دوشنبه، فروردین ۱۱، ۱۳۹۹

مسعود رجوی از نگاه دیگران


آری مسعود رجوی این است - قسمت اول - دکتر زری اصفهانی

این مطلب را من چند سال پیش نوشته بود م و درچند قسمت. درشرایط حاضر با نگاهی به صحنه سیاسی ایران درمی یابیم که روز به روز فضا دارد شفاف تر میشود . اضداد مجاهدین صف بندی های مشخص تر ی را بوجود می آورند و گردهم می آیند.
جنگ میهنی  در داخل ایران و توسط 70 درصد مردم  طبقه کم درآمد و فقیر با کلیت نظام جمهوری اسلامی  ادامه می یابد  وروز به روز این جنگ رادیکال تر میشود. و جبهه گیری ها و تشکل ها  و اتحاد ها بین اقشار مردم پیشرفته  تر و سازمان یافته تر میگردد. دراین فضای پرتب و تاب که به سمت یک انقلاب میرود مسلم است که جنگ جمهوری اسلامی و هم جبهه ای هایش هم با آلترناتیو شورای ملی مقاومت و بطور خاص مجاهدین خلق و درمحورش رهبری مجاهدین تیزتر، و مشخص تر میشود. نگاه کنید به حجم مطالبی که همین چند روزه بعد از انتخاب جان بولتون به عنوان مشاور امنیت ملی در کابینه ترامپ برعلیه بخصوص مسعود رجوی نوشته  شده است. و یا در مصاحبه های رنگارنگ در رادیو تلویزیونهای آنچنانی با جیغ های بنفش دربوق کرده اند.
درهرصورت برای یاد آوری همه آنها که ناظران بیطرف این صحنه ها هستند این مطلب را دوباره چاپ میکنم. تاریخ 50 ساله گذشته را باید مطالعه کرد با دقت و بدون حب و بغض و جهت گیری و آنوقت بهتر میشود قضاوت کرد. درمورد همه چیز و همه کس. قضاوت درباره آنچه که اکنون در صحنه سیاسی ایران میگذرد بدون دانستن تاریخ معاصرو بدون تحلیل پدیده های تاریخی بصورت یک پروسه و یعنی تحلیل دیالکتیکی تاریخ میسر نیست. همه پدیده ها در ارتباط ارگانیک با هم  و با گذشته هم هستند و از این منظر باید به آنها نگاه کرد تا تصویر روشنی از آنها داشت. هیچ چیزی بدون گذشته وجود ندارد . آنچه که می بینیم در هر پدیده ای تاریخ آن پدیده است /از گلی که بردرخت میشکوفد تا پرنده ای که کوچ میکند و تا جویباری که درکنار درختان می گذرد و عابری که در پیاده رو منتظر چراغ سبز و عبور است . هیچ چیز ی خلق الساعه نیست . نه جهان و نه کائنات و نه  این شاخه گل یاس زرد درگلدان روی میز من . هرپدیده ای از جایی شروع شده است و به این جا رسیده است و ادامه خواهد داشت
زری اصفهانی – آری مسعود رجوی این است

روزهای محرم است. نه آن محرم تاریخی و کهنه. محرمی حقیقی.
سپاهیان اشقیاء گرداگرد خیمه کوچکی را گرفته اند. محاصره ای جنون آمیز. محاصره ای که بوی خون میدهد. بوی جنون. بوی انتقام، بوی کینه ای تاریخی.
روز، روز عاشورا است. هرچند که من بسیار ی داستان های تاریخی را باور ندارم. آنها را قصه های زیبایی  می شناسم که انسان ها درطول تاریخ شاخ و برگهایش را افزوده اند و به خواست قلب ونیاز خود به حماسه ها و تراژدیها بدلشان کرده اند. چندان اصراری ندارم که با منطق تاریخ شناسان درست و غلط داستان های مذهبی را تائید یا تکذیب کنم. به عنوان یک شاعر سمبل ها را بیشتر از حقایق باورمیکنم و افسانه ها و رمان ها را از کتاب های تاریخ نویسان ارجمند تر و آموزنده تر یافته ام.
اما آنچه به اسم محرم و عاشورا شنیده ام را این روزها بطور واقعی می بینم. ملموس، تلخ و تب دار و پر هیجان و پراز اشک و سرشار خون. و سرشار زیبایی و سرشار زشتی. یک طرف نیروی مهاجم است. سخت می تازد. با تیر، با تبر، با نیزه، یا با گلوله و البته و بسیار زیاد هم  باقلم و نوشتار و شعر و ادبیات
سپاهیان تاریک جامه، تاریک قلب با سلاح و مهمات و سرباز و زندان و گشتی و پلیس و و اینترنت  درآنطرف… و اینطرف فقط  یک خیمه مانده است. یک خیمه که نیمی از آنرا همین چند هفته، چند ماه پیش و یا چند سال پیش  به آتش کشیده بودند. به  آتش کشیدند و به آتش میکشند.
کشتند. با تیر و تبر، با سرنیزه با خمپاره، با موشک، با تانک و با تیرخلاص  و اسیر کردند و بردند و این خیمه آتش گرفته  پراز لخته های خون شهیدانش، خیمه مجاهدین است. و داستان همان داستان است. همان داستان کربلا و داستان عاشورا، ولی دراین داستان، انسانها همه  خود درصحنه اند. نه نقالی هست و نه قصه گویی، تعزیه گردانان همه حقیقی اند و نقشی نیست که بازی کنند . همه خود درمیانه میدان اند. چه آن کسی که شمر بوده است چه آنکسی که شمر گشته است. چه آنکسی که سرهای بریده را نشانه پیروزی خود میدانسته است. آری همه  درصحنه اند و زنده و حی و حاضر، دشمن جرار، قوای حرمله یک طرف و امام مقتول ویارانش  درطرف دیگر
 آری  دربرابر آن خیمه محاصره شده، همه هستند.  همه سمبل های تاریخی  از  نیروهای قابیلی. از خود  قابیل گرفته  تا یهودا، تا ابوسفیان و ابوجهل و هند جگرخواره و تا شمر و یزید و تا قاتلان ستارخان و باقرخان و قاتلان میرزا کوچک جنگلی و قاتلان دکترفاطمی و یارانش و تا برسد به قاتلان حنیف نژاد و یارانش و بیژن جزنی و خسرو گلسرخی و یارانش و قاتلان سعید سلطانپورو شکرالله پاک نژاد و موسی خیابانی و هزاران زندانی سیاسی قتل عام شده در سالهای شصت و تابستان 67 و …
همه آنها خیمه کوچکی را درمیان گرفته اند.
و اما قوای اشقیاء چه میخواهند ؟  آنچه که میخواهند تنها سر امام حسین است. زیرا بدون امام حسین لشگر اندکی که برای دفاع از انسانیت گرد آمده است، پراکنده خواهد شد. این سر امام حسین است که همه زحمات را برای سلطنت یزید و یارانش فراهم کرده است. اگر او نبود، اگر او زاده نشده بود چنین محشری هم برپا نبود. دربرابر ظالمان مقاومتی هم نبود،  هیاهو و جنگ و جدالی هم نبود و این جزیره ثبات، همچنان جزیره ثبات مانده بود، پس همه گناهان، همه آشوب ها، همه دربدریها، همه جنگ و جدال ها که نهایتش مرگ است و کشته شدن و به زندان گرفتار آمدن و گرسنه به شهادت رسیدن، و اجازه خاموش گشتن فریاد خو د را ندادن، همه بگردن اوست. سراو را میخواهند و او کیست؟
 سی و چند سال است که یک نام درایران، چه در جبهه دوست و چه درجبهه دشمن، نامی آشنا بوده است.
 این نام آشنای همه ایرانیان  دو نسل، مسعود رجوی است.
 گزافه نیست که بگویم، در سی و چند سال گذشته بیشترین عشق هایی که میشد نثار یک فرد بشود، نثار او گشته است و دربرابرش هم نفرت ها و نفرین های بسیار او را آنچنان ستوده اند که نامش سوگند گشته است و خط اول وصیتامه شهدا و او را آنچنان به دشنام گرفته اند که هیچ انسان مشهوری در جبهه اپوزیسیون در تاریخ معاصر به اندازه او مورد اتهام و دشنام و لعنت و نفرین قرار نگرفته است. 
و این روزها بخصوص که حملات علیه او ساعت به ساعت و روز به روز افزوده تر میگردد، 
شاید اغراق نباشد که بگویم طوماری به ارتفاع ده ها متر، طومار گناهان اوست
بگذارید برای او دادگاهی تشکیل دهیم. هزاران  دادستان در این دادگاه گرد هم آیند، او را محاصره کنند، انگشتهای اتهامشان را برویش نشانه روند. و او را محاکمه کنند....

ادامه دارد...

شنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۹۹

مسعود رجوی از نگاه دیگران


🔻فرانسوا کولکومبه - بنیانگذار سندیکای قضات فرانسه:

«مسعود رجوی آخرین زندانی سیاسی بود که از زندان های شاه و قبل از سقوط حکومت سلطنتی آزاد شد. 
به بیاد بیاوریم که او دو بار در زمان شاه به اعدام محکوم شد و خمینی نیز همواره او را دشمن شماره یک حکومت به حساب می آورد، زیرا مسعود رجوی تنها کسی است که در رویارویی با دیکتاتوری مذهبی آخوندها خواستار یک انقلاب دموکراتیک است».

پنجشنبه، فروردین ۰۷، ۱۳۹۹

مسعود رجوی - من کیستم - گزیده سخنرانی


مسعود رجوی: در جواب به متحدان عینی خمینی، آنهایی که در عمل بیشتر سمت خمینی هستند ولو داعیه‌های چپ‌نمایانه داشته باشند. از اونکه نباید ترسید،‌می‌ترسانند. از مجاهدین می‌ترسانند. از دیکتاتوری مجاهدین می‌ترسانند.
از آنهایی که باید ترسید در سطح جهانی نمی‌ترسانند. به این ترتیب با بزرگ کردن وحشت و خطر مجاهدین، خطرات اصلی و عمده را دست پایین می‌گیرند.

از مجاهدین باید ترسید؟ چرا؟ چه کرده‌اند؟ حق چه کسی را خورده‌اند؟‌ به کی بی‌حق مارک و برچسب زدند؟ با کی در افتاده‌اند؟‌ با کی اول شروع کرده‌اند؟ این خمینی بود که با ما درافتاد و سایرین.
آیا مجاهدین دست‌نشانده‌اند؟ وابسته به یک قدرت بزرگ جهانی هستند؟‌ آخر اگر کسی تاریخ و شرایط ایران را بداند خواهد فهمید که مسیر دیکتاتوری،‌مسیر وابستگی هم هست. دست‌نشانده‌ها مجبورند، مثل شاه دیکتاتوری بکنند.
دیکتاتورها مجبورند که ساخت و بافت اقتصادی کشور را وابسته بکنند. چونکه نمی‌توانند به مردم تکیه کنند. بهترین شانس برای دشمنان مجاهدین البته دیکتاتور شدن مجاهدین است. چون پایان مجاهدین است،‌ چون مردم را از دست می‌دهند و این تجربه همه انقلابات جهان است.

ما با همه مدعیانمان یک حرف اساسی داریم. فقط یک حرف،‌می گوئیم اگر متحد عینی خمینی نیستید. اگر عملاً نوک تیز مبارزه‌تان را با ما به‌سود اون نگذاشتید، خیلی خوب،‌برویم همه روی آن فصل مشترک. مگر خمینی دشمن اصلی نیست. مگر مجاهدین آزادی را از شما گرفتند؟‌ خیلی خوب راه ساده است. اگر دشمن اصلی مجاهدینند که‌ای ننگ و نفرین و لعنت بر شما. اما اگر خوشبختانه خمینی است، سلام علیکم. در مبازره با خمینی کمربندها رو باید محکمتر بست. اول از همه مجاهدین. اینطوری که نمی‌شود. چاه باطل خیلی عمیق است، صدبار از چاه باطل شاه عمیق‌تر، جنایتکارتر. پس ستیغ قله حق هم باید هر چه سربه فلک کشیده‌تر و هر چه تیزتر باشد.

مسعود رجوی:‌ من آمدم خودم را و نسلم را و سازمانم را فدا بکنم. برای رهایی مردم ایران. من! شخص من! نه. هزارها بار قلبم را سوراخ کردند. هزارها باز طناب به گردنم انداختند. هزارها بار بر بدنم شلاق زدند. من مجاهد خلقم. آمده‌ام خودم را فدیه رهایی خلق در زنجیرم بکنم. آهای مردم ایران من انصاری الی الله. چه کسی من مجاهد خلق را در مسیر خدا و خلق نصرت خواهد کرد؟
نصرت و حمایت برای چی؟‌ برای صلح برای آزادی. برای حاکمیت مردمی.

بله، بله من مجاهد خلقم و آمدم تا خلقم را از تجارب تلخ گذشته پرهیز بدهم و رها کنم. هر چه می‌خواهید بگید. هر چه می‌خواهید به‌صورتم سیلی بزنید. در سینه‌ام سرب مذاب خالی کنید. مادرهای پیرم را هم شهید بکنید. اطفال شیرخوارم رو بزنید و شکنجه بدید، زندان کنید، سرببرید. هر مارک و اتهامی هم می‌خواهید نثار کنید. به فرموده مولایم علی کوهها بجنبد از جایم تکان نخواهم خورد.

چهارشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۹۸

قیام از دیدگاه مسعود رجوی


🔻 «هدف از کتاب و میزان، هدف از تبیین، ایدئولوژی و ترازو و شاخص‌هایش، برانگیختن توده‌های مردم است، به جانب قسط؛ مگر شما نمی‌گویید جامعه بی‌طبقه توحیدی؟ قسط یعنی ماورای عدالت، به هر کس به اندازهٔ نیازش، تاریخ حقیقی انسان. و انزلنا الحدید فیه بأس شدید. درست در این نقطه،‌کتاب، میزان، قسط؛ بسیار خوب این هم ابزارش، حدید و فیه بأس شدید. آهن، آهن و پولاد با نیروی شدیدی که در آن هست، رمز مجاهدت و نبرد و پیکار انقلابی. والا چگونه این راه را برویم؟ چگونه با مرتجعین و با غاصبان حقوق خلقمان دربیافتیم؟ لیقوم الناس بالقسط. چگونه توده‌های مردم به جانب قسط قیام کنند و حرکت بکنند؟ انزلنا الحدید. کتاب این است، ترازو این است و محک و معیار این است و وسیله‌ای که با آن بشود محقق کرد. و این هم ارتش آزادی، پولاد آبدیده این خلق، بازوی استوار و پراقتدارش، به‌خاطر برانگیزاندن، به قیام کشاندن توده‌های مردم به‌جانب ماورای عدالت، جامعه‌ای عاری از زنجیر، طبقات و استثمار ».

دوشنبه، دی ۳۰، ۱۳۹۸

مسعود رجوی ـ یک تعهد مشخص


«فراخوان و پیشنهاد و آنچه درباره بازگشت به جبهه مردم ایران گفتم، هر چند به اقتضای وضعیت و آرایش سیاسی موجود با اسامی مشخص همراه بود اما اختصاصی نیست بلکه فراگیر است.

به دیگران هم در این آزمایش تاریخی خوشآمد می‌گوییم. می‌گوییم که اگر راست می‌گویند، گریبان مجاهدین را رها نموده، یقه ملا را بچسبند. این را هم اول به خودمان می‌گوییم که هرگز و هیچ‌گاه شروع کننده خصومت و ضدیت و تعارض با احدی غیراز دیکتاتوریهای شیخ و شاه نبوده‌ایم. اغلب تا مدتهای مدید فروخورده‌ایم تا وقتی که طرف مقابل از حد گذرانده باشد، به‌نحوی که اگر به جوابگویی نمی‌پرداختیم، دیگر ضعف و ذلت تلقی می‌شد. و هیهات منّا الذله...

اما فراتر از این حرفها، من برای اثبات صدقِ عرایضم، باید تعهد مشخصی هم ارائه کنم تا کسی گمان نکند که سودای دیگری جز آزادی و حاکمیت جمهور مردم دارم. از آنجا که به هرحال کسی باید پا پیش بگذارد و امید و اعتماد پرپر شده از سوی خمینی و اعقاب عمامه‌دار و بی‌عمامه‌اش را جبران کند و آب رفته را از این حیث به جویبار وجدانهای خنجر خورده و ضمایر خیانت شده برگرداند، اعلام می‌کنم که پس از وفای به عهد در آزادی ایران‌زمین از چنگ رژیم ولایت فقیه و تشکیل مؤسسان منتخب مردم ایران، از هر گونه مقام و منصب و از هر گونه شرکت در انتخابات و هر دولتی که باشد، تحت هر نام و عنوان، معذورم. عضویت در سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران، چنان‌چه شایسته آن باقی بمانم، برایم کفایت و کمال مطلوب است.

البته می‌دانم که خیانت خمینی به عهد و پیمانهایش، مخصوصاً به تعهداتی که قبل از رسیدن به قدرت اعلام کرده بود؛ کلمات را ذبح و مُلوث کرده و جایی برای اعتماد به تعهدات باقی نگذاشته است. اما این هم هست که مجاهدین با دریای خون و سلسله جبال ایستادگی در تاریخ معاصر ایران نشان داده‌اند که در سوگندها و تعهدات خود جدی هستند. بنابراین، امیدوارم بتوانم در جریان عمل، در عهدی که با خود و خدای خود از روز۳۰خرداد بسته‌ام و آن را با شما در میان می‌گذارم، اعتماد کسب کنم.

از روز ۳۰خرداد سال ۱۳۶۰ که بالاترین و شکوهمندترین مقاومت سازمان‌یافته تاریخ ایران در برابر ارتجاع و دیکتاتوری آغاز شد، و از روز بر خاک افتادن اولین دسته شهیدان آزادی، با خود و خدای خود عهد بستم که حتی اگر به رستگاری شهادت نرسم، چنان‌چه عمری باقی بود، با تدوین و تکمیل ۴کتاب ناتمامِ تبیین جهان، انسان، تاریخ و شناخت، اینچنین دفتر ایام را با هدیه به نسل جوان ببندم.

در یک کلام، برترین و بالاترین خواسته برای خودم این است که می‌خواهم "مجاهد" بمانم و "مجاهد" بمیرم. فقط همین. البته با استعانت از خدا و دعای خیر شما.»

مسعود رجوی ـ مجاهدین چه می‌خواهند؟


مسعود رجوی: در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۵۸ خمینی گفت هر کی به قانون اساسی رأی نداده صلاحیت ریاست‌جمهوری رژیم رو ندارد. نیم ساعت بعد من اطلاعیه دادم که خداحافظ شما ما نیستیم. ما این‌کاره نیستیم. الآن چه می‌گویم؟

اول روشن باشه که ما هیچی نمی‌خوایم؛ هر کی می‌خواد بیاد روی کار، ما ستادمونو می‌خوایم و آزادی بیان و آزادی اجتماعات و این‌که شکنجه و اعدام نباشه. هیچی نمی‌خوایم. هر کی می‌خواد رئیس بشه هر کی می‌خواد مرئوس بشه هر کی می‌خواد انتخاب بشه. خون شهدامون و رنج زنده‌هامون و تاریخچه‌ای که پشت سر گذاشتیم بسا بسا فراتر از این حرفهاست...

مسعود رجوی:.... قرار است خسته بکنیم خسته نشویم. ما مجاهدیم ما که از قبل گفتیم کسی بیشتر مقاومت بکنه از ما جلو این رژیم زانو می‌زنیم، هژمونیش هم می‌پذیریم با افتخار هم این کار رو می‌کنیم. هر کی از پس این آخوندها بر میاد بسم‌الله. اول روشن باشه من آزادی بیانم‌ رو می‌خوام و آزادی خلقم‌. چرا؟

چون که مجاهد خلقم. مگه اومدم که قدرت بگیرم؟ مگه اومدم حکومت کنم؟ مگه اومدم تو مسابقه فرصت‌طلبی شرکت کنم؟ اول روشن باشد که ما چی هستیم روشن باشد که نسلمون و خطمون و سابقه‌مون و تاریخچه‌مون چیه. نمی‌خوام نمی‌خوام نمی‌خوام که جلو بیافتیم. یعنی این‌طوری نمی‌خوام جلو بیافتیم. با صدق و فدا آری...

مسعود رجوی: به ابوسعید ابوالخیر مراجع زمانش گفتند که تو در مقابل ما پشه‌ای بیش نیستی. گفت من همون پشه هم نیستم. ما آقا! اشرفیان پشه هم نیستیم. هیچی نیستیم. بی‌نام و نشان. چند ده نفر بودیم از زندان آزاد شدیم. حرفهای خودمونو زدیم. تف کردیم به ریاست‌جمهوری خمینی که لازمه‌اش ولایت فقیه بود و سرکوب خلایق. خوردیم چماق و گلوله و شلاق و یکصد و بیست هزار شهید و آواره شدیم و آواره هم هستیم هیچی نیستیم پشه هم نیستیم اما به خودمون مطمئنیم. دیگه بالای سر مزار شهدامون که می‌تونیم بنشینیم و حرفمون رو بزنیم. اگر حرف حق است که راه خودش رو باز خواهد کرد...

مسعود رجوی: یادتون باشه قرار ما خاوران محل شهدای قتل‌عام و اشرف و موسی اونجا چادر می‌زنیم. هیچی نمی‌خوایم. هیچی. پس قرار ما خاوران است.


سه‌شنبه، دی ۱۷، ۱۳۹۸

مسعود رجوی - رهبر مقاومت ایران - قسمت نوزدهم


مسعود رجوی ـ «چه بایدکرد؟» 
در سخنرانی شورانگیز و ماندگار مسعود رجوی که با عنوان «چه باید کرد» ۲۴خرداد ۵۹ در امجدیه برگزار شد، مسعود رجوی پس از خواندن آیاتی از سوره تکویر گفت:
هر شب ستاره‌یی به زمین می‌کشند و باز این آسمان غم زده غرق ستاره هاست...
مادرها، پدرها، خواهران و برادران- جمع شدیم برای یادبود تازه‌ترین شهدای خلق... ضمناً آمده‌ایم بپرسیم که دیگر حالا چرا؟ در نظام جمهوری اسلامی چرا؟ و این‌که تکلیف ما با این اوضاع چیست و خلاصه چه بایستی بکنیم؟»
مسعود رجوی در قسمتی دیگر از سخنرانی خود گفت:
«ستارگان ما برآنند تا در فلک اجتماعی و سیاسی این میهن طرحی نو، در اندازند، طرحی عاری از طبقات، عاری از بهره کشی، عاری از جهل، نادانی، اختناق و زنجیر».
این سخنرانی در شرایطی برگزار شد که صدای گلوله چماقداران در محیط سخنرانی طنین می‌انداخت و فضا آکنده از گاز اشک‌آور بود. قسمت اوج این سخنرانی جایی بود که مسعود رجوی شهادتین گفت:
«علمای شریعت، رجال دولت! وکلای مجلس، اصناف، بازاری ها! مطبوعات! رادیوتلویزیون! که می‌گوئید در خط انقلاب هستید، آخر چرا ساکت هستید؟ مگر همین قانون اساسی، آزادی بیان و آزادی انجمن‌ها و گروه‌ها را تضمین نکرده؟پس گلوله و گاز اشک‌آور برای چیست؟ [کف زدن جمعیت] و به خدا قسم اگر کسی فکر کند که ما از گلوله و گاز اشک‌آور می‌ترسیم هیهات! هیهات! هیهات! پس چرا جلوی چماق داری را نمی‌گیرید، مگر چماق داری از سایر مفاسدی که جزایش اعدام است، کمتر است؟ وانگهی ما که دهها بار، صدها بار گفتیم که یکی از سرچشمه‌های اصلی چماق داری را شناسایی کردیم که با جزئیاتش می‌دانیم. برنامه بدهید که در رادیو تلویزیون ما افشاء کنیم. آقای رادیو تلویزیون بحث آزاد! بفرمائید این بحث آزاد»
صدای کف زدن جمعیت هم نتوانست مسعود رجوی را متوقف کند. جمعیت شعار می‌داد و مسعود رجوی پرشور ادامه داد:
«ما که صدبار گفتیم، اگر شما امکانات ندارید، ما به قدر توانایی‌مان در اولین فرصت این پدیده ضد انقلابی مسموم را از ریشه برخواهیم کند. این پدیده ضدخلقی، ضد انقلابی ضداسلامی، کانال نفوذ ساواک و ایادی سیا است. مدرک داریم و سند داریم. [کف زدن جمعیت] آهای کجا هستند آنهایی که می‌گفتند و می‌گویید پیشوای ما علی است؟ اگر منظور شما از علی، امیرالمؤمنین علی است که وقتی شنید گوشواره را از گوش زن غیرمسلمان درآوردند. فریاد زد، وقتی شنید آن زن نمی‌توانسته از خود دفاع کند و صدا به اعتراض و دادخواهی بلند می‌کرده و پاسخی نمی‌شنیده، و وقتی شنید که آن مهاجمین به‌خصوص در مقابل این بدکاری‌شان زخمی هم نشده و جزایشان را نپرداخته‌اند فریاد زد:
فلوأنّ امرءاً مسلماً مات من بعد هذا أسَفاً ، ما کان به مَلوماً
اگر مرد مسلمانی از شنیدن این خبر از اسف و اندوه بمیرد، ملامتی بر او نیست سزاوار است که بمیرد. بل کان به عندی جدیراً ... در نزد من سزاوار است. اگر آن غیرتی در جامعه نیست که جلوی این کار را بگیرد، مرگ سزاوارتر است.»
مسعود رجوی در میان شور و تشویق و اشتیاق جمعیت ادامه داد:
«فیا عجبا! عجبا! عجبا! والله یمیت القلب و یحلب الهم… به خدا قلب آدم می‌میرد از اندوه. تازه گوشواره را از گوش دختر غیرمسلمان درآوردند. ولی شما چطور است، چطور است که چشم دختر مسلمان را از حدقه در می‌آورند، دست مادر شهید مسلمان را می‌شکنند، دم بر نمی‌آورید! آخه تا کی، دم زدن صوری از اسلام تاکی! مگر حضرت علی فقط به کلام می‌گفت اسلام و قسط فیا عجبا! عجبا! می‌گوئید ما مسلمان نیستیم، آخر علامت اسلام چیست؟ جز شهادتین؟ مگر،
اشهد ان لا اله الا الله، محمداً رسول‌الله [تشویق جمعیت].
میگوئید ما مسلمان نیستیم، آخر علامت اسلام چیست؟ جز شهادتین؟ پس اشهد ان لا اله الا الله، محمداً رسول‌الله و اشهد ان امیرالمومنین علیاً حجت الله.
کف نزنید، فیا عجبا! عجبا! مجاهد خلق باید بیاید، و شهادتین بگوید. باز هم بگوئید اشهد ان لا اله الا الله ـ اشهد ان محمداً رسول‌الله ـ اشهد ان امیرالمومنین علی حجت الله.»
جمعیت داخل امجدیه یک‌پارچه و با صدای بلند شهادتین می‌گفتند و مسعود رجوی از مردم می‌خواست تا بلندتر بگویند:
«بگذارید بشنوند همه، بلندتر بگوئید [شهادتین جمعیت]. ها چه شد گلوله‌ها!؟ [کف زدن جمعیت]. فیا عجبا! عجبا! اگر کسانی که به‌قول پدر طالقانی راه جهاد اسلام را گشودند و دلداده مکتب قرآن بودند، مسلمان نیستند، پس بیائید مسلمانی را تعریف کنید. گو این‌که قسط و عدالت در اسلام که مسلمان و غیرمسلمان نمی‌شناسد. ولی باشد، باشد، می‌گوئید مسلمان نیستیم، باشد، لااقل بر ذمه اسلام هم نیستیم!