬ مسئله «شخصیت»در کشورهایی نظیر کشور ما اضافه می‌شود. به دلیل ترسی که مردم از دستگاه های قضایی و امنیتی دارند در مقابله با رژیم حالت دوگانگی به خود می‌گیرند.
در مقابل یک مأمور دولت (مردم) تعریف دولت (را) هم ممکن است بکنند ولی به دلیل ترسشان هر لحظه شکاف بیشتر مابین خود و دولت احساس می‌نمایند.
این امر به صورت تحقیر شده در می آید که وقتی مجال پیدا نماید مافوق حتی مافوق اختلاف طبقاتی، حالت انفجاری دارد.
با این عوامل است که در موقعیت فعلی با تأثیری که (اوضاع) ویتنام و فلسطین در میهن ما گذاشته است هر چند نفر که با هم جمع می‌شوند به فکر ایجاد کانون تعاونی می‌افتند و مادام که موارد فوق حل نشده است باید بلانقطاع شاهد به وجودآمدن دستجاتی نظیر آنها که دستگیر شده یا نشده اند بود.
امضاء: سعید محسن

پنجشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۹۹

آری مسعود رجوی این است - بخش دوم - قسمت دوم - زنده یاد دکتر زری اصفهانی


اگر آن اصول چند گانه ای که مسعود رجوی در زندان در سال 1354 در تعریف دوباره مجاهد خلق و مرزبندیهاش انجام داد، انجام نشده بود، مجاهدین خلق توان ایستادگی در برابر ارتجاع را چه در همان زمان و چه بعد در زمان خمینی نمی داشتند. اگر مرز همان نقطه استثمار تعییین نمیشد، تفاوت چندانی بین اسلام آنها و اسلام خمینی بوجود نمی آمد  و آن پتانسیل عظیم اجتماعی که لایه به لایه نیروهای پیشرو و رادیکال جامعه مثل زنان، دانشجویان، دانش آموزان و کارگران و طبقه کم درآمد را به آنها وصل میکرد  امکان پذیر نمیشد.
بدون کار تئوریک رجوی، مجاهدین خلق حداکثر میتوانستند همان تفکر ملی مذهبی ها (مثل بازرگان) را داشته باشند که ایده های مذهبی شان قابل تدوین و تبدیل به یک تئوری پیشرو نبود. مهندس بازرگان و ملی مذهبی ها، لیبرال هایی بوده اند که دستگاه عقیدتی شان هرچند به سمت سکولاریسم متمایل بود (و هست)، اما یک دستگاه منسجم قابل تدوین نیست. آنها دیدگاه ضد طبقاتی نداشتند و به جز آیت الله طالقانی که در تفسیرهای قرآن اش به مسئله استثمار و طبقات اشاره هایی کرده است. و دراین رابطه از بقیه پیشروتر بود ولی سایرین، مسلمانان متدینی بودند که چندان تضادی با سرمایه داری نداشتند. هرچند البته معتقد به حضور دین در دولت بصورتی که بعد از انقلاب بوجود آمد نبودند.
بنابراین مسعود رجوی تئوریسین مجاهدین خلق بود ه است. و او بود که بدرستی عقاید حنیف نژاد و گروه اول مجاهدین خلق را تبیین کرد و تکامل بخشید.
بعد از انقلاب ضد سلطنتی و حتی در حول و حوش سرنگونی شاه ، گروههای مختلف مذهبی بوجود آمدند که اکثریت با رنگ و بوی مجاهدین خلق بودند. ولی وقتی به مسئله اقتصاد و تحلیل اقتصادی جامعه میرسید، میگفتند در این مورد با مجاهدین خلق یکی نیستند و آن تئوریهای اقتصادی که از آن صحبت میکردند، منبعی به جز همان رساله های آیت الله های اسلامی نداشت.  هیچ اندیشه رادیکالی برای حل معضلات اقتصادی یک جامعه طبقاتی  نداشتند و هرچند دلسوز طبقه کارگر و کم درآمد بودند ولی ریشه یابی مشکل که کارکردها ی سیستم سرمایه داری  بود (مثل  ارزش اضافی، عدم تملک بر حاصل کار و بردگی نوین کارگران را) نمیتوانستند بطور ریشه ای تحلیل کنند و خود به خود به یک تفکر رفرمیستی دراین رابطه گرایش می یافتند و دستگاه تئوریکشان قادر به ایجاد تحولی جدی در جامعه نمیتوانست باشد.
بنابراین وقتی فردی زندانی میشد، و گفته می شد که او بارجوی است، معنایش برای دوستانش در بیرون این بود که او هم به مبارزه طبقاتی معتقد است و هم به مبارزه مسلحانه و هم به مارکسیست ها نزدیک تراست تا آخوندها!
پس در این قسمت متوجه شدیم که ایجاد اصول مدونی برای ساختن دوباره سازمان مجاهدین ویران شده چه اهمیت بزرگی داشت. و نقش مسعود رجوی دراین رابطه برجسته میشود. او از افتادن مجاهدینی که مانده بودند در چاه ویل اندیشه های عقب مانده آخوندی جلوگیری کرد.
بارها از زندان خبرمی آمد که فلانی پشت در کمون رجوی مانده است. مسعود رجوی در آن هنگام هم در زندان همه سازمان را دوباره عضو گیری کرده بود. همان کاری که در انقلاب ایدئولوژیک سال 1364 انجام داد.

جمعه، فروردین ۱۵، ۱۳۹۹

مسعود رجوی از نگاه دیگران


آری مسعود رجوی این است - پایان بخش سوم - زنده یاد دکتر زری اصفهانی

مسعود رجوی یک چهره تاریخی است
تاریخ معاصر ایران از دهه 50 با نام مجاهدین آغشته شد و از زمان انقلاب با نام مسعود رجوی
هم دشمن این را میداند و هم دوست. هم آنکسی که با تیر و کمان و نیزه و قوای حرمله برای یافتنش آستین ها را بالا زده است.
برای هدیه بردن سراو به پیشگاه ابلیس اعظم  آمده است و همان ها که همه درد و مرض ها و عقده ها و دشمنی ها و نفرت ها و کینه های قومی  و قبیله ای خود را با قلمشان هرروز و هرروز نثار او میکنند.
مسعود رجوی واقعیتی تاریخی است. و مجاهدین خلق هم واقعیتی تاریخی اند آنها را از صحنه تاریخ معاصر ایران هرگز نمیشود حذف کرد. برای درک تاریخ معاصر ایران حداقل از بعد از انقلاب 57 باید مجاهدین خلق را در کانون همه اتفاقات این دوران گذاشت و در نقطه کانونی مجاهدین هم مسعود رجوی را.
 باید او راشناخت، تحلیل کرد، بطور واقعی و نه با کینه و انتقام جویی های شخصی افرادی که از دادن سهمی از زندگی خود برای آزادی مردمشان بسختی پشیمان شده اند و مقصر هم فقط اورا میشناسند.  
بنابراین برای شناخت مسعود رجوی به نظر من اتهاماتی را که به او لقب میدهند باید یک به یک و ریز به ریز مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. تا چهره این متهم تاریخی روشن تر شود. و من به نوبه خودم با تکیه به تجربیات مبارزاتی ام اینکاررا خواهم کرد. یعنی تحلیل اتهاماتی که به رجوی نسبت میدهند و آنچه که پیرامون این اتهامات مطرح میشود  که البته یک مطلب طولانی خواهد بود و باید آنرا قسمت به قسمت دراین جا بنویسم. هدف من روشنگری درمورد این هیاهوها بطور ریشه ایست. اینکه چگونه است که در یک مبارزه طولانی مدت و صعب بتدریج نیروها و افراد  جبهه عوض میکنند و چطور میشود که  آنهایی که خود تغییر کرده اند  برای توجیه این تغییر، آن جبهه و آن نیرو و آن فرد را که بدون تغییرات ماهوی همچنان به کار خود ادامه میدهد  مورد اتهامات سنگین و غیر واقعی قرار میدهند.