شنبه، فروردین ۱۶، ۱۳۹۹

آری مسعود رجوی این است - بخش دوم - قسمت اول - زنده یاد دکتر زری اصفهانی


در بخش اول مطلب بطور خلاصه از نقش رهبری کننده و احیاء کننده مسعود رجوی در سازمان مجاهدین خلق گفتم. و اینکه بدون هیچ شکی چه درزندان زمان شاه و چه در بیرون و بعد از انقلاب ضد سلطنتی، مسعود رجوی که ابتدا به نام سخنگوی مجاهدین نامیده میشد و بعد مسئول اول و بلاخره رهبر ایدئولوژیک مجاهدین نام گرفت، احیاء و بازسازی و سروسامان دادن،  و رهبری این سازمان را بدست گرفت.
در زمان شاه بعد از کودتای اپورتونیستی در سازمان  یعنی از سال 1354 به بعد هروقت کسی در رابطه با مجاهدین به زندان می افتاد، اولین سئوال بیرون زندان این بود که آیا با رجوی است یا نه؟ و وقتی خبرمی آمد که با رجوی است یعنی اینکه خط  درستی را دارد می رود. و راست نشده است. راست شدن در بیرون زندان معنایش این بود که فرد هوادار مجاهدین خلق که تا قبل از ضربه اپورتونیستی گرایشات چپ و مارکسیستی بخصوص در حیطه اقتصاد داشت و برایش مرز اصلی همان بود که حنیف نژاد گفته بود (مرز بین انسان ها با خدا و بی خدا بودن  نیست بلکه استثمار کردن و استثمار شدن است) و مارکسیسم را به عنوان علم طراز نوین در حیطه اقتصاد و تاریخ و جامعه پذیرفته بود و اصول دیالکتیک را در تبیین و تحلیل همه شئون اجتماعی و تاریخی باور داشته و تحلیل های تاریخی و سیاسی و اقتصادی خود را بر مبنای این اصول انجام میداد، اکنون در دافعه ضربه اپورتونیستی، بسمت تحلیل های اسلامی روشنفکران مذهبی آن زمان عقب نشسته است. مارکسیسم را بکلی از شیوه های تحلیلی و تبیین خود حذف نموده است و بسراغ کتاب های قدیمی اسلامی و حتی نوشته های مراجع تقلید و آخوندها رفته است. تضادهای سیاسی موجود را رها کرده و بدنبال تئوریهای مذهبی سر در کتاب های فلسفه و تفسیر قرآن و کتابهای حتی فقه فروبرده است. دختران مذهبی که سابقا به مجاهدین سمپاتی نشان میدادند و در جستجوی راه وصل شدن به این سازمان بودند و فی المثل در گروههای کوهنوردی که هم دخترها و هم پسرها بودند شرکت میکردند. رانندگی موتور و اتومبیل می آموختند و ورزش های رزمی میکردند و در جهت آمادگی های فردی برای جنگ چریکی، بخود سخت میگرفتند  و به اصطلاح خودسازی میکردند، دیگر همه این چیزها را به کناری نهاده بودند، آنها  که قبلا حجاب را بصورت سنتی اش قبول نداشتند و به جای چادر، مانتو و روسری می پوشیدند و زیاد اهل مراسم مذهبی و زیارت و اینها نبودند. یک باره باز به  پوشیدن چادرهای سیاه حتی در دانشگاه روی آورده بودند. قبلا با مارکسیستها دوست بودند و سرمیز غذا کنارشان می نشستند و اعلامیه های آنها را هم تکثیر و  پخش میکردند، ولی بعد از آن ماجرا دیگر شوروی شده بود سوسیال امپریالیست و با دیدن دوستان مارکسیست دیروزی، رو ترش کرده، بی اعتنا می گذشتند.  کتابهای مطهری و علامه طباطبایی و نظایر آن باز در قفسه های کتابخانه اسلامی دانشکده ها ظاهر میشدند. و زمزمه زمان عمل دیگر نیست باید به خود بازگشت و  هویت اسلامی خود را بازیافت همه جا شنیده میشد. درکل اعتقاد به مبارزه مسلحانه هم زیر علامت سئوال رفته بود.
این بود که وجود رجوی و کار تئوریک او برای کسانی که هنوز مساله یک جامعه را طبقاتی بودن و فقر اکثریت مردم میدانستند و حکومت شاه را یک حکومت کاملا  وابسته به آمریکا و بورژوازی کمپرادور تحلیل میکردند و  تنها راه نجا ت را تنها در مبارزات چریکی شبیه کشورهای آمریکای لاتین جستجو میکردند، بسیار حیاتی جلوه می نمود.
در حقیقت امر، رجوی نقش تعیین کننده و بزرگی را در تحلیل دوباره شرایط اجتماعی و سیاسی ایران و تعریف هویت مجاهدین خلق به عنوان نیروهای مسلمان و پیشرو که هدفشان تبدیل اسلام به یک مذهب دینامیک برپایه پیشرفتهای علمی و رشد و گسترش تکنولوژی و مذهبی  رو به جلو با قدرت تطبیق با شرایط روز بود که بتواند به یک تئوری مبازه طبقاتی برای توده های مسلمان بدل شود، در آن برهه انجام داد.

ادامه دارد...

جمعه، فروردین ۱۵، ۱۳۹۹

مسعود رجوی از نگاه دیگران


آری مسعود رجوی این است - پایان بخش سوم - زنده یاد دکتر زری اصفهانی

مسعود رجوی یک چهره تاریخی است
تاریخ معاصر ایران از دهه 50 با نام مجاهدین آغشته شد و از زمان انقلاب با نام مسعود رجوی
هم دشمن این را میداند و هم دوست. هم آنکسی که با تیر و کمان و نیزه و قوای حرمله برای یافتنش آستین ها را بالا زده است.
برای هدیه بردن سراو به پیشگاه ابلیس اعظم  آمده است و همان ها که همه درد و مرض ها و عقده ها و دشمنی ها و نفرت ها و کینه های قومی  و قبیله ای خود را با قلمشان هرروز و هرروز نثار او میکنند.
مسعود رجوی واقعیتی تاریخی است. و مجاهدین خلق هم واقعیتی تاریخی اند آنها را از صحنه تاریخ معاصر ایران هرگز نمیشود حذف کرد. برای درک تاریخ معاصر ایران حداقل از بعد از انقلاب 57 باید مجاهدین خلق را در کانون همه اتفاقات این دوران گذاشت و در نقطه کانونی مجاهدین هم مسعود رجوی را.
 باید او راشناخت، تحلیل کرد، بطور واقعی و نه با کینه و انتقام جویی های شخصی افرادی که از دادن سهمی از زندگی خود برای آزادی مردمشان بسختی پشیمان شده اند و مقصر هم فقط اورا میشناسند.  
بنابراین برای شناخت مسعود رجوی به نظر من اتهاماتی را که به او لقب میدهند باید یک به یک و ریز به ریز مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. تا چهره این متهم تاریخی روشن تر شود. و من به نوبه خودم با تکیه به تجربیات مبارزاتی ام اینکاررا خواهم کرد. یعنی تحلیل اتهاماتی که به رجوی نسبت میدهند و آنچه که پیرامون این اتهامات مطرح میشود  که البته یک مطلب طولانی خواهد بود و باید آنرا قسمت به قسمت دراین جا بنویسم. هدف من روشنگری درمورد این هیاهوها بطور ریشه ایست. اینکه چگونه است که در یک مبارزه طولانی مدت و صعب بتدریج نیروها و افراد  جبهه عوض میکنند و چطور میشود که  آنهایی که خود تغییر کرده اند  برای توجیه این تغییر، آن جبهه و آن نیرو و آن فرد را که بدون تغییرات ماهوی همچنان به کار خود ادامه میدهد  مورد اتهامات سنگین و غیر واقعی قرار میدهند.

پنجشنبه، فروردین ۱۴، ۱۳۹۹

مسعود رجوی از نگاه دیگران


آری مسعود رجوی این است - بخش دوم - زنده یاد دکتر زری اصفهانی

بگذارید برای او دادگاهی تشکیل دهیم . هزاران  دادستان دراین دادگاه گرد هم آیند ، اورا محاصره کنند ، انگشت های اتهامشان را برویش نشانه روند .
واورا محاکمه کنند
اما پیش از این محاکمه و دادگاه اندکی از زندگی اورا مرور کنیم
مسعود رجوی 23 ساله بود که به زندان شاه افتاد. جرم او اعتقاد به مبارزه مسلحانه برای سرنگونی شاه بود . هرچند که هنوز سازمانش مسلح نشده بود . پیش از آن درسن بیست ویک سالگی و شاید بیست سالگی عضو سازمان مجاهدین شده بود و زیر نظر محمد حنیف نژاد بینان گذار این سازمان تحت تربیت و آموزش های تشکیلاتی و ایدئولوژیک قرار گرفته بود . . درزندان شاه عملا رهبری مجاهدین را بدست گرفت ، به این دلیل که تنها بازمانده از مرکزیت مجاهدین بود و دلیل اصلی اش هم اینکه او عملا قدرت رهبری کننده خود را به اثبات رسانده بود . زندان جایی نیست که کسی بتواند با دروغ و کلک و یا ارعاب کتترل یک جمع را بدست بگیرد .درضربه اپورتونیستی سال 1354 هم ، این مسعود رجوی بود که سازمان مجاهدین را دوباره از نو ساخت . حقیقت امر اینکه دربیرون از زندان سازمان مجاهدین یکلی متلاشی شده بود . کسانی که ادعا میکردند تنها راه مبارزه برای رهایی مردم ایران از طریق یک جنبش مارکسیستی  است و یک سازمان مسلمان  پویایی دردست گرفتن رهبری انقلاب توده ای را ندارد ، چند تن از اعضای مرکزیت این سازمان را که مسلمان مانده بودند و میخواستند سازمان خودشان را دوباره تشکیل دهند و نیروهایشان را جمع آوری کنند ، ترور کردند ، همه امکانات سازمان را دراختیار. گرفتند .. اعضایی که مسلمان مانده بودند از سازمان قطع شدند ، آواره و فراری و بدون امکانات ماندند و عده زیادی هم  توسط اپورتونیست ها که دستگیر شده بودند لو رفته و بزندان افتادند و یعنی سازمانی به اسم مجاهدین خلق درخارج از زندان دیگر تنها اسم بود و واقعیت مادی نداشت
درزندان شاه اما مسعود رجوی با جمع بندی وضعیت پیش آمده و ضربه بزرگی که این سازمان خورده بود،  اصولی را تدوین کرد و هویت مجاهد خلق را به عنوان یک نیرو با ایدئولوژی چپ  وضد استثماری روشن نمود و مرزبندی های این نیرو را با مرتجعین مذهبی ( که درزندان حتی مارکسیست ها را نجس اعلام کرده بودند ، مثل رفسنجانی و بسیاری دیگر از آخوندهای آنزمان ) و همچنین با نیروهای چپ و با اپورتونیست های چپ نما ( که به ظاهر درلباس چپ اما درحقیقت نیرویی ناصادق و ضربه زننده به منافع انقلاب و همه نیروها ، درنهایت  شناخته شدند ) روشن و واضح در یک سری اصول مدون شده ، توضیح میداد
بنابراین آنچه که  به تاریخچه این سازمان برمیگردد ، احیاء کننده آن ، مسعود رجوی است و این سازمان ساخته و پرداخته دست اوست
می بینید که کسانی که داعیه مجاهد بودن  را دارند و خود را جزیی از این سازمان میدانند ولی با مسعود رجوی دشمن اند، حرفهایشان از پایه و اساس زیر سئوال می رود. زیرا سازمان مجاهدینی به جز همین سازمان که باز آفرینی اش توسط  بوده  رجوی بوده است وجود ندارد و نداشته است .
ادعای این دشمنان رجوی که هنوز به صفت مجاهد بودن خودشان چسبیده اند و دست از گذشته خود دراین سازمان برنمیدارند  مثل این میماند که کسی بگوید من مسیحی ام اما مسیح را قبول ندارم و اورا عامل همه بدبختی ها مسیحیان  میدانم ویا بگوید من مسلمانم ولی محمد را قبول ندارم و اوراباعث و بانی همه رنج های مسلمین میدانم !
دردوره زندان مسعود رجوی هیچ نقطه ابهامی وجود ندارد. به گفته حتی دشمنانش همیشه تحت نظر و بسیاری وقت ها زیر شکنجه بوده است. هر اتفاقی که بیرون از زندان می افتاد که به نوعی به مجاهدین مربوط میشد ، رجوی مورد بازجویی قرار میگرفت . او بسیار شکنجه شد و همه هم بندی هایش این را درهمه جا گفته اند و تائید کرده اند که او هیچ نقطه ضعفی درزندان نشان نداده است .
بعد از آزادی از زندان . دربرابر زندان قصر که بسیاری از مردم گرد آمده بودند در تاریخ سی دی 1357 ، او به نمایندگی از همه زندانیان سیاسی سخنرانی کرد . و از همان جا رهبری جبهه مقابل خمینی یعنی جبهه مقابل حزب اللهی ها را بدست گرفت . از همان درزندان قصر ، اولین حملات نیرهای حزب اللهی به چپ ها و مجاهدین شروع شد . وقتی که با فریادهای درود برخمینی میخواستند جلوی فریاد سلام برمجاهد ، درود برفدایی را که مردم سرمیدادند بگیرند و روی آن شعارها را بپوشانند و یا وقتی به دسته هایی از مردم که دربرابر زندان دستهایشان را زنجیر کرده بودند و دردوطرف راهی برای آمدن یک به یک آخرین دسته زندانیان باز کرده بودند حمله میکردند و زنجیرها ی انسانی را می شکستند و مردم را به زمین می انداختند . مردمی که نمیدانستند داستان چیست با تعجب به آنها نگاه میکردند . ولی برای کسانی که تا حدودی ازدرگیریهای داخل زندان  بین مجاهدین و آخوندها خبرداشتند این مساله زیاد عجیب نبود . برخوردهای خشن حزب اللهی ها  گویا ی جبهه گیری آخوندها از همان اول کاربا نیروهای چپ بود
مسعود رجوی رهبری جبهه همه نیروهای مخالف خمینی را بسرعت بدست گرفت . … سازماندهی نیرویی خوب، تلاش جمعی و پشتکار حیرت آور نیروهای هوادار مجاهدین اثر خود را بزودی عیان کرد . هربساط کتابی که به هم ریخته میشد ، ده تای دیگر در ده خیابان دیگر ایجاد میشد ، آکسیون ها ، پخش نشریه که روز به روز تیراژش بالا تر و بالاتر میرفت ، یادبوها ، سخنرانی ها ، تجمعات ، مراکز امداد و آشپزخانه های مجانی  مختلف درنقاط فقیر شهر و هزاران عمل اجتماعی دیگر درجهت منافع کارگران و طبقه فقیر ، مجاهدین را بسرعت رشد داد و دایره هواداری از آنها رادرهرشهرو روستایی گسترش بخشید
مسعود رجوی چهره محبوب نسل جوان شده بود . همکلاسی توده ای من یک بار به من میگفت . رفته بودم شهرستان ( گویا مهآباد ی  بود) ،دیدم خاله ام با چند تا همسایه ودوست و آشنا دارند به جایی میروند . سئوال کردم کجا می روید ، گفتند به دیدن ویدئو های مسعود . میگفت خیلی هم راحت اورا مسعود صدا میکنند . و هنوز هم وقتی از ایران زنگ میزنند و میخواهند خبری از مجاهدین بگیرند ، میگویند حال داداشی  چطور است ؟

ادامه دارد...

دوشنبه، فروردین ۱۱، ۱۳۹۹

مسعود رجوی از نگاه دیگران


آری مسعود رجوی این است - قسمت اول - دکتر زری اصفهانی

این مطلب را من چند سال پیش نوشته بود م و درچند قسمت. درشرایط حاضر با نگاهی به صحنه سیاسی ایران درمی یابیم که روز به روز فضا دارد شفاف تر میشود . اضداد مجاهدین صف بندی های مشخص تر ی را بوجود می آورند و گردهم می آیند.
جنگ میهنی  در داخل ایران و توسط 70 درصد مردم  طبقه کم درآمد و فقیر با کلیت نظام جمهوری اسلامی  ادامه می یابد  وروز به روز این جنگ رادیکال تر میشود. و جبهه گیری ها و تشکل ها  و اتحاد ها بین اقشار مردم پیشرفته  تر و سازمان یافته تر میگردد. دراین فضای پرتب و تاب که به سمت یک انقلاب میرود مسلم است که جنگ جمهوری اسلامی و هم جبهه ای هایش هم با آلترناتیو شورای ملی مقاومت و بطور خاص مجاهدین خلق و درمحورش رهبری مجاهدین تیزتر، و مشخص تر میشود. نگاه کنید به حجم مطالبی که همین چند روزه بعد از انتخاب جان بولتون به عنوان مشاور امنیت ملی در کابینه ترامپ برعلیه بخصوص مسعود رجوی نوشته  شده است. و یا در مصاحبه های رنگارنگ در رادیو تلویزیونهای آنچنانی با جیغ های بنفش دربوق کرده اند.
درهرصورت برای یاد آوری همه آنها که ناظران بیطرف این صحنه ها هستند این مطلب را دوباره چاپ میکنم. تاریخ 50 ساله گذشته را باید مطالعه کرد با دقت و بدون حب و بغض و جهت گیری و آنوقت بهتر میشود قضاوت کرد. درمورد همه چیز و همه کس. قضاوت درباره آنچه که اکنون در صحنه سیاسی ایران میگذرد بدون دانستن تاریخ معاصرو بدون تحلیل پدیده های تاریخی بصورت یک پروسه و یعنی تحلیل دیالکتیکی تاریخ میسر نیست. همه پدیده ها در ارتباط ارگانیک با هم  و با گذشته هم هستند و از این منظر باید به آنها نگاه کرد تا تصویر روشنی از آنها داشت. هیچ چیزی بدون گذشته وجود ندارد . آنچه که می بینیم در هر پدیده ای تاریخ آن پدیده است /از گلی که بردرخت میشکوفد تا پرنده ای که کوچ میکند و تا جویباری که درکنار درختان می گذرد و عابری که در پیاده رو منتظر چراغ سبز و عبور است . هیچ چیز ی خلق الساعه نیست . نه جهان و نه کائنات و نه  این شاخه گل یاس زرد درگلدان روی میز من . هرپدیده ای از جایی شروع شده است و به این جا رسیده است و ادامه خواهد داشت
زری اصفهانی – آری مسعود رجوی این است

روزهای محرم است. نه آن محرم تاریخی و کهنه. محرمی حقیقی.
سپاهیان اشقیاء گرداگرد خیمه کوچکی را گرفته اند. محاصره ای جنون آمیز. محاصره ای که بوی خون میدهد. بوی جنون. بوی انتقام، بوی کینه ای تاریخی.
روز، روز عاشورا است. هرچند که من بسیار ی داستان های تاریخی را باور ندارم. آنها را قصه های زیبایی  می شناسم که انسان ها درطول تاریخ شاخ و برگهایش را افزوده اند و به خواست قلب ونیاز خود به حماسه ها و تراژدیها بدلشان کرده اند. چندان اصراری ندارم که با منطق تاریخ شناسان درست و غلط داستان های مذهبی را تائید یا تکذیب کنم. به عنوان یک شاعر سمبل ها را بیشتر از حقایق باورمیکنم و افسانه ها و رمان ها را از کتاب های تاریخ نویسان ارجمند تر و آموزنده تر یافته ام.
اما آنچه به اسم محرم و عاشورا شنیده ام را این روزها بطور واقعی می بینم. ملموس، تلخ و تب دار و پر هیجان و پراز اشک و سرشار خون. و سرشار زیبایی و سرشار زشتی. یک طرف نیروی مهاجم است. سخت می تازد. با تیر، با تبر، با نیزه، یا با گلوله و البته و بسیار زیاد هم  باقلم و نوشتار و شعر و ادبیات
سپاهیان تاریک جامه، تاریک قلب با سلاح و مهمات و سرباز و زندان و گشتی و پلیس و و اینترنت  درآنطرف… و اینطرف فقط  یک خیمه مانده است. یک خیمه که نیمی از آنرا همین چند هفته، چند ماه پیش و یا چند سال پیش  به آتش کشیده بودند. به  آتش کشیدند و به آتش میکشند.
کشتند. با تیر و تبر، با سرنیزه با خمپاره، با موشک، با تانک و با تیرخلاص  و اسیر کردند و بردند و این خیمه آتش گرفته  پراز لخته های خون شهیدانش، خیمه مجاهدین است. و داستان همان داستان است. همان داستان کربلا و داستان عاشورا، ولی دراین داستان، انسانها همه  خود درصحنه اند. نه نقالی هست و نه قصه گویی، تعزیه گردانان همه حقیقی اند و نقشی نیست که بازی کنند . همه خود درمیانه میدان اند. چه آن کسی که شمر بوده است چه آنکسی که شمر گشته است. چه آنکسی که سرهای بریده را نشانه پیروزی خود میدانسته است. آری همه  درصحنه اند و زنده و حی و حاضر، دشمن جرار، قوای حرمله یک طرف و امام مقتول ویارانش  درطرف دیگر
 آری  دربرابر آن خیمه محاصره شده، همه هستند.  همه سمبل های تاریخی  از  نیروهای قابیلی. از خود  قابیل گرفته  تا یهودا، تا ابوسفیان و ابوجهل و هند جگرخواره و تا شمر و یزید و تا قاتلان ستارخان و باقرخان و قاتلان میرزا کوچک جنگلی و قاتلان دکترفاطمی و یارانش و تا برسد به قاتلان حنیف نژاد و یارانش و بیژن جزنی و خسرو گلسرخی و یارانش و قاتلان سعید سلطانپورو شکرالله پاک نژاد و موسی خیابانی و هزاران زندانی سیاسی قتل عام شده در سالهای شصت و تابستان 67 و …
همه آنها خیمه کوچکی را درمیان گرفته اند.
و اما قوای اشقیاء چه میخواهند ؟  آنچه که میخواهند تنها سر امام حسین است. زیرا بدون امام حسین لشگر اندکی که برای دفاع از انسانیت گرد آمده است، پراکنده خواهد شد. این سر امام حسین است که همه زحمات را برای سلطنت یزید و یارانش فراهم کرده است. اگر او نبود، اگر او زاده نشده بود چنین محشری هم برپا نبود. دربرابر ظالمان مقاومتی هم نبود،  هیاهو و جنگ و جدالی هم نبود و این جزیره ثبات، همچنان جزیره ثبات مانده بود، پس همه گناهان، همه آشوب ها، همه دربدریها، همه جنگ و جدال ها که نهایتش مرگ است و کشته شدن و به زندان گرفتار آمدن و گرسنه به شهادت رسیدن، و اجازه خاموش گشتن فریاد خو د را ندادن، همه بگردن اوست. سراو را میخواهند و او کیست؟
 سی و چند سال است که یک نام درایران، چه در جبهه دوست و چه درجبهه دشمن، نامی آشنا بوده است.
 این نام آشنای همه ایرانیان  دو نسل، مسعود رجوی است.
 گزافه نیست که بگویم، در سی و چند سال گذشته بیشترین عشق هایی که میشد نثار یک فرد بشود، نثار او گشته است و دربرابرش هم نفرت ها و نفرین های بسیار او را آنچنان ستوده اند که نامش سوگند گشته است و خط اول وصیتامه شهدا و او را آنچنان به دشنام گرفته اند که هیچ انسان مشهوری در جبهه اپوزیسیون در تاریخ معاصر به اندازه او مورد اتهام و دشنام و لعنت و نفرین قرار نگرفته است. 
و این روزها بخصوص که حملات علیه او ساعت به ساعت و روز به روز افزوده تر میگردد، 
شاید اغراق نباشد که بگویم طوماری به ارتفاع ده ها متر، طومار گناهان اوست
بگذارید برای او دادگاهی تشکیل دهیم. هزاران  دادستان در این دادگاه گرد هم آیند، او را محاصره کنند، انگشتهای اتهامشان را برویش نشانه روند. و او را محاکمه کنند....

ادامه دارد...

شنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۹۹

مسعود رجوی از نگاه دیگران


🔻فرانسوا کولکومبه - بنیانگذار سندیکای قضات فرانسه:

«مسعود رجوی آخرین زندانی سیاسی بود که از زندان های شاه و قبل از سقوط حکومت سلطنتی آزاد شد. 
به بیاد بیاوریم که او دو بار در زمان شاه به اعدام محکوم شد و خمینی نیز همواره او را دشمن شماره یک حکومت به حساب می آورد، زیرا مسعود رجوی تنها کسی است که در رویارویی با دیکتاتوری مذهبی آخوندها خواستار یک انقلاب دموکراتیک است».

پنجشنبه، فروردین ۰۷، ۱۳۹۹

مسعود رجوی - من کیستم - گزیده سخنرانی


مسعود رجوی: در جواب به متحدان عینی خمینی، آنهایی که در عمل بیشتر سمت خمینی هستند ولو داعیه‌های چپ‌نمایانه داشته باشند. از اونکه نباید ترسید،‌می‌ترسانند. از مجاهدین می‌ترسانند. از دیکتاتوری مجاهدین می‌ترسانند.
از آنهایی که باید ترسید در سطح جهانی نمی‌ترسانند. به این ترتیب با بزرگ کردن وحشت و خطر مجاهدین، خطرات اصلی و عمده را دست پایین می‌گیرند.

از مجاهدین باید ترسید؟ چرا؟ چه کرده‌اند؟ حق چه کسی را خورده‌اند؟‌ به کی بی‌حق مارک و برچسب زدند؟ با کی در افتاده‌اند؟‌ با کی اول شروع کرده‌اند؟ این خمینی بود که با ما درافتاد و سایرین.
آیا مجاهدین دست‌نشانده‌اند؟ وابسته به یک قدرت بزرگ جهانی هستند؟‌ آخر اگر کسی تاریخ و شرایط ایران را بداند خواهد فهمید که مسیر دیکتاتوری،‌مسیر وابستگی هم هست. دست‌نشانده‌ها مجبورند، مثل شاه دیکتاتوری بکنند.
دیکتاتورها مجبورند که ساخت و بافت اقتصادی کشور را وابسته بکنند. چونکه نمی‌توانند به مردم تکیه کنند. بهترین شانس برای دشمنان مجاهدین البته دیکتاتور شدن مجاهدین است. چون پایان مجاهدین است،‌ چون مردم را از دست می‌دهند و این تجربه همه انقلابات جهان است.

ما با همه مدعیانمان یک حرف اساسی داریم. فقط یک حرف،‌می گوئیم اگر متحد عینی خمینی نیستید. اگر عملاً نوک تیز مبارزه‌تان را با ما به‌سود اون نگذاشتید، خیلی خوب،‌برویم همه روی آن فصل مشترک. مگر خمینی دشمن اصلی نیست. مگر مجاهدین آزادی را از شما گرفتند؟‌ خیلی خوب راه ساده است. اگر دشمن اصلی مجاهدینند که‌ای ننگ و نفرین و لعنت بر شما. اما اگر خوشبختانه خمینی است، سلام علیکم. در مبازره با خمینی کمربندها رو باید محکمتر بست. اول از همه مجاهدین. اینطوری که نمی‌شود. چاه باطل خیلی عمیق است، صدبار از چاه باطل شاه عمیق‌تر، جنایتکارتر. پس ستیغ قله حق هم باید هر چه سربه فلک کشیده‌تر و هر چه تیزتر باشد.

مسعود رجوی:‌ من آمدم خودم را و نسلم را و سازمانم را فدا بکنم. برای رهایی مردم ایران. من! شخص من! نه. هزارها بار قلبم را سوراخ کردند. هزارها باز طناب به گردنم انداختند. هزارها بار بر بدنم شلاق زدند. من مجاهد خلقم. آمده‌ام خودم را فدیه رهایی خلق در زنجیرم بکنم. آهای مردم ایران من انصاری الی الله. چه کسی من مجاهد خلق را در مسیر خدا و خلق نصرت خواهد کرد؟
نصرت و حمایت برای چی؟‌ برای صلح برای آزادی. برای حاکمیت مردمی.

بله، بله من مجاهد خلقم و آمدم تا خلقم را از تجارب تلخ گذشته پرهیز بدهم و رها کنم. هر چه می‌خواهید بگید. هر چه می‌خواهید به‌صورتم سیلی بزنید. در سینه‌ام سرب مذاب خالی کنید. مادرهای پیرم را هم شهید بکنید. اطفال شیرخوارم رو بزنید و شکنجه بدید، زندان کنید، سرببرید. هر مارک و اتهامی هم می‌خواهید نثار کنید. به فرموده مولایم علی کوهها بجنبد از جایم تکان نخواهم خورد.

چهارشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۹۸

قیام از دیدگاه مسعود رجوی


🔻 «هدف از کتاب و میزان، هدف از تبیین، ایدئولوژی و ترازو و شاخص‌هایش، برانگیختن توده‌های مردم است، به جانب قسط؛ مگر شما نمی‌گویید جامعه بی‌طبقه توحیدی؟ قسط یعنی ماورای عدالت، به هر کس به اندازهٔ نیازش، تاریخ حقیقی انسان. و انزلنا الحدید فیه بأس شدید. درست در این نقطه،‌کتاب، میزان، قسط؛ بسیار خوب این هم ابزارش، حدید و فیه بأس شدید. آهن، آهن و پولاد با نیروی شدیدی که در آن هست، رمز مجاهدت و نبرد و پیکار انقلابی. والا چگونه این راه را برویم؟ چگونه با مرتجعین و با غاصبان حقوق خلقمان دربیافتیم؟ لیقوم الناس بالقسط. چگونه توده‌های مردم به جانب قسط قیام کنند و حرکت بکنند؟ انزلنا الحدید. کتاب این است، ترازو این است و محک و معیار این است و وسیله‌ای که با آن بشود محقق کرد. و این هم ارتش آزادی، پولاد آبدیده این خلق، بازوی استوار و پراقتدارش، به‌خاطر برانگیزاندن، به قیام کشاندن توده‌های مردم به‌جانب ماورای عدالت، جامعه‌ای عاری از زنجیر، طبقات و استثمار ».